تاريخ اسلام در دوران پيامبر اكرم(ص) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٤٣
٣- به منظور رفاه حال حاجيان و كمكرسانى به آنان، قريش متعّهد كرد كه هر سال بخشى از اموال خود را در اختيار او بگذارند تا وى با آن غذا تهيّه كرده و در اختيار حاجيان نيازمند قرار دهد. او در اين زمينه خطاب به قريش گفت:
«اى گروه قريش! شما پناهندگان (خانه) خدا و اهل خانه و حرم او هستند، و حاجيان، مهمان خدا و زائران خانه اويند، و آنان از هر مهمانى به پذيرايى و احترام سزاوارترند؛ بنابراين براى آنان در ايام حجّ آب و نانى تهيّه كنيد تا زمانى كه از نزد شما بروند.» «١» قُصَىّ نه تنها خود موحّد بود بلكه ديگران را نيز از پرستش جز خدا نهى مىكرد. شعر ذيل منسوب به اوست:
أَرَبّاً واحِداً أَمْ أَلْفَ رَبٍّ أَدينُ اذا تَقَسَّمتِ الْامُورُ تَرَكْتُ اللّاتَ وَالْعُزّى جَميعاً كَذلِكَ يَفْعَلُ الرَّجُلُ الْبَصيرُ فَلَا الْعُزّى أدينُ وَلَا ابْنَتَيْها وَلا صَنَمَىْ بَنى غَنْمٍ أَزُورُ «٢» آيا پروردگار يكتا را بپرستيم يا هزار معبود را آنگاه كه كارها تقسيم گردد؟
لات و عزَّى را رها كردم. اين كارى است كه انسان بينا انجام مىدهد.
نه عزّى را پرستش مىكنم و نه دو همتايش (لات و منات) را و نه دو بت «بنى غَنْم» را.
عبد مناف، مردى بزرگوار و انديشمند بود و با آنكه برادرش «عبدالدّار» از وى بزرگتر بود، امّا پس از وفات قصَىّ، سرورى قريش بدو رسيد و بر موقعيتش افزود، چندانكه دو تيره «خزاعه» و «بنى حارث بن عبد منات» نزد او آمدند و خواستار هم پيمانى شدند، تا از اين راه عزّت و سربلندى يابند. «عبد مناف» در ميانشان پيمان معروف به «حِلْفُ