تهاجم فرهنگى

تهاجم فرهنگى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٥٨

يونانى‌ها هر قومى غير از خود را «بربر» و وحشى مى‌خواندند. آنان با پيشرفت در علوم عقلى، منشاء خدمات زيادى براى جهان بشريت شدند؛ دانشمندان و فيلسوفانى چون سقراط، افلاطون، ارسطو، و ... از اين خطه برخاستند و تمدن و فرهنگ عظيمى را پى‌ريزى كردند كه توانست بر قسمتهاى عظيمى از جهان غرب و ساير نقاط دنيا نفوذ كند و مدتها به عنوان فرهنگ غالب و برتر سيادت فرهنگ را موجب شود.
در بررسى تاريخ تمدن و فرهنگهاى باستانى، به روشنى مى‌توان دريافت كه در كشاكش برخوردها و ارتباطهاى فرهنگى ملل مختلف، ضمن تأثير و تأثرهاى فرهنگى كه موجب رشد و پالودگى اين فرهنگها از معايب و نقاط ضعف مى‌شد، همواره فرهنگى كه از قدرت و اصالت بيشترى برخوردار بود، فرهنگهاى مقابل خود را شديداً تحت هجوم و تأثير خود قرار مى‌داد و در پاره‌اى موارد بكلى آنها را مضمحل و نابود مى‌ساخت.
به همين سبب فرهنگهايى كه در ارتباط كمترى با ساير فرهنگها قرار داشتند از اصالت بيشترى برخوردار بودند مانند تمدن چين كه با فرهنگهاى بين النهرين و كناره‌هاى مديترانه ارتباط كمى داشت و كوههاى بلند و سركش هيماليا نيز آن را از تمدن و فرهنگ هندوستان جدا مى‌كرد، تا اوايل قرن نوزدهم، اصالت فرهنگ، زبان و ادبيات خود را كاملًا حفظ نموده بود.
بدين ترتيب مى‌بينيم كه در روابط انسانى، پيدايش اختلاف و تجاوز از حريم حق، موجب مى‌شود كه هر قومى فرهنگ و مرام زندگى خود را برتر و والاتر از ساير فرهنگها و مرامها تلقى كند و به شيوه‌هاى مختلف در ترويج و گسترش آن بكوشد.
در اين ميان، انبياى عظام، با فرهنگ الهى خود، به مقابله با كژيها،