تهاجم فرهنگى

تهاجم فرهنگى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٢٢

ابتذال هستند و انسانيت را خدشه‌دار ساخته‌اند، به‌عنوان چهره‌هاى برجسته ادبى، هنرى (!) و دانشمند (!) معرفى مى‌شوند! در نتيجه، هر علم و هنرى كه بيانگر لجام گسيختگى آدمى و دور از معنويات بوده و در خدمت منافع غرب باشد، مورد تأييد و تشويق قرار گرفته و مى‌گيرد و برنامه‌هاى مبتذلى مانند انتخاب ملكه زيبايى و غيره كه نه‌تنها فاقد ارزشهاى انسانى است، بلكه مايه لگدكوب كردن شرافت انسان و كرامت ذاتى اوست، در رأس برنامه‌هاى آنان قرار مى‌گيرد.
به اين ترتيب، هنرمندان وابسته‌اى كه بيشتر به تقليد از ادبيات و هنر اروپا و آمريكا مى‌پردازند، مقبول استكبار قرار مى‌گيرند و روشنفكرانى كه فرهنگ اسلامى- ملّى و سنّتهاى بومى و دينى خويش را به صورتهاى مختلف مورد تحقير و تمسخر قرار مى‌دهند و همچون سلمان رشدى مرتد خود را به لامذهبى و بى‌قيدى زده و به رنگ اروپا و آمريكا درمى‌آيند در مجامع علم و ادب غرب از مقام و موقعيت خوبى برخوردار مى‌شوند. «١» فرهنگ و هنر انقلابى- كه با بيان حقايق و شكوفا ساختن استعدادها و فطرت انسان، افراد را براى پذيرش حق آماده مى‌سازد و روحيه ظلم‌ستيزى و استقلال‌طلبى را در آنان زنده مى‌كند- ريشه حقارت و از خودبيگانگى را در جامعه خشكانده و مانعى بزرگ براى سلطه‌گرى استعمارگران به شمار مى‌آيد.
از اين رو، تلاش استعمار اين است كه با منزوى ساختن ادب و هنر انقلابى، هنر بازدارنده غرب را مطرح سازد و بدين وسيله هنرمندان روشن‌بين و روشنگرا را با انواع برچسبهاى ناچسب از صحنه هنرى و فكرى جامعه حذف نمايد. چرا كه تنها با منزوى كردن نيروهاى مؤمن و