نهضت انتظار و انقلاب اسلامى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٩٣
است. ما يك خرده جلوترش مىرويم، مىبينيم كه يك طايفه از علما، اينها گذشت كردهاند از يك مقاماتى و متّصل شدهاند به يك سلاطينى، با اين كه مىديدند كه مردم، مخالفند؛ ليكن براى ترويج ديانت و ترويج تشيّع اسلامى و ترويج حقّ، اينها متّصل شدهاند به يك سلاطينى و اين سلاطين را وادار كردهاند، خواهى نخواهى براى ترويج مذهب، مذهب تشيّع. اينها آخوند دربارى نبودند. اين اشتباهى است كه بعضى نويسندگان ما مىكنند. اينها اغراض سياسى داشتند، اغراض دينى داشتند. نبايد يك كسى تا به گوشش خورد كه مثلًا مجلسى، محقّق ثانى، نمىدانم شيخ بهايى رضواناللّه عليهم با اينها روابط داشتند و مىرفتند سراغ اينها، همراهىشان مىكردند، خيال مىكردند كه اينها مانده بودند براى جاه و عزّت، احتياج داشتند به اين كه سلطان حسين و شاه عباس به آنها عنايتى بكنند. اين حرفها نبوده در كار. آنها گذشت كردند، مجاهده نفسانى كردند، براى اين كه اين مذهب را به وسيله آنها، به دست آنها ترويج كنند.
در يك محيطى كه اجازه مىگرفتند كه «شش ماه ديگر اجازه بدهيد كه ما حضرت امير را سبّ كنيم ...!» اينها در يك همچو محيطى كه سبّ حضرت امير اينطورها بوده و رايج بوده و از مذهب تشيّع هيچ خبرى نبوده و هيچ اسمى نبوده، اينها رفتهاند مجاهده كردهاند. مردم آن عصر شايد اشكال به آنها داشتند، از باب نفهمى، چنانچه حالا هم اگر كسى اشكال كند، نمىدانند قصّه را ...
زمان ائمّه هم بودند. على بن يقطين از وزرا بود. در زمان ائمّه هم