تاريخ اسلام در دوران پيامبر اكرم(ص) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٥
دو امپراطور بزرگ ايران ساسانى و روم شرقى، دنياى آن روز را ميان خود تقسيم كرده بودند و به واسطه جنگهاى طولانى و خانمانسوزى كه بين آنان جريان داشت، آخرين رمق ملّتها به تحليل مىرفت.
على عليهالسّلام، پيرامون اوضاع جهانى دوران جاهليّت مىفرمايد:
«خداوند پيامبرش را در دورانى برانگيخت كه مردم در فتنهها فرو رفته بودند.
طناب وحدتبخش دين از هم گسيخته، پايهها و ستونهاى يقين متزلزل شده، اصول بنيادين حقايق، متلاشى گشته و امور مردم پراكنده بود. راه رهايى از فتنهها تنگ و مرجع و پناهگاه ناپيدا. هدايت فراموش شده و كورى و ظلمت همه شئون بشرى را فرا گرفته بود. خداى رحمان، نافرمانى مىشد و شيطان يارى مىگرديد. ايمان در همه شئون زندگى شكست خورده و ستونهايش فرو ريخته نشانههايش دگرگون شده، راههايش ويران و جادّههاى آن كهنه و فرسوده شده بود.
مردم راه شيطان را پيشه خود ساخته. براى سيراب شدن در آبشخور او وارد مىشدند. به وسيله مردم نشانههاى شيطان آشكار شده و پرچم او به اهتزاز درآمده بود. فتنهها با پايخويش آنان را لگد مال نموده و با سُمْهاى خود آنان را له كرده بود. فتنهها بر روى پاى خود ايستاده و آنها در آن متحيّر و سرگردان، بىخبر، فريب خورده، در كنار بهترين خانه (كعبه) و بدترين همسايگان (بتپرستان) قرار داشتند. خوابشان بيدارى و سرمههاى چشمهايشان اشك بود. در سرزمينى كه دانشمندش به حكم اجبار لب فرو بسته و نادانش گرامى بود.» «١»