آشنايى باتفاسير و روشهاى تفسيرى - فوقانی، حیدر - الصفحة ٦٣
تفسير منحصر و محدود مىكنند، تخطئه مىكند، به اين بيان كه اينان در واقع همه مردم را به حد خود تنزّل مىدهند، درحالىكه قرآن و اخبار و آثار جملگى مفسران دال بر اين حقيقت است كه براى جويندگان فهم معانى قرآن، مجال و ميدان وسيعى وجود دارد، بعد به عنوان شاهد آياتى را ذكر مىكند. از جمله آيه فوق را از امام على عليه السلام نقل مىكند: كه: «مَنْ فَهِمَ الْقُرانَ فَسَّرَ جُمَلَ الْعِلْمِ» هر كس قرآن را دريابد، همه علوم را تفسير كرده است.
اما اينكه چه كسى به اين فهم و استنباط نايل مىگردد؟ در جواب مىگويد: «هركس كه در برابر خدا و رسول صلى الله عليه و آله منقاد و مطيع باشد و علم خود را از آنان بگيرد و بر اسرارشان مطلع شود بهگونهاى كه رسوخ در علم و طمأنينه در معرفت برايش حاصل گردد و دو چشم قلبش بازگردد و به حقيقت امور، عالم بشود. و در حالى كه مصاحب دنياست روحش به محل اعلى تعلق داشته باشد، ... در اين صورت چنين فردى مىتواند از بعض غرائب قرآن استفاده كرده و برخى عجائبش را استنباط كند، چرا كه اين از خداى تعالى و از جود او دور نيست. سعادت فهم قرآن منحصر به قوم خاصى نيست و خود ائمه عليهم السلام جمعى از اصحاب خود را براى اين مزيّت ستودهاند، چنانكه در مورد سلمان (ره) فرمودند: «سَلْمانُ مِنَّا اهْلَ الْبَيْتِ» پس كسى كه از اهل بيت محسوب گردد، هيچ بعيد نيست كه داخل در «راسخين در علم» كه از تأويل آگاهند، باشد.» «١» فيض كاشانى، محصور كردن تفسير قرآن را به ظاهر قرآن و منقولات، و تفسير به رأى پنداشتن هر معناى غير از ظاهر را، از موانع فهم قرآن شمرده است. «٢» صدرالمتألهين (قده) كه خود از خوشهچينان معارف قرآن است در تخطئه كسانى كه فهم قرآن را فقط در مرحله ظاهر مىدانند، مىگويد:
«آنچه بيشترِ مفسران از قرآن مىفهمند، نه علم قرآن است فىالحقيقه، بلكه به علم لغت و نحو و معانى و كلام برمىگردد و علم قرآن، سواى اين علمهاست، همچنانكه جلد و قشر انسان نه انسان است بالحقيقه، بلكه بالمجاز (انسان گفته مىشود.) «٣» امام خمينى (ره) هم مىنويسد:
«اينكه استفاده ما از اين كتاب بزرگ، بسيار كم است، براى همين است كه يا به آن، نظر تعليم و تعلم نداريم، چنانچه غالباً اينطور قرائت مىكنيم براى ثواب و اجر، و لهذا جز به