آشنايى باتفاسير و روشهاى تفسيرى - فوقانی، حیدر - الصفحة ٤٧
گفتنى است كه در طول تاريخ تفسير از منابع ديگرى نيز توسط دانشمندان استفاده شده كه علاوه بر ذكر هر كدام، نكاتى را نيز متذكر مىشويم:
١- نظرات تفسيرى صحابه- تعدادى از اصحاب پيامبر، پس از رحلت آن بزرگوار به تفسير قرآن اشتغال داشتند. روش آنها در تفسير بدين صورت بود كه گاهى مطالبى كه از پيامبر- باواسطه يا بىواسطه- شنيده بودند با استناد به آن حضرت نقل مىكردند و گاهى برداشت و نظر خود را بدون اينكه به پيامبر نسبت دهند، ذكر مىكردند.
جمعى از علماى اهل سنت به اين استدلال كه صحابه علم خود را از پيامبر اخذ كرده و بعيد است چيزى غير از آنچه از پيامبر شنيدهاند در تفسير قرآن نقل كنند، نظرات صحابه را هم در حكم حديث نبوى قرار داده، حجت مىدانند. ابن كثير در اين مورد مىنويسد:
«هرگاه تفسير قرآن را در قرآن و سنت نيافتيم، به نظرات صحابه مراجعه مىكنيم زيرا آنان از قراينى برخوردار بودهاند كه ما از آنها محروميم، خصوصاً بزرگان صحابه كه داراى فهم كامل، علم صحيح و عمل صالح بودهاند.» «١» در اين مورد بايد گفت كه نظريات تفسيرى صحابه، نمىتواند منبع تفسير قرآن و حجت باشد، چون هيچ دليلى قطعى در دست نيست كه آنها اين نظرات را از پيامبر اخذ كردهاند و برداشت خودشان نيست و صرف وجود قرائن و صحابى بودن هم كافى نيست. از طرف ديگر اقوال فراوانى از زبان علماى اهل سنت در ردّ نظر و روايات منقوله از اين صحابه و تابعين نيز وجود دارد كه خود دليل بر تناقض كلام در بين اين مفسران مىباشد. «٢» ٢- اخبار علماى اهل كتاب- بعضى از علماى اهل كتاب مثل عبدالله بن سلام يهودى، مسلمان شدند و مخصوصاً در قصص قرآن مطالب فراوانى نقل كردند و به كتابهاى آسمانى پيشين نسبت دادند. متأسفانه علماى اسلام مخصوصاً علماى اهل سنت اين نقلها را در كتب تفسيرى خود ثبت كردند و از منابع تفسيرى شد در حالى كه اكثر آنها مطالبى تحريف شده، جعلى و كذب بودند. اين نقلها به اسرائيليات مشهورند.