هدايت در قرآن - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٦٥
برابر جبهه حق از ابزار تبليغات استفاده كرده و بدين وسيله مانع رسيدن افراد زيادى به هدايت شدهاند.
نمونه بارز اين شيوه، تبليغات فرعون بر ضدّ موسى (ع) است. در اين تبليغات هم شخص موسى و هم آيين او به استهزا گرفته شده «١» و سبب گرديده كه ملتى در جهالت و خرافه بمانند و تن به ضلالت بسپارند. قرآن مجيد نتيجه اين تبليغات را چنين بيان نموده است:
«فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطَاعُوهُ إِنَّهُمْ كَانُوا قَوْماً فَاسِقِينَ» «٢» (فرعون) قوم خود را سبك شمرد، در نتيجه از او اطاعت كردند؛ آنان قومى فاسق بودند.
نمونه ديگر اين مسأله، تبليغاتى است كه مشركان مكه مبنى بر ساحر و مجنون بودن پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله راه انداختند تا شايد بدين وسيله از توجه افراد به آن حضرت جلوگيرى كنند. آنان در يك اقدام ديگر از قوم خود خواستند تا با راه انداختن سر و صدا و سوت كشيدن و شعر خواندن از رسيدن صداى صوت قرآن پيامبر به افراد جلوگيرى كنند و با اين عمل از رسيدن پيام حق به گوش مردم و هدايت آنان به صراط مستقيم جلوگيرىكنند. «٣» «وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَاتَسْمَعُوا لِهذَا الْقُرْآنِ وَالْغَوْا فِيهِ لَعَلَّكُمْ تَغْلِبُونَ» «٤» كافران گفتند: به اين قرآن گوش فرا ندهيد؛ و به هنگام تلاوت آن جنجال كنيد، شايد پيروز شويد.
نگهداشتن مردم در جهل و خرافه با استفاده از سلاح تبليغات، نه تنها در زمان پيامبران كه پس از آنان نيز هميشه مورد استفاده سردمداران باطل بوده است. نمونههايى از اين قبيل را در تبليغات امويان و عباسيان بر ضدّ جبهه امامت مىبينيم. در زمان معاصر