تهاجم فرهنگى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٦٣
قبرس و از آنها به آسياى صغير مسافرت كرد و در آنجاها كليساهايى تأسيس كرد و با كشتى به مقدونيه و از آنجا به اروپا پا نهاد و در شهرهاى بزرگ و ساحلى يونان مجامع عيسوى را تشكيل داد. «١» از قرن سوم ميلادى مسيحيت به صورت چشمگيرى گسترش يافت و كليسا داراى سازمانى شد كه از طرز حكومت و كشوردارى روم اتخاذ گرديد. همانطور كه امپراطور در رأس كشور قرار گرفته و به فرمان وى استانداران، فرمانداران و بخشداران، كشور را اداره مىكردند، پاپ نيز در رأس عالم مسيحيت بود و زيردست او «بِطْرَكها» (رئيس اسقفها) و اسقفها بودند كه كليسا را اداره مىكردند.
باين ترتيب سازمان كليسا قوّت گرفت و رفته رفته دولتى شد. و از اين پس امپراتور و پاپ بعنوان دو لبه يك قيچى با شعار «مسيحيت، دين نجاتبخش» شروع به تهاجم نظامى و فرهنگى به ملل ديگر نمودند. در سال ٣٣٠ ميلادى در جزيره «طَبَرْنه» واقع در كناره رودخانه نيل نخستين خانقاه كه مبلّغ عقائد مسيحيت تحت عنوان زهد و چشمپوشى از دنيا بود، تأسيس گرديد. بيست سال بعد رهبانيت كه پيام آن عبادت، زهد و رياضت و دنياگريزى بود. «٢» در آسياى ميانه معمول شد و توسعه پيدا كرد و در اندك زمانى فرهنگ مسيحيت دامنه نفوذ خود را از اروپا به افريقا و آسيا توسعه داد.
هر اندازه به قدرت پاپ و كليسا افزوده مىگشت انحراف آن نيز بيشتر مىشد تا جايى كه كليسا و گردانندگان آن ادعا مىكردند كه واسطه خير بين خدا و بندگان هستند و هر چيزى، از دولت گرفته تا اعمال فردى بايستى مشروعيت خود را از كليسا كسب كند.