تاريخ اسلام در دوران پيامبر اكرم(ص) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٩٨
رسول خدا (ص) در بازار «عُكاظ» مردم را به خداى يگانه مىخواند؛ ولى «ابولهب» به دنبال او راه مىافتاد و مىگفت: مردم! برادرزاده من دروغگو است، از او دورى جوييد. «١» طارق محاربى مىگويد:
«پيامبر اسلام (ص) را ديدم كه در بازار «ذى مَجاز» مىفرمود: مردم! بگوئيد «لا الهَ الَّا اللَّهُ» تا رستگار شويد. و ابولهب در پى او حركت مىكرد و در حالى كه سنگ بر ساق و پشت پاى آن حضرت مىزد، مىگفت: از او اطاعت نكنيد زيرا او دروغگو است.» «٢» همسر او نيز بوتههاى خار و هيزمهاى خاردار را بر سر راه پيامبر (ص) مىريخت تا هنگامى كه آن حضرت براى نماز از خانه خارج مىشود پاهايش آسيب ببيند. «٣» كودكان و بردگان نادان به تحريك بزرگان و اربابان خود در كوچهها به دنبال رسول خدا (ص) راه مىافتادند و آن حضرت را به باد تمسخر و استهزا مىگرفتند.
آنان كار را به جايى رساندند كه روزى در حالى كه پيامبر (ص) در حال سجده بود شكنبه و سرگين شتر روى دوش آن حضرت ريختند.
رسول خدا (ص) نزد «ابوطالب» رفت و آنچه پيش آمده بود به وى بازگفت.
«ابوطالب» در حالى كه شمشيرى به كمر بسته بود و خدمتكارش او را همراهى مىكرد، بر سر آنان رفت و شمشير از نيام كشيد و گفت: سوگند به خدا، هر كدام از شما دم زند او را با اين شمشير مىزنم. آنگاه به غلامش دستور داد تا شكنبه و سرگينها را بر روى يكايك آنان بمالد. «٤»