تهاجم فرهنگى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٩
است. جنبه انسانىِ انسان به فراموشى سپرده شده و تنها به عنوان «موجود مادى» مورد ارزيابى قرار مىگيرد. چنين فرهنگى افراد پيرو خويش را پيرامون رفاه فزونتر، آزادى و بهرهورى بيشتر از غرايز و سودپرستى به جنبش در مىآورد.
در فرهنگ مادى، هدف وسيله را توجيه مىكند. بنابراين، پيروان چنين فرهنگى براى رسيدن به اهداف مادى و بهرهمندى هر چه بيشتر از مزاياى زندگى به هر وسيلهاى دست مىيازند و از هر شيوه ممكن سود مىجويند. بدين ترتيب در سايه چنين فرهنگى، بنيادهاى اخلاقى جامعه فرو مىريزد، ارزشهاى انسانى كم رنگ مىشود، آمار بزهكاريها فزونى مىيابد و بشر در گرداب بى پناهى و تنهايى گرفتار آمده اضطراب و تشويش بر سراسر زندگى وى حاكم مىشود. در اين باره نمونهاى از اظهارات جامعه شناس معروف «سوروكين» را به عنوان شاهد مىآوريم كه چنين گفت:
«هر يك از جنبههاى مهم زندگى، سازمان و تمدن جامعه غربى دستخوش بحرانى غيرعادى شده است ... كالبد و روح اين تمدن هر دو به شدّت بيمار است به سختى نقطهاى كه مجروح نباشد در پيكر تمدن غرب و يا عصبى كه به درستى انجام وظيفه كند در سلسله اعصاب آن مىتوان يافت ما آشكارا در برزخ ميان دو عصر بسر مىبريم در پايان عصر محتضر فرهنگ مادى ديروز پرشكوه و طلوع تمدن معنوى فردائى زايا، ما در حال زندگى انديشه و عمل در واپسين دقائق روز طولانى تمدن مادى بسر مىبريم كه مدت شش قرن مىدرخشيده است هنوز پرتوهاى لرزان و كم فروغ خورشيد شامگاهى بر شكوه عصرى وداع گر