تاريخ اسلام در دوران پيامبر اكرم(ص) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٣٤
وقتى فرمان جهاد صادر شد، سه هزار سپاهى مسلمان بسيج شدند. رسول خدا (ص) فرماندهان سپاه را بدين ترتيب معين فرمود:
تا «زَيْدِبْنِ حارِثَه»، زنده باشد او فرمانده است. اگر زيد شهيد گرديد، جَعْفَرِ بْنِ ابيطالِب «١» اگر او هم به شهادت رسيد، «عَبْدُاللَّه بْنِ رَواحَه». و چنانچه او نيز به شهادت رسيد مسلمانان، خود، فرماندهى از ميان خويش انتخاب كنند. «٢» چرا مىگريد؟
در هنگام حركت سپاه، مردم مدينه به همراه رسول خدا (ص) جهت بدرقه رزمندگان اسلام گِرد آمده بودند. «عَبْدُ اللَّه بْنِ رَواحَه»، در حالى كه سوار اسب بود و فرزندش را جلوى خود سوار كرده بود، بشدت مىگريست. مردم گمان كردند كه او بواسطه علاقه به زن و فرزند و غم جدائى از آنان يا ترس از مرگ مىگريد. «عَبْدُ اللَّه بْنِ رَواحَه» كه متوجه گمان مردم شد، سر برداشت و گفت: اى مردم! گريهام به خاطر علاقه به زندگى و زن و فرزند و خانمان نيست. من از شهادت نمىهراسم و به خاطر آن نمىگريم. بلكه گريه من بخاطر اين آيه از قرآن است كه:
«وَ انْ مِنْكُمْ الّا وارِدُها كانَ عَلى رَبِّكَ حَتْماً مَقْضِيّاً، ثُمَّ نُنَجّىِ الَّذينَ اتَّقَوا وَ نَذَرُ الظّالِمِينَ فيها جِثِّياً» «٣».
يعنى: و هيچيك از شما باقى نماند جز اينكه به دوزخ وارد شود و اين حكم حتمى پروردگار توست پس از ورود به دوزخ، افرادى را كه خدا ترس و با تقوى بودهاند، نجات خواهيم داد و ستمكاران را وا مىگذاريم تا در آتش به زانو درافتند.