تاريخ اسلام در دوران پيامبر اكرم(ص) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٨٠
جز بر ايمان و تسليمشان نيفزود.» «١» در اين موقعيت حساس، رسول خدا پيوسته با سخنانى آتشين، روحيه رزمندگان اسلام را بالا مىبرد و وظايف خطير آنان را يادآور مىشد و مىفرمود: «اگر شكيبائى بورزيد و از خدا پروا كنيد، پيروز خواهيد گشت.» و آنان را به فرمانبردارى از خدا و پيامبرش سفارش مىكرد.
در اين حال، رزمندگان اسلام ضمن پاسدارى و حراست كامل از سنگرهاى خود در اين سوى خندق، براى خنثى سازى خطر شَبيخون بَنى قُرَيْظَه، بصورت واحدهاى گشتى مركب از پانصد رزمنده در شهر به حال آماده باش و گشت به سر مىبردند و شبها با نعرههاى تكبيرشان ترس در دل دشمن مىافكندند و بدينگونه، دشمن فرصت غافلگيرى و حمله به شهر را نمىيافت و خطر حمله به مدينه از اين ناحيه دفع گرديد.
رويارويى ايمان و كفر سپاه احزاب، روزها پشت خندق ماند. ولى نه واحد پياده نظام آنها توانست از آن عبور كند و نه سواران. سرانجام پنج تن از قهرمانان سپاه شرك به نامهاى «عَمْرِو بنِ عَبْدِوَدْ»، «عِكْرِمةِ بْنِ ابى جَهْل»، «هُبَيْرةِ بْنِ ابى وَهب»، «نَوْفَلِ بْنِ عَبْداللَّه» و «ضِرارِبنِ خَطّابْ» پس از پوشيدن لباس رزم، با غرور خاصى از كنار اردوگاه متحدان خود گذشتند و خطاب به آنها گفتند: «امروز در خواهيد يافت كه قهرمان واقعى كيست؟» سپس اسبان خود را به حركت در آوردند و از نقطه باريك خندق پريدند. دفاع سربازان نتوانست مانع نفوذشان شود. «عَمْرِو بْنِ عَب تاريخ اسلام در دوران پيامبر اكرم(ص) ٢٨٦ تيره كردن رابطه بنى قريظه با مشركان ص : ٢٨٤ ْدِوَد» با صداى بلند مبارز طلبيد و استهزا كنان گفت: «كجايند مدعيان بهشت؟ يك نفر نيست كه من او را به بهشت روانه كنم يا او مرا به جهنم؟» او چند بار حرفش را تكرار كرد تا اينكه گفت: «من از بس فرياد زدم خسته شدم و صدايم گرفت.»