آشنايى باتفاسير و روشهاى تفسيرى

آشنايى باتفاسير و روشهاى تفسيرى - فوقانی، حیدر - الصفحة ٥٠

قرآن متمثل و در مرتبه طبيعت، قرآن ناطق مى‌باشند ... و اين بدان علت است كه حقيقت ولايت و حقيقت قرآن گرچه مفهوماً از يكديگر جدا مى‌باشند ولى از لحاظ مصداق متحدند بهترين شناخت قرآن بعد از معرفت عميقانه طبقه اول همانا شناخت گروه دوم است كه با مشاهده آيات انفسى قرآن به‌سوى اين هدف والا جذب شده‌اند و با كشش قرآن وارد درياى بى‌كران آن گشته‌اند امّا گروه سوم كه با بررسى ابعاد اعجازِ قرآن كريم، آن را شناخته‌اند، چون قرآن‌شناسى آنان از روزنه‌هاى بيرونى است و كلام خدا را از پشت پرده‌هاى الفاظ و مفاهيم و مانند آن مى‌بينند قهراً تماس مستقيمى با خود قرآن نداشته و از حجاب مصطلحات نمى‌گذرند، ولى در اين گروه همه افراد يكسان نيستند، زيرا برخى فقط از راه مفاهيم عقلى به قرآن راه پيدا مى‌كنند و بعضى از راه معانى نقلى به حريم آن بار مى‌يابند و اين گروه گذشته از تفاوت شناخت، چون حقيقت قرآن كريم را مسّ نكرده‌اند قسمتى از بيماريهاى آنان درمان نمى‌شود و لذا گاهى به مقتضاى بعضى از همان بيماريهاى كهن، تن به انحراف و تباهى خواهند داد ...» «١» پس با توجه به بحث فوق كه سطح تفسير در گرو معرفت مفسّر آن است، معلوم مى‌شود كه تنها مفسّران واقعى پيامبر صلى الله عليه و آله و ائمه عليهم السلام مى‌باشند و ديگران، هركس به اندازه ظرف علمى و وجودى خويش از قرآن بهره جسته‌اند و ما بايد تفسير واقعى و كامل قرآن را از معصوم عليهم السلام بگيريم. امام خمينى در اين باره چنين مى‌گويد:
«علماى طراز اول هم در طول تاريخ اسلام چه از عامه و چه از خاصه در اين باب كتابهاى زيادى نوشته‌اند و البته مساعى آنان مشكور است و ليكن هركدام روى آن تخصصى كه داشته است روى او، يك پرده‌اى از پرده‌هاى قرآن كريم را تفسير كرده است، آنهم بطور كامل معلوم نيست، ... قرآن يك كتابى نيست كه بتوانيم ما و يا كسى ديگر يك تفسير جامعى از علوم قرآن، آن‌طور كه هست بنويسند، يك علوم ديگرى است ماوراى آن كه ماها مى‌فهميم ماها يك صورتى، يك پرده‌اى از پرده‌هاى كتاب خدا را مى‌فهميم و باقيش‌