تاريخ اسلام در دوران پيامبر اكرم(ص) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣١٠
بنده و فرستاده خدايم و هرگز با فرمان او مخالفت نمىكنم و او هم هرگز مرا تباه نخواهد كرد. «١» عُمَرِ بْنِ خَطّاب بعدها گفت: در هيچ زمانى مثل روز حُدَيبيّه نسبت به اسلام شك و ترديد نكردم. «٢» لغو مادّه دوم قرارداد مسلمانى به نام ابُوبَصير، كه مدتها در زندان مشركان بسر مىبرد، به مدينه گريخت، قريش با پيامبر اكرم (ص) مكاتبه كرد و يادآور شد كه طبق ماده دوم پيمان حُديبيّه بايد ابُوبَصير را باز گردانيد. نامه را به مردى از بَنى عامِر تسليم كرده و غلام خود را با او همراه ساختند. رسول خدا (ص) طبق تعهدى كه كرده بود، به ابُوبَصير گفت:
«بايد به مكه باز گردى و هرگز صحيح نيست كه ما با آنان از در حيله وارد شويم. من مطمئن هستم كه خدا وسيله آزادى تو و ديگران را فراهم مىسازد.» ابُوبَصير گفت: «آيا مرا به دست مشركان مىسپارى تا مرا از دين خدا باز گردانند؟» رسول خدا مجدداً همان سخن را تكرار كرد و او را به دست نمايندگان قريش سپرد. وقتى آنان به ذُوالْحُلَيْفه رسيدند، ابُوبَصير توانست يكى از محافظين را بكشد و اسب و شمشير او را غنيمت بگيرد و فرار كند. وقتى به مدينه رسيد، گفت: «اى رسول خدا (ص) تو به عهد خود وفا كردى و مرا به دست اين قوم سپردى، من هم از دينم دفاع كردم تا تباه نشود.» ابُوبَصير چون نمىتوانست در مدينه بماند، سر به صحرا گذاشت و در ساحل درياى سرخ بر سر راه كاروانهاى مكه به شام پنهان شد. كسانى كه در مكه مسلمان مىشدند و طبق قرارداد نمىتوانستند به مدينه بيايند به ابُوبَصير مىپيوستند. كم كم تعدادشان زياد شد. اين گروه با حمله به كاروانهاى تجارى قريش، ضربه هائى بر قريش وارد