تهاجم فرهنگى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٧٣
استعمار انگليس هستند. و از نظر فرهنگى با مشكلات بزرگى مواجهند.
بنابراين در اين مرحله مبارزه با استعمار شكل اقتصادى سياسى فرهنگى ايدئولوژيكى بخود مىگيرد و در جبهه فرهنگى است كه نبرد طولانى و همهجانبهاى شروع مىشود.
و در اين مبارزه ديگر، روى حمله به سوى دشمن نيست، بلكه متوجه طرز تفكر افراد خودى است. در اينجا اسلحه كارساز نيست. بلكه تعليم و تربيت انسانها و احياى فرهنگ اصيل جامعه و زدودن القائات استعمارى مهم است كه كار و تلاش همه روزه و حتى همه ساعته را مىطلبد. اين حيله در جوامع اسلامى نيز كه تاكنون سرسختى خود را در مقابل دشمن نشان داده بودند، كارساز شد. و استعمار به شكل نامرئى توانست از درون جوامع اسلامى بين مسلمين تفرقه و شكاف ايجاد نمايد و با دامن زدن به اختلافات قومى و نژادى، اساس وحدت اسلامى را خدشهدار نمايد. از جمله مىتوان به ترويج پانعربيسم در منطقه خاور ميانه و تشديد اختلاف و شكاف بين عرب و عجم اشاره كرد. همه انقلابات ضد استعمارى كه در منطقه بهوقوع پيوسته، ابتدا رنگ مذهبى داشتند ولى بتدريج رنگهاى مذهبى و اسلامى از آن زدوده و شكل نژادى بخود مىگيرد و در راه تضعيف اسلام بكار برده مىشود، مىكوشند تا ارتباط بين ممالك عربى را بر اساس نژادى برقرار سازند مثلًا ارتباط بين سوريه- لبنان، اردن- الجزاير و ... را براساس «عروبت» تلقى كنند نه اسلام. از طرفى رابطه اعراب با كشورهاى اسلامى غير عرب مثل ايران، پاكستان، تركيه، اندونزى و ... فرقى با رابطه آنها با كشورهاى غير اسلامى مثل آمريكا و انگيس و فرانسه و ... ندارد، بلكه اين بيگانگان ارزش بيشترى پيدا كردهاند