تهاجم فرهنگى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٩٦
يادآورى اين آثار، نه شمارش حقايقى دور از دسترس، بلكه بازگو نمودن دردهاى جانكاهى است كه روزگارى دراز بر پيكر ما- بهعنوان جامعه اسلامى- رسوخ كرده و تا عمق استخوانمان را سوزانيده است.
از دست دادن سيادت اسلامى و افول ستاره شوكت و اقتدار تمدن ديرپاى آن، حاصل تلاش ويرانگر و همهجانبهاى است كه غرب از دوران رنسانس آغاز كرد. اين انديشه پليد كه بيشتر به صورت تهاجم وسيع به مواضع فكرى و فرهنگى جهان اسلام تحقق يافت، آثار شوم و محنتبارى را به دنبال داشت كه مهمترين آنها به قرار زير است:
الف- استحاله فرهنگى و محو فرهنگ ملى يورش فرهنگى در نخستين گامهاى خويش به زدودن فرهنگ بومى مىپردازد. مردم در سايه تبليغات دشمن داشتههاى خود را كالايى بىارج پنداشته، سراپا شيفته فرهنگ بيگانه مىشوند و در مسير توفان خانمان برانداز برنامههاى دشمن، به خواب مىروند. كنكاشى فشرده در پارهاى از نشانههاى خودباختگى فرهنگى مىتواند زنگهاى خطر را به صدا درآورد و خفتگان را به بيدارى و تلاش فراخواند.
١- پيروى كوركورانه از الگوهاى فرهنگ مهاجم: خودباختگان، گنجينههاى فرهنگى خويش را كالايى بىارزش و زيانآور مىپندارند! در نگاه آنان پذيرش همهجانبه فرهنگ بيگانه تنها راه پيشرفت و نيكبختى به شمار مىآيد. در چنين فضايى، پيروى از بيگانگان فراگير مىشود؛ پوشش، آرايش، گويش و حتّى خواهشهاى مردم تيره بخت، دگرگون شده و رنگ بيگانه مىپذيرد.