تاريخ اسلام در دوران پيامبر اكرم(ص) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٢٣
عبداللَّه گفت: هيچ روزى (تحمّل ضربات) دشمنان خدا از امروز بر من آسانتر نبود، اگر بخواهيد فردا نيز خواهم رفت. گفتند: بس است آنچه خوش نداشتند به گوششان رساندى. «١» محاصره اقتصادى و اجتماعى عوامل و جهات ياد شده، قريش را بر آن داشت تا به مبارزات خود شدّت و گستردگى بيشترى بخشيده و هر طور شده پيامبر (ص) را از صحنه مبارزه خارج كنند. براى اين منظورف تصميم گرفتند پيامبر (ص) را به قتل برسانند. چون نظر همه بر اين تعلّق گرفت و ابوطالب از آن آگاه شد، اشعارى در حمايت از رسول خدا (ص) سرود:
- سوگند به خدا، تا روزى كه مرا به خاك نسپرند، قريش هرگز بر تو دست نخواهند يافت.
- به انگيزه خيرخواهى و نصيحت مرا دعوت كردى و بىشك راستگو و امين هستى.
- دينى را عرضه كردى كه آن را از بهترين آئينهاى مردم مىدانم. «٢» چون اشعار ابوطالب كه حكايت از ادامه حمايت و ايمان وى مىكرد، به گوش قريش رسيد و دريافتند با حمايت بزرگ قريش از رسول خدا (ص) نمىتوانند آن حضرت را به قتل برسانند، راه ديگرى در پيش گرفتند، نامه مهر گسلِ ستمگرانهاى نوشتند و پيمان بستند كه با هيچيك از بنىهاشم خريد و فروش و ازدواج نكنند مگر آنكه محمّد را به آنان تسليم كنند تا او را بكشند و بر اين مضمون هم پيمان و هم عهد شدند و هشتاد نفر آن را امضا كردند. نويسنده نامه «منصور بن عِكْرَمَه» بود كه بعدها دستش فلج شد. «٣»