هدايت در قرآن - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١١٩
ما دعاى او را اجابت كرديم و از آن اندوه نجاتش داديم واين گونه مؤمنان را نجاتمىدهيم.
٤- نقل داستانهاى حقيقى نه خيالى: قرآن كريم براى بيدار كردن انسانها و تنبّه آنان، ازداستانهاى خقيقى استفاده كرده و به نقل داستانهاى خيالى و رمانهاى بىاساس و تخيّلى نپرداخته و اصولا" اين قصهها در شأن كتاب الهى نيست.
بعضى گفتهاند: اشكالى ندارد كه قرآن در داستانهاى خود، از داستانهاى معروف بين مردم و يا اهل كتاب استفاده كرده باشد، هر چند اطمينانى به صحت آنها نباشد، و يا آن داستانها افسانههاى خيالى باشند، مانند داستان موسى و همسفرش يوشع بن نون و داستان مردن هزاران نفر از مردمى كه از ترس مرگ خانه و ديار خود را ترك كرده بودند و سپس زنده شدن آنها و نظير اين داستانها. «١» علامه طباطبايى (ره)، پس از نقل سخن فوق در ردّ آن مىنويسد:
اين سخن خود خطاى بزرگى است، زيرا مسأله داستان نويسى و فنون آن كه در جاى خود صحيح نيز هست، هيچ ربطى به قرآن كريم ندارد. زيرا قرآن كتاب تاريخ و رمّان نيست بلكه كتاب عزيزى است كه نه در خود آن باطلى هست و نه دست دسيسه بازان مىتواند باطلى را در آن راه دهد. اين خود قرآن است كه خود را در آيات زيادى چنين توصيف مىكند: «قرآن جز حق نمىگويد.» و «بعد از حق چيزى جز گمراهى نيست» و ... با اين حال چگونه يك دانشمند كنجكاو، به خود اجازه مىدهد كه بگويد: قرآن به منظور هدايت، از رأى باطل و داستانهاى دروغين و خرافات و تخيلات نيز استفاده كرده است؟ «٢» ٥- پرهيز از بدآموزى: بسيارى از داستانها با وجود داشتن مطالب مفيد و آموزنده، به گونهاى نقل مىشوند كه جنبههاى بدآموزى نيز دارند، همانند داستانى كه به خاطر نشان دادن پايان بد و نافرجام دزدى و فساد و مانند آن به رشته تحريرى در مىآيد؛ و