تهاجم فرهنگى

تهاجم فرهنگى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٧١

و هم موجب برانگيختن احساسات ملى و مذهبى ممالك نخواهد شد و متأسفانه در اين مرحله توفيقات زيادى نيز به دست آوردند.
استعمار، به حضور فيزيكى خود در بسيارى از مستعمرات كشورهاى مستعمره پايان داد و كشورها بظاهر مستقل شدند. ولى براى اطمينان از ادامه تأمين منافعش در مستعمره‌هاى قبلى، به مسخ فرهنگى دست زد و در كنار پايگاه اقتصادى خود پايگاه فرهنگى نيز تأسيس كرد. امّا چگونه؟
گفتيم كه طبع سرمايه‌دارى، طبع انسان‌دوستى، نيست (هر چند بظاهر انسان دوستى را شعار خود قرار داده است.) او فقط نيروى كار مى‌خواهد. نيروى كارى كه بايد به بيگارى دهنده مطيع و بدون قدرت تعقّل تبديل شوند. ماشينى كه فقط كار مى‌كند و نمى‌فهمد.
براى رسيدن به اين هدف بايد تمام رگ و ريشه‌هايى كه بوميان را به يك جامعه، به يك سنت، به يك قوميت و يك تاريخ وصل مى‌كند خشك كرده و اين امر تنها از راه شستشوى مغزى عمومى ميسر است.
بدين منظور استعمار نه تنها تفسير تاريخ مستعمره خود، بلكه تدوين آن را هم به انحصار خود در مى‌آورد به وسيله باستان‌شناسان و مستشرقان خود، براى مستعمرات، تاريخ مى‌نويسد و به همراه تفسير و تحليل به اصطلاح علمى (!) آن را به بوميان تحميل مى‌كنند و با اين تاريخ جعلى تاريخ اصيل و فرهنگ بوميان را بطور كامل نفى يا مسخ مى‌كند.
ثمره اين دگرگونى فرهنگى، پيدايش انسانهاى مسخ شده مستعمراتى است كه آدمهاى بى‌ريشه و مرعوب اربابان استعمارى خود مى‌باشند.
حال كه استعمار با تلاش خود اين سيستم جعلى و دروغين را ايجاد كرده براى حفظ و حراست آن به نگهبان نياز دارد. در اين فرصت دو جاى‌