تهاجم فرهنگى

تهاجم فرهنگى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١١٢

ملّى خود بيگانه شده و تبديل به مهره‌هاى ساخته و پرداخته استعمار گردند، با زبان و قلم خويش، و با بهترين شيوه، تلاش مى‌كنند تا فرهنگ مبتذل غرب را جايگزين فرهنگ ملى و بومى خود نمايند. همچنان كه خود مجذوب بى‌بند و باريهاى فرهنگ بيگانه مى‌شوند، مى‌كوشند تا ملت خود را از ارزشهاى فرهنگ خودى تهى كرده، مجذوب جلوه‌هاى فرهنگ و تمدن نمايند. در اين ميان، آنان كه دوره‌هاى تحصيلى و تخصصى خود را در دنياى غرب گذرانده و اينك به‌عنوان استاد دانشگاه و متخصص رشته‌هاى گوناگون علمى و صنعتى به كشور خود باز مى‌گردند. مى‌توانند اين نقش مخرب فرهنگى را به بهترين وجه ايفا نمايند. «١» مگر آنكه پيش از آن در فرهنگ دينى و ملّى خود پخته و وارسته شده باشند.
«ژان پل- سارتر» فيلسوف و سياستمدار فرانسوى در مقدمه كتاب «دوزخيان روى زمين» نوشته فرانس فانون، در اين باره مى‌نويسد:
نخبگان اروپا به ساختن و پرداختن بوميان نخبه دست يازيدند، جوانهايى را برگزيدند و داغ اصول فرهنگ و تمدن غربى را بر پيشانى آنان زدند، و دهانشان را از حرفهاى گنده خمير مانند و دندان چسب، پر كردند. و بيش‌از يك اقامت كوتاه در «متروپل قلب شده» روانه وطنشان نمودند. «٢» با تأسف كشور ما نيز خالى از افراد وابسته و دلبسته به غرب نبوده و نيست؛ زيرا قبل از انقلاب اسلامى افراد تحصيل كرده در داخل و خارج از كشور- كه داعيه روشنفكرى داشتند- به‌گونه‌اى تربيت مى‌شدند كه فرهنگ غربى در نزد اغلب آنان بهترين و كاملترين فرهنگها تلقى مى‌شد.
در نگاه اين قلم به دستان بى‌اصالت و مارهاى خوش خط و خال دست پرورده استعمار، براى پيشرفت و رسيدن به تمدن، از فرق سر تا ناخن پا