تهاجم فرهنگى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٩٨
فرو مىغلتد. بدين ترتيب، مردمِ زير سلطه نه تنها خطرساز نيستند بلكه پذيرش برنامههاى استعمارى را نيز نشانه سربلندى، دانش و تمدن مىپندارند.
٣- دگرگونى ارزشها: همگام با گسترش بيگانهپرستى و سستشدن بنيادهاى ايمانى و اخلاقى جامعه، ارزشهاى ويژه فرهنگ غالب نيز در دل جامعه ريشه مىدواند؛ حقايق بلند و مقدسى چون وفادارى، غيرت، شجاعت، دوستى، عشق، جوانمردى، پاكدامنى و ... مفهوم خود را از دست مىدهد. و ساده زيستى، عفاف، نوع دوستى، دستگيرى از افتادگان، ايستادگى در برابر ستمگران و ... كردارى ناپسند و مذموم بهشمار مىآيد. گريز از دادگرى و ناديده گرفتن ارزشهاى اخلاقى، امرى مطابق مصلحت، و رشوهخوارى و باجگيرى عنوان حق و حساب به خود مىگيرد.
بدين ترتيب، ايستادگى در برابر القائات فرهنگى بيگانگان نيز امرى ارتجاعى و واپسگرايانه و مقابله با پيشرفت و تمدّن محسوب شد و استقبال از آنان، نشانه رشد فرهنگى، روشنفكرى و پاى نهادن در دنياى ترقى و توسعه قلمداد شد. با اين سير قهقرائى در اين استحاله فرهنگى و دگرگونى ارزشها، شرايطى بهوجود خواهد آمد كه فرزانگان اصلاحطلب باب عناوينى مانند ارتجاعى، قشرى، بنيادگرا و آشوبطلب، محاكمه و اعدام مىشوند و به جاى آنان، عمال بيگانه و سرسپردگان خودفروخته، مبادى كليدى و اصلى اداره جامعه را در اختيار مىگيرند.
٤- گسترش فساد و بىبند و بارى: يكى از عوامل مهم و مخربى كه انسان و جوامع بشرى را به سمت هلاكت و نابودى سوق مىدهد، فساد و