نهضت انتظار و انقلاب اسلامى

نهضت انتظار و انقلاب اسلامى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٥٤

هامان، برايم بر گِل آتش بيفروز و برجى [بلند] برايم بساز شايد به [حالِ‌] خداى موسى اطلاع يابم و من جدّاً او را از دروغگويان مى‌پندارم.
اين بيان قيم‌مآبانه آن هم خطاب به بزرگان قوم، بهترين نشانه جامعه جاهلى و طاغوتى است. فرعون به جاى مردم فكر مى‌كند، تشخيص مى‌دهد و تصميم مى‌گيرد زيرا به آنها باورانده كه آنان نمى‌توانند به طور مستقل فكر كنند، بفهمند و تصميم بگيرند و بايد پيرو محض باشند و بر گرد محور فرد (فرعون، پادشاه يا هر نام ديگرى كه خود را قيم و مردم را محجور، سفيه و ناتوان از فهم بداند) بچرخند. با گذر زمان طولانى، عموم نيز باور مى‌كنند كه نمى‌توانند بفهمند، فكر كنند، تشخيص بدهند و تصميم بگيرند و نياز به قيم دارند. در ابتداى پيروزى نهضت، رگه‌هايى از اين باور غلط به جامعه متحول شده، منتقل مى‌گردد زيرا توده مردم كه نهضت را همراهى مى‌كنند، هنوز تربيت كافى نشده‌اند و به رشد و اعتماد شخصيتى لازم دست نيافته‌اند و خود را باور نكرده‌اند. تا زمانى كه اين خصوصيت باقى باشد و مردم خود را باور نكرده و به قدرت فهم و تشخيص خود اعتماد نكنند، حتى اگر آن محور پيامبر باشد، خطر به جاى خود باقى است و ممكن است هر آن با از بين رفتن آن محور، شيرازه جامعه متلاشى شود و دوباره به قهقرا بازگردند. جنگ احد نمونه خطر فرد محورى براى جامعه اسلامى است به طورى كه با پخش شايعه كشته شدن پيامبر صلى الله عليه و آله بسيارى از افراد سست شدند و حتى دنبال پيوستن به مشركان و يافتن واسطه‌اى براى گرفتن امان از آنها بودند. «١»