تاريخ اسلام در دوران پيامبر اكرم(ص) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٤٨
اگر چنين كنيد چه بسا بر طايفهاى از طوايف عرب فرود بيايد و با شيرين زبانى و سحر بيانش دلهاى آنان را تسخير كند سپس با همدستى ايشان بر شما يورش برد و آنچه داريد از دستتان بگيرد. پس درباره او بهتر است تدبيرى ديگر بينديشيد.» «ابوجهل» گفت: من نظرى دارم كه فكر شما تاكنون بدان نرسيده است.
گفتند: چيست؟
گفت: «از هر قبيلهاى جوانى دلير و نسبدار كه موقعيّتى در ميان قومش داشته باشد انتخاب كنيد؛ آنگاه به هر يك از ايشان شمشير برندهاى داده شود و صبحگاهان به طور دستهجمعى بر او يورش برند و او را بكشند تا از دستش راحت شويم. دراين صورتخون او در ميان همه قبايل پراكنده مىشود و فرزندان «عبد مناف» نمىتوانند با همه طوايف قريش بجنگند و ناچار به گرفتن ديه مىشوند و ما هم ديهاش را مىدهيم.» پيرمرد نجدى: رأى و نظر همانست كه اين مرد گفت و راهى بهتر از اين نيست.
پيشنهاد «ابوجهل» به اتّفاق آراء پذيرفته شد، «١» سپس پانزده نفر را كه «ابولهب»- از بنىهاشم- نيز در ميان آنان بود «٢» برگزيدند و زمان حمله را مشخّص كردند و قرار گذاشتند اين امر را مخفى نگه دارند، پس از آن متفرّق شدند.
از سوى ديگرف فرشته وحى، پيامبر (ص) را از نقشه آنان آگاه ساخت و اين آيه بر رسول خدا (ص) نازل گشت:
«وَإِذْ يَمْكُرُ بِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِيُثْبِتُوكَ أَوْ يَقْتُلُوكَ أَوْ يُخْرِجُوكَ وَيَمْكُرُونَ وَيَمْكُرُ اللّهُ وَاللّهُ خَيْرُ الْمَاكِرِينَ.» «٣»