تهاجم فرهنگى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٠
مىتابد، ليكن اين روشنائى ديگر درخشانى نيست فروغش اميد بخش و تابان نيست در پرتو غروب در سايههائى كه پيوسته ژرفى تيرگىشان فزونى مىيابند، در جهت يابى و تشخيص سالكان راه بمراتب دشوار مىگردد، شب يلداى برزخ مدنى با همه كابوسها با همه اشباح و سايههاى دلهرهانگيزش با همه هراسها و دهشتهاى دل آزار و جان كاهش در برابر ماه چهره مىنمايد.» «١» فرهنگ الهى فرهنگ الهى، انسان را آميزهاى از پيكر خاكى و روان آسمانى مىداند.
كه فرهنگ اسلامى تبلور تمام و كمال آن است، و هدفش دستيابى به كمالى است كه در تابش آفتاب «وحى» حاصل مىشود و معيار برترى افراد را نيز پرهيزگارى و پايبندى به اصول ثابت اخلاقى مىداند.
قرآن مجيد در اين رابطه مىفرمايد:
«انَّ اكْرَمَكُمْ عِنْدَاللَّهِ اتْقيكُمْ» «٢» هر آينه گرامى ترين شما نزد خدا، پرهيزگارترين شماست.
اصولًا براى شناخت اصالت و ميزان برخوردارى يك فرهنگ از روح و حيات نياز به مطالعه و شناخت، عناصر برجسته، جهت و حركت، آهنگ رشد و انگيزههاى حاكم بر آن فرهنگ مىباشد. تا مشخص شود كه آيا داراى شخصيت مستقلى مىباشد؟ و يا اينكه التقاطى بوده و دنبالهرو فرهنگهاى ديگر است.
فرهنگ اسلامى بر خلاف فرهنگ مادى كه ساخته و پرداخته دست بشر است، به اين ويژگى منحصر به فرد، آراسته گشته و به حيات خود ادامه مىدهد.