تاريخ اسلام در دوران پيامبر اكرم(ص) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٨٨
ديگها را وارونه ساخت و گرد و غبار شديد، فضا را تيره كرد. «١» نيروهاى اطلاعاتى سپاه اسلام در قرارگاه فرماندهى دشمن رسول خدا (ص) پس از آگاهى از اختلاف نظرى كه ميان سران احزاب روى داد، در آن هنگامه سرما و طوفان، «حُذَيْقَةِ بْنِ يَمان» را مأمور كرد تا به ميان دشمن برود و از وضعيت آنها كسب اطلاع كند.
حُذَيْقَة مىگويد: «رفتم و در تاريكى شب وارد اردوگاه دشمن شدم. ديدم گِرد باد شديدى مىوزد و باد، اين لشكر خدا نه ديگى برايشان بر جاى گذارده، نه خيمهاى و نه آتشى. در ميان سران احْزاب وارد شدم و نشستم. ابوسفيان برخاست و گفت: «هر كس مواظب باشد كسى كه در كنارش نشسته، كيست؟»، حُذَيْقَة مىگويد: «من بلافاصله دست فردى كه در كنارم نشسته بود گرفتم و گفتم تو كيستى؟» گفت: «من مُعاوية بن ابوسفيان.» دست فردى كه در طرف چپ من نشسته بود گرفتم و گفتم تو كيستى؟ گفت:
«عَمْرِوبن عاص.» آنگاه ابوسفيان چنين گفت: «ما نمىتوانيم بيش از اين پايدارى كنيم و در اين سرماى شديد اينجا بمانيم. مركبها و اسبهاى ما ناتوان و افراد ما مريض شدهاند.
از سوئى يهود به ما خيانت و با محمّد سازش كرده است. طوفانهاى شديد را بنگريد كه برايمان هيچ چيز بر جاى نگذاشته است. آتشمان را خاموش و خيمههاى ما را پاره نموده است. بيم آن مىرود كه جنگ و كشمكش در داخل سپاه درگير شود. بنابراين، بايد بارهاى خود را ببنديم و به مكّه برگرديم.» هنوز سپيده صبح ندميده بود كه سپاه ده هزار نفرى احزاب مفتضحانه فرار را بر قرار ترجيح داد و به سوى مكّه رهسپار گرديد. و بدينگونه خداوند نصرت را نصيب مسلمانان و شكست و از هم پاشيدگى را نصيب احزاب گردانيد.
صبح چهارشنبه- ٢٣ ذى القعهده- در برابر پيامبر (ص) و سپاه اسلام كسى از ارتش