آشنايى باتفاسير و روشهاى تفسيرى - فوقانی، حیدر - الصفحة ٦٥
جميع محامد و اختصاص تمام اثنيه (ثناها) است به حق تعالى، استفاده توحيد افعالى كند و بگويد از آيه شريفه استفاده شود كه هر كمال و جمال و هر عزّت و جلالى كه در عالم است و چشم احول و قلب محجوب به موجودات نسبت مىدهد از حق تعالى است و هيچ موجودى را از خود چيزى نيست، و لهذا محمدت (ستايش) و ثنا خاص به حق است و كسى را در آن شركت نيست، اين چه مربوط به تفسير است تا اسمش تفسير به رأى باشد يا نباشد؟ الى غير ذلك از امورى كه از لوازم كلام استفاده شود كه مربوط به تفسير به هيچ وجه نيست.» «١» نتيجه اينكه قرآن كتاب معرفت است و معارف قرآن بسيار عميق و وراى ظاهر آن است و قناعت كردن به ظواهر به معناى محروم كردن خويش از مواهب بسيار اين سفره گسترده است و كسانى كه غور در قرآن و استنباط معانى از آيات را تفسير به رأى شمردهاند، به خطا رفتهاند و بين اين دو تفاوت بسيارى است.
نمونههايى از تفسير عرفانى و استنباطهاى قرآنى الف- «وَ مَنْ يَخْرُجْ مِنْ بَيْتِهِ مُهاجِراً الَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ يُدْرِكْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ اجْرُهُ عَلَى اللَّهِ» «٢» هر كس كه از خانه خويش بيرون آيد، تا بهسوى خدا و رسولش مهاجرت كند، و آنگاه مرگ او را دريابد، مزدش برعهده خداست.
آشنايى باتفاسير و روشهاى تفسيرى ٧٤ و - تفاسير فقهى ص : ٧٤ امام خمينى (ره) از اين آيه چنين استفاده مىكند:
«يك احتمالش اين است كه اين هجرت، يك هجرت از خود به خدا باشد، بيت، نفس خود انسان باشد. يك طائفهاى هستند كه خارج شدند، هجرت كردند از اين بيت ظلمانى، از اين نفسانيت، «مُهاجِراً الَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ» تا رسيدند به آنجايى كه «ادْرَكَهُ الْمَوْتُ» به مرتبهاى رسيدند، كه هيچ ديگر از خود چيزى نيست؛ موت مطلق. و اجرشان هم «عَلَىاللَّه» است. ديگر اجر ديگرى مطرح نيست، ديگر بهشت مطرح نيست، ديگر تنعّمات مطرح نيست، فقط الله است.» «٣»