تهاجم فرهنگى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٣
ب- خود باختگى فرهنگى: حالت خود باختگى بيشتر ناشى از «خود كم بينى و احساس حقارت» در قبال پيشرفت و موفقيتهاى ديگران است. لذا استكبار جهانى با دست يافتن به پيشرفتهاى مادى، چنين تبليغ مىكند كه علت پيشرفتهاى مختلف و شگفت آور جهان غرب ناشى از فرهنگ آنها است.
اينگونه تبليغات در افراد ضعيف النفس و كسانى كه از آگاهى و تحليل صحيحى برخوردار نيستند تأثير گذارده، آنان را مجذوب فرهنگ غرب مىكند. اين افراد سعى مىكنند خود را با فرهنگ بيگانه تطبيق دهند تا شايد از اين طريق بتوانند به منزلت و پيشرفت دست يابند، حال آنكه اينگونه افراد در چشم بيگانگان، به صورت مقلّدين ديده مىشوند كه از خود هيچ گونه ارادهاى ندارند.
اين خود باختگى فرهنگى در جوامع در حال توسعه، بسيار به چشم مىخورد. ايران كه خود از روزگاران قديم بعنوان «مهد فرهنگ و تمدن» شناخته مىشد، با كمال تأسف از زمان حضور استعمار در منطقه (يعنى از قرن هيجدهم) حالت پويايى و تهاجمى خود را از دست داده به حالت انفعالى درآمد. زيرا تهاجم همه جانبه استعمار و سرسپردگى پادشاهان و حكام از دوره قاجار تا دوره پهلوى باعث شد كه فرهنگ بيگانه جاى خود را در ايران باز كند.
البته اين بدان معنا نيست كه ملّت اصيل و مسلمان ايران نيز در مقابل آن تسليم شده باشند، بلكه مبارزات مردمى همواره عليه هجوم فرهنگى استعمار وجود داشته، بخصوص قيام عمومى ملت مسلمان و انقلابى ايران، برهبرى «امام خمينى» (ره) كه ثمرهاش در بهمن ماه ١٣٥٧ نمايان