تهاجم فرهنگى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٦٠
مهاجمان گشتهاند. امّا همين ملت شكست خورده و تسليم، توانسته است با استفاده از فرهنگ و جلوهها و ارزشهاى فرهنگ ريشهدار خود، دشمن خشن، وحشى و غدّار خود را آنچنان رام و مطيع خود سازد كه به دست غارتگران، چپاولگران ويرانگر ديروز، كاخهاى رفيع تمدن جديد خود را بر ويرانههاى به جا مانده از تجاوز و وحشيگيرى بنا كنند. مانند مقابله تمدن و فرهنگ غنى و دير پاى ايران قبل از اسلام با فرهنگ يونانى و بعد از اسلام با فرهنگ مغولى.
قبل از اسلام، اسكندر مقدونى به قصد ايجاد امپراتورى بزرگ و جهانى بر مبناى فرهنگ و تمدن هِلنى (يونانى) پاى در حريم سرزمين مقدس ايران نهاد و به علت بى كفايتى پادشاه ايران (داريوش سوم) پس از كشتار فجيع و قتل و غارت و ارتكاب جنايات دهشتناك، سيطره نظامى خود را بر سراسر اين سرزمين برقرار نمود امّا در اندك زمانى آنچنان تحت تأثير فرهنگ و آداب و رسوم اين ملّت قرار گرفت كه خشم مقدونيها را برانگيخت تا آنكه نقشه قتل فرمانده بى بديل خود را كشيدند. «١» پس از او جانشينان وى (سلوكيان) نيز هرگز نتوانستند فرهنگ مورد نظر خود را بر مردم ايران تحميل كنند.
پس از اسلام نيز ياغيان وحشى مغول، پس از آشنايى با فرهنگ نجات بخش اسلام، مسلمان شدند و مردان بزرگى همچون خواجهنصيرالدين طوسى، رصدخانهها و مراكز علمى- فرهنگى عظيم و بى مانندى مانند رصدخانه مراغه را بهدست متجاوزانى همانند هولاكوخان بنانهادند و فاتحان خونريزى از قبيل تيمور لنگ را آنچنان مجذوب و شيفته فرهنگ اصيل و ريشهدار اسلامى نمودند كه بزرگترين مراكز اسلامى را در جاى جاى متصرفات