تاريخ اسلام در دوران پيامبر اكرم(ص) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٩٠
زائران خانه خدا قرائت كند. به روايت شيخ مفيد، ابوبكر آيات را تسليم على عليه السلام كرد و به مدينه بازگشت. «١» و به پيشگاه پيامبر (ص) شرفياب شد و گفت: «آيا درباره من وحى نازل شده»؟ رسول خدا (ص) با آرامى به او فرمود: «جبرئيل آمد و پيام الهى را رسانيد كه براى اين كار فردى جز من يا مردى از خاندانم صلاحيت ندارد.» «٢» على عليه السلام در مراسم حجّ، در جمع مردم بپا خاست و آنچه را رسول خدا (ص) فرموده بود، اعلام كرد: «اى مردم! هيچ كافرى وارد بهشت نمىشود و پس از امسال، مشركى نبايد حج گزارد. و برهنهاى نبايد پيرامون كعبه طواف كند، و هر كس او را با رسول خدا قرارداد و پيمانى است، تا پايان مدت قرارداد به قوت خود باقى است، و ديگران هم از امروز تا مدت چهار ماه مهلت دارند كه هر گروهى به مأمن و سرزمين خود باز گردند. وقتى كه چهار ماه سپرى شد، براى هيچ مشركى، عهد و پيمانى نخواهد بود، مگر همانان كه با خدا و رسولش تا مدتى عهد و پيمان بستهاند.» پس از آن سال مشركى حج بجاى نياورد و برهنهاى پيرامون كعبه طواف نكرد. «٣» مباهله رسول خدا (ص) به دنبال مكاتبه با سران جهان، نامهاى خطاب به اسْقُف «نَجْران» (شهرى در ٩١٠ كيلومترى جنوب شرقى مكه) نوشت و مسيحيان آن ديار را به اسلام دعوت نمود.
در اين نامه، اعلام شده بود كه اگر اسلام را نمىپذيريد يا جزيه بپردازيد تا تحت