نهضت انتظار و انقلاب اسلامى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٧٠
كرده بود. همه مىدانستند كه على بن ابى طالب برتر از ديگران است و هيچ كس از لحاظ علم، عدالت و تدبير با او قابل مقايسه نيست؛ ولى منافقانى در جامعه بودند كه به نبوت و رسالت ايمان نداشتند و براى رسيدن به مقام و موقعيت، اظهار ايمان مىنمودند و براى تصاحب حكومت، طرح و نقشهها داشتند همچنان كه بسيارى نيز از ترس اظهار ايمان مىكردند و كفر و بغض و كينه خود نسبت به اسلام و پيامبر و ياران ايشان به خصوص امام على عليه السلام را پنهان مىداشتند. آنان در جنگهاى گذشته از على بن ابىطالب ضربههاى بسيار خورده و كينه او را در درون پنهان كرده بودند و به هيچ وجه حاضر به پذيرش حكومت اهل بيت و امام على عليه السلام بعد از رسول خدا نبودند. بسيارى نيز گرچه مؤمن بودند و كينه نداشتند، ولى ايمان آنان به حدى نبود كه آنان را به فداكارى و تحمّل سختىها براى تداوم حاكميت حق وادارد و چنانچه در آينده انحرافى پيش مىآمد، حاضر به تحمل سختىهاى مبارزه نبودند. پيامبر كه از همه اين مطالب آگاه بود، مىديد كه اگر قبل از وفات خودش تكليف جانشينى را معين و قطعى نكند، مخالفان و دشمنان نخواهند گذاشت بعد از وفات او، مردم صالحترين فرد را انتخاب كنند و حكومت اسلامى را به انحراف خواهند كشاند. از اين رو منتظر زمانى مناسب بود تا على بن ابى طالب را به طور رسمى بهعنوان جانشين خود در امر حكومت معرفى كند و براى او از مردم بيعت بگيرد و مسأله را حل كند. در روز هجدهم ذى حجه، هنگام بازگشت از سفر حج، در محلى به نام غدير خم، پيامبر از جانب خدا موظف شد مسأله جانشينى در امر حكومت را ابلاغ كند؛ از اين رو دستور داد همه گرد آمدند و در آن بيابان خشك و در آن گرماى شديد و آفتاب سوزان خطبه خواند و در پايان فرمود: