تاريخ اسلام در دوران پيامبر اكرم(ص) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٢٥
سفارش فرمود كه كسى از مضمون آن مطلع نشود.
يهوديان و منافقان مدينه از ورود پيك با خبر شدند و شايع كردند كه به محمد گزارش بدى رسيده است. چيزى نگذشت كه مردم از لشكر كشى قريش باخبر شدند. «١» سپاه قريش در راه در راه، زنان همراه سپاه، در هر نقطهاى كه فرود مىآمدند، به نوازندگى و خوانندگى مىپرداختند و مردان را با يادآورى كشتههاى قريش تحريك مىكردند. سپاه قريش هر كجا در كنار آبى فرود مىآمدند شتر سر مىبريدند و از آن استفاده مىكردند. «٢» «عَمْر و بن سالِم خُزاعى» در راه مكه و مدينه، قريش را در «ذى طُوى» ديد كه اردو زدهاند. او به مدينه آمد و آنچه را ديده بود به پيامبر (ص) گزارش داد. «٣» كسب اطلاعات شب پنجشنبه، پنجم شوال، سال سوم هجرت، مطابق چهارم فروردين، سال چهارم شمسى، پيامبر (ص) دو گشتى خبر ياب به نام «انَسْ» و «مُونِس»، پسران فَضاله را براى كسب اطلاعات درباره دشمن فرستاد. آن دو نفر قريش را در «عقيق» ديدند و بدنبالشان رفتند تا در «وِطاء» اردو زدند. از آنجا براى تقديم گزارش خدمت پيامبر بازگشتند. «٤» اطلاع از استقرار سپاه دشمن سپاه مشركين در وِطاء نزديك احد اردو زدند. به محض اينكه دشمن استقرار يافت،