آشنايى باتفاسير و روشهاى تفسيرى - فوقانی، حیدر - الصفحة ٦٧
درس نهم تأثير مذاهب و مسلكها در تفسير از امورى كه در همه اديان كم و بيش وجود دارد، انشعاب مذاهب و مسلكهاى گوناگون از اصل دين است. خداوند، انبيا عليهم السلام را مبعوث فرمود تا با قوانين شرع در بين مردم حكومت و حل اختلاف كنند. امّا متأسفانه اين اختلاف در خود دين نيز رسوخ يافت، و مردم بر سر معارف دين و مبدأ و معادشان اختلاف كردند و دين اسلام هم از آن در امان نماند.
در اسلام، اختلاف در مذهب مانند اختلاف مذهب تشيع و تسنن از يكسو و اختلاف در مسلك مانند اختلاف نظر متكلّمين با فلاسفه و فلاسفه با عرفا ... از سوى ديگر سبب اختلاف در تفسير قرآن شد. در اينجا ما به تاريخچه اين اثرپذيرى و تقسيمبندى تفاسير بر مبناى اثرى كه پذيرفتهاند مىپردازيم.
الف- تفاسير كلامى پس از رحلت رسول خدا صلى الله عليه و آله، به وصيت آن بزرگوار در تمسّك به قرآن و عترت عمل نشد و شعار «كتاب خدا ما را كافى است» مطرح گشت و از همينجا اولين سنگ بناى اختلاف بنا گذاشته شد. امامان عليهم السلام نهتنها از حكومت كنار گذاشته شدند، بلكه مرجعيت علمى آنان نيز مورد توجه قرار نگرفت و كسانى ديگر به عنوان عالم و مفسّر و فقيه معرفى و مورد مراجعه عموم قرار گرفتند و آنان نيز با فهم خويش به تفسير قرآن پرداختند و با برداشتهاى گوناگون، اختلافهاى جديدى را پيش آوردند. گسترش فتوحات و ورود ملل و نحل ديگر به دايره اسلام، مباحث كلامى جديدى را به حوزه اسلامى كشاند و فرقههاى كلامى متعددى شكل گرفت و در اين ميان اهل هر فرقهاى به قرآن استناد جستند و آياتى از قرآن را مطابق رأى و نظر خويش تأويل كردند و از همين جا بود كه در تفسير مفسّران جهتگيريهاى كلامى