تهاجم فرهنگى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٦٦
تصميم به ايجاد تحول در دين و حكومت خود گرفتند.
دانشمندان غربى با ديدن دنياى روشن و آزاد مسلمين به فكر نجات خود از بند اسارت قرون وسطايى افتادند، كه از آن به عنوان دوره «رنسانس» ياد مىشود. امّا چرا رنسانس با لائيك و ضديت با خدا همراه است؟
جواب، كاملًا روشن است. ملت اروپا كه ساليان درازى، تحت عنوان دين، خدا، پاپ و كشيش در آتش سوختند و اين عوامل را باعث عقبافتادگى و شكنجه خود يافتند، در اين دوره بجاى تصفيه دين از امور انحرافى و گرايش به دين حقيقى و نجات بخش، از اصل دين روى گردان شدند و از آن گرايش صرف آسمانى به گرايش صرف زمينى روى آوردند و همه چيز را از ديد مادى و به كمك تجربه قابل حلّ دانستند و در واقع از گرداب جهل قرون وسطى بيرون آمده و در گرداب بىدينى قرون جديد فروغلتيدند.
رنسانس «١» در غرب رنسانس بطور كلى دو نتيجه اساسى به همراه داشت؛ ١- اصلاح دينى (رفورم مذهبى)، ٢- پيدايش «بورژوازى». اين دو با هم منجر به پيدايش انقلاب صنعتى شدند كه انقلاب صنعتى نقطه آغازين تحول بنيادين در فرهنگ و تمدن غرب محسوب مىشود. در ذيل، دو نتيجه مذكور را بيشتر بررسى مىكنيم:
١- اصلاح دينى «٢»؛ عامل اصلى اين حركت را مىتوان «مارتين لوتر آلمانى» دانست كه خود بعنوان يك كشيش، عليه پاپ و اقدامات كليساى رومى قيام كرد و به كمك دهقانان و شهرياران آلمانى، كليساى «لوترى» را تأسيس و قدرت كليساى روم را محدود ساخت و اعلام كرد كه پاپ