تهاجم فرهنگى

تهاجم فرهنگى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٧٥

طولى نكشيد كه اين نظام بعلت خوى استعمارى‌اش از درون نيز دچار شكاف و انحراف شد و مسلك و مرامى بنام ماركسيسم از درون آن سربرآورد، كه در واقع اعتراضى بود به روند سبعانه كاپيتاليسم.
در اين مرحله شاهد تمركز استعمار هستيم؛ يعنى جهان بين دو ابرقدرت (آمريكا و شوروى سابق) تقسيم شده و هر يك اقمارى را به گرد خود جمع كردند (اعضاى ناتو تابع آمريكا و اعضاى ورشو تابع شوروى سابق) و تعدادى از كشورها كه نمى‌خواستند در زير چتر ابرقدرتها واقع شوند سازمانى بنام كشورهاى غيرمتعهد را ايجاد كردند.
هر چند در شروع كار خوب عمل كردند ولى در ادامه، تابع اراده شرق يا غرب شدند و عملًا نتوانستند هيچ‌گونه اقدام مستقل مؤثرى داشته باشند.
هر يك از دو بلوك شرق و غرب سعى در ترويج افكار و عقايد و فرهنگ خود داشت و جنگ فرهنگى تبليغى بشدت اوج گرفت كه اين مرحله مرحله جنگ سرد نام گرفت و با توجه به قدرت نظامى- اتمى و برترى تبليغاتى دو قدرت، همه كشورها به اين باور رسيده بودند كه بدون حمايت يكى از دو قدرت امكان ادامه حيات نيست.
تمام كشورهاى اسلامى بدون استثناء تهاجم فرهنگى ٩١ الف - سلطه فرهنگى ص : ٨٩ و عليرغم ميل ملتهاى مسلمان، در زير يوغ يكى از دو ابرقدرت قرار گرفتند، و دولتهاى حاكم هر چند بظاهر عضو غيرمتعهدها بودند ولى عملًا نوكرى شرق يا غرب را مى‌نمودند. در ايران نيز رژيم پهلوى به اين دلخوش داشته بود كه به اشاره ارباب توانسته به ژاندارم منطقه خليج فارس تبديل شود، غافل از اينكه اين امر به قيمت تاراج فرهنگ و منافع يك ملّت بزرگ صورت گرفته و روزى، طغيانى مردمى عليه آن صورت خواهد گرفت.