آشنايى باتفاسير و روشهاى تفسيرى - فوقانی، حیدر - الصفحة ٦٦
چنانكه ملاحظه مىشود، آيه كه ظاهراً در مورد هجرت براى جهاد در راه خداست، به هجرت از خود به سوى خدا تفسير شده است، به جاى خانه ظاهرى، خانه و بيت نفس، و به جاى مرگ، فناء از صفات نفسانى، و به جاى پاداش الهى، خود «الله» مطرح شده، كه جملگى بواسطه شمول معانى، پذيراى چنين تفسيرى شدهاند.
ب- «قالَ رَبِّ ارِنى انْظُرْ الَيْكَ قالَ لَنْ تَرانى وَ لكِنِ انْظُرْ الَى الْجَبَلِ فَانِ اسْتَقَرَّ مَكانَهُ فَسَوْفَ تَرينى فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكّاً وَ خَرَّ مُوسى صَعِقاً» «١» موسى گفت: پروردگارا خودت را به من بنما تا ترا بنگرم. خداوند فرمود: هرگز مرا نخواهى ديد ولى به اين كوه بنگر اگر به جاى خويش برقرار ماند. شايد مرا توانى ديد و همين كه پروردگارش بر آن كوه جلوه كرد آن را متلاشى نمود و موسى بيهوش بيفتاد.
علامه طباطبائى (ره) تفسيرى عرفانى و لطيف از آيه ياد شده ارائه داده؛ نخست معناهاى رؤيت را تبيين مىكند كه از آن جمله است علم حضورى مثل علم به خويشتن كه مىگويى من خود را عالم مىبينم و خود را دوستدار فلانى مىبينم. اين رؤيت با قلب است نه با چشم و رؤيت خدا به اين معنا با قلب ممكن است. علّامه آياتى را شاهد مىآورد و تقاضاى حضرت موسى را به اين معنا حمل مىكند، يعنى موسى خواست بعد از علم نظرى به خدا، شهود قلبى برايش حاصل شود و خداوند در جواب او فرمود: مادامى كه انسان در حيات دنيوى سرگرم اداره جسم و تن خويش و برآوردن حوائج ضرورى آن است، هرگز به چنين تشريفى مشرف نمىشود تا آنكه بهطور كلى و بهتمام معناى كلمه از بدنش و از توابع بدنش منقطع گردد و تو اى موسى هرگز توانايى ديدن من و علم حضورى به مرا در دنيا ندارى مگر اينكه بميرى و به ملاقات من آيى. «٢» و امام خمينى قدس سره از اين آيه شريفه چنين استفاده مىكند:
«تجلّى مىكند خداى تبارك و تعالى در كوه طور يا در جبل انّيت خود موسى و موسى «صَعِقَ» ... انبيا و اوليا نظير انبيا و تالىتلو انبيا در زمان حياتشان آن چيزهايى كه حجاب بوده است بين آنها و بين حق تعالى مىشكنند و صعق براى آنان حاصل مىشود و موت اختيارى براى آنان حاصل مىشود و خداى تبارك و تعالى بر آنها تجلّى مىكند و نگاه مىكند به حسب آن نگاه عقلى، باطنى و روحى و عرفانى و ادراك مىكنند و مشاهده مىكنند جلوه حق تعالى را» «٣» و آن را در قالب شعر چنين مىسرايد:
«دكّ» كن جبل خودى خود چون موسى تا جلوه كند جمال او بى «ارنى» تا جلوه او جمال را «دكّ» نكند تا «صَعق» تو را ز خويش مندكّ نكند پيوسته خطاب «لن ترانى» شنوى فانى شو تا خود از تو منفكّ نكند «٤» پرسش ١- يك روايت در مذمّت تفسير به رأى بنويسيد.
٢- تفسير به رأى چه معنايى دارد؟
٣- نمونهاى از تفسير به رأى را بنويسيد.
٤- چگونه مىتوان به فهم غرائب قرآن و استنباط حقايق آن رسيد؟
٥- تفاوت استنباط با تفسير به رأى چيست؟