تاريخ اسلام در دوران پيامبر اكرم(ص) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٢٥
درون قلعه گريختند و درب قلعه را محكم بستند. مسلمانان با مشاهده اين صحنه، به عرصه پيكار بازگشتند. در اين هنگام، «مَرْحبَ»، قهرمان بزرگ خيبر و برادر «حارث»، در حالى كه كاملًا از مرگ برادرش متأثر بود، غرق در سلاح، خشمگينانه بيرون جست و اين رجز را خواند:
خَيْبَر مىداند كه من مَرْحَبَمْ. سراپا سلاح، و پهلوانى كار آزمودهام.
گاه با نيزه مىزنم و گاه با شمشير- در آنگاه كه شيران خشمگين شوند- كسى به قُرُقْگاه من نزديك نمىشود.» «١» على عليه السلام در پاسخ او فرمود:
«من آنم كه مادرم مرا حيدر (شير) نام نهاده است. دلاور و شير بيشهها هستم.» «٢» جنگى قهرمانانه آغاز شد. شمشير على عليه السلام بر فرق مَرْحَب فرود آمد. سپر و كلاهخُود سنگى و سر او را تا دندان دو نيم كرد. اين ضربت چنان سهمگين بود كه عدهاى از دلاوران يهود فرار كردند و به درون دژ پناهنده شدند و بقيه در نبرد تن به تن با على (ع) به هلاكت رسيدند.
على عليه السلام بسان شير، يهوديان را تا در دژ تعقيب كرد و در آنجا متوجه درب دژ گرديد و آن را از جاى خود كند و تا پايان نبرد، از آن به جاى سپر استفاده كرد. آنگاه آن را بر روى خندق اطراف دژ قرار داد. «٣» اين درب به قدرى سنگين بود كه هشت نفر از سپاهيان اسلام نتوانستند آن را جا به جا كنند. على عليه السلام در خصوص اين قدرت اعجازآميز مىفرمايد: «من هرگز آن را با نيروى بشرى از جاى نكندم. بلكه در پرتو نيروى خداداد و با ايمان به روز جزا اين كار را كردم.» «٤»