تاريخ اسلام در دوران پيامبر اكرم(ص) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٥٥
خوب مىدانيد كه يارى محمد (ص) بر شما واجب است.» يهوديان عذر آوردند كه امروز شنبه است. «١» وى گفت: «شما ديگر شنبهاى نداريد.» آنگاه لباس رزم پوشيد و سلاح خود را برداشت و آماده حركت به سوى احد شد. قبل از حركت به خويشاوندانش گفت: «اگر من امروز كشته شدم، دارايى ام در اختيار محمد (ص) است تا هر طور كه صلاح مىداند به مصرف برساند.» سپس با شتاب به سوى احد رهسپار گرديد و در صف مجاهدان راه خدا جاى گرفت. جهاد كرد تا شهيد شد. رسول خدا (ص) طبق وصيتش اموال او را تحويل گرفت. به نوشته «ابْنِ اسْحاق» بيشتر اوقاف و امور خيريه رسول خدا در مدينه از مال او بود. «٢» شهادت پير عارف «خَيْثَمَة» پيرمرد عارفى بود كه فرزندش در نبرد بدر به شهادت رسيد. قبل از حركت سپاه اسلام بسوى احد، به رسول خدا (ص) گفت: «ديشب در عالم رؤيا فرزند عزيزم را ديدم كه در باغهاى بهشت قدم مىزد و زير درختان بهشت و كنار جويبارانش مىگشت.» پسرم به من گفت: «پدر جان! به ما بپيوند كه وعده خدا را راست يافتم.» اكنون اى رسول خدا! سخت مشتاقم كه در كنار فرزندم باشم. اى پيامبر خدا! محاسنم سپيد گشته و استخوانهايم فرسوده شده است. تقاضا دارم دعا فرمائى خداوند شهادت را نصيبم فرمايد. پيامبر (ص) گفت: «خدايا اين مرد را آرزويش برسان.» و او در نبرد احد به شهادت رسيد.
حجلهاى ديگر ز خون بر پا شده حَنْظَله، جوانى ٢٥ ساله و فرزند ابُوعامِر قاسق، يكى از آتش فروزان نبرد احد بود.
هنگامى كه از رسول خدا (ص) براى جهاد اعلام بسيج عمومى شد. حَنْظَلَه قصد داشت با