تاريخ اسلام در دوران پيامبر اكرم(ص) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٧٥
فرستادند. هر كس در حدّ توان، ايثارگرانه در كمك به جبهه كوشا بود. براى نمونه كارگر تهيدستى يك صاع (سه كيلو) خرما آورد و به پيامبر (ص) عرض كرد: «اى رسول خدا! من در نخلستان كار كردهام و دو صاع خرما اجرت گرفتهام يكى را براى خانوادهام گذاشتم و يكى را هم براى هزينه جنگ آوردهام.» منافقين در اينجا هم به تبليغات سوء خود ادامه دادند. اگر توانگرى كمك مالى مىكرد، مىگفتند: رياكارى مىكند. و اگر فقيرى از روى اخلاص كمكى ناچيز مىكرد، مىگفتند: خدا به اين كمكها احتياجى ندارد. «١» خداوند در قرآن، پيرامون اين سخن منافقين مىفرمايد:
«كسانى كه مؤمنان داوطلب كمك را، و نيز كسانى را كه جز آنچه در تنگدستى مىدهند، چيزى ندارد، در كار صدقه دادن عيب مىگيرند و مسخره مىكنند، خدا تمسخرشان مىكند و برايشان عذابى دردناك است.» «٢» اشك حسرت در مقابل توطئه و شايعه پراكنى منافقين، گروهى مؤمن پاك دل هم به شوق شرك در نبرد، نزد رسول خدا (ص) شتافتند و چون فقير بودند و وسيلهاى براى سوار شدن در اختيارشان نبود، از حضرتش خواستند تا به آنان مركبى عطا نمايد تا در ركابش دشتهاى دور را به پيمايند و در اين جهاد مقدس شركت جويند.
رسول خدا (ص) فرمود: «چيزى ندارم تا شما را بر آن سوار كنم.» اينان از اينكه توفيق شركت در جهاد را نيافتهاند، گريان و اسفناك از نزد رسول خدا (ص) بيرون آمدند. اين گروه در تاريخ اسلام به «يكّاؤون» (بسيار گريه كنندگان) مشهور شدند. «٣»