دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٥٠٢
| اسوان جلد: ٨ شماره مقاله:٣٥٠٢ |
اَ
اَسْوان، استان و شهري كهن و نيز سدي عظيم در مصر. اين نام در
منابع مختلف به صورتهاي گوناگون، از جمله اُسْوان (ابن عبدالحكم، ٦، ٩؛
اصطخري، المسالك...، ٣٩؛ ياقوت، ١/٢٦٩؛ ابن خلكان، ١/١٦٣؛ قلقشندي، ١/١١٨)،
سوان (سهراب، ١٧؛ خوارزمى، ٨؛ ياقوت، همانجا) و اصوان (خانجى، ٩(١)/٢٦٦؛
ضرار، ٥٨) نيز آمده است. اسوان را يونانيان سوئنه١( پاولى، ؛
I/٢٩٥,٣٠٥,٣٠٩Š–¢ø¤ûÇVII/١٠١٨ استرابن، ؛ VIII/١٣٧ افريقا...، مىخواندند.
ناماينشهر در عهد عتيق نيز آمده است (حزقيال، ٢٩:١٠) .
استان اسوان: اين استان جنوبىترين و يكى از كوچكترين استانهاي جمهوري
مصر است و با ٦٧٩ كم ٢ مساحت در مصر عليا («سالنامه...٢»، ٥٨٩ )، در قسمتهاي
خشك جنوبى كشور قرار دارد و از اينرو، ميزان بارش آن بسيار ناچيز، و در طول
سال به ندرت قابل اندازهگيري است («خاورميانه٣»، .(٤٦ رود نيل در اين
استان داراي درهاي مسطح و نسبتاً كم عرض است كه در برخى نقاط تا ٣٠٠ متر
پايينتر از سطح جلگه، فرسايش يافته است (هلد، .(٣٣٠ نوار حاصلخيز درة نيل
در اين استان واقع است كه از جنوب به واسطة آبشارها، صحاري و اراضى
باتلاقى سودان محدود مىگردد (فيشر، .(٣٣٧
جمعيت اين استان در ١٣٣٩ش/١٩٦٠م برابر ٣٨٥ هزار نفر بود ( بروكهاوس، كه با
رشدي چشمگير، در ١٣٦٥ش/١٩٨٦م به ٧٩٦ هزار نفر رسيد («سالنامه»، همانجا).
تراكم نسبى جمعيت در استان اسوان حدود ١٧٢ ،١نفر در كم ٢ است كه با توجه
به تراكم نسبى كشور (٣/٤٩ نفر در كم ٢)، از لحاظ جمعيتى، يكى از متراكمترين
استانهاي مصر بهشمار مىرود (همانجا).
منابع قابل توجهى از ذخاير سنگ آهن از ١٩٥٥م در محلى حدود ٤٨ كيلومتري شرق
شهر اسوان استخراج مىشد («خاورميانه»، كه تا دهة ١٩٧٠م در كارخانة فولاد
حلوان مورداستفاده قرار مىگرفت (هلد، .(٣٤٠ علاوه بر اين، در اين استان
ذخاير منگنز، مس و فسفات در كرانة شرقى نيل وجود دارد (شيفرز، .(IV/٢٦٧
در اين منطقه احداث آب بندها و سدها، سابقهاي كهن دارد، چنانكه هرودت از
سدهاي زمان فراعنه به عنوان يكى از عجايب هفتگانه سخن گفته است (نك:
شيفرز، همانجا). در دوران كنونى پس از احداث سد دوم اسوان
(١٣٣٨-١٣٥٠ش/١٩٥٩-١٩٧١م) و شكلگيري درياچة مصنوعى ناصر، دگرگونيهاي زيست
محيطى در اين منطقه روي داده، و ميزان رطوبت و حتى باران در اين منطقه
افزايش يافته است (هوپوود، .(٢ از سوي ديگر، بهرغم اهميت و ارزش اقتصادي
اين سد، مسائل محيطى متعددي بروز كرده است كه از آن جمله مىتوان تغيير
سطح آبهاي زيرزمينى، پديدة شوري و بهطور كلى دگرگونى حيات در درة نيل را
ياد كرد (فيشر، ٣٣٩ ؛ هلد، ؛ علاوه بر اين ، انواع بيماريهاي انگلى در منطقه
رواج يافته است (فيشر، همانجا). گل ولايى كه زمانى از طريق نيل به درياي
مديترانه وارد مىشد، با احداث سد موجب ايجاد دلتاي تازهاي در سمت شمالى
درياچه شده است (هلد، .(٣٣٠
منطقة اسوان از ديرباز به جهات گوناگون از جمله داشتن منابع سنگ و ذخاير
كانى، موقعيت مرزي و دسترسى به راههاي بازرگانى - كاروانى به قسمتهاي
داخلى افريقا موردتوجه بوده است ( پاولى، همانجا). مركز اين استان، شهر
اسوان است.
شهر اسوان: اين شهر مركز استان اسوان در مصر عليا كه با ٢٤ و ٥ عرض شمالى و
٣٠ و ٣٥ طول شرقى (خانجى، ٩(١)/٢٦٦)، در پايين دست آبشار اول نيل
(بيرونزدگى گرانيتى در زير ماسه سنگ نوبه) ( بروكهاوس، و ٨٧٩ كيلومتري
جنوب قاهره (از طريق خط آهن) در كرانة شرقى نيل قرار گرفته است (شيفرز، و
از اينرو، از آن به عنوان بندر اسوان نيز ياد كردهاند (ماسپرو، ٤٣٠ .(١١, در
برابر اين شهر جزيرة الفانتين قرار داشت كه در منابع محلى از آن به عنوان
آبو و جزيرة عاج نام بردهاند (رمزي، ١/١). اين شهر كه زمانى از درختان نخل
و اقاقيا پوشيده شده بود (شيفرز، )، IV/٢٦٥-٢٦٦ از دوران باستان به عنوان حد
جنوبى سرزمين مصر (گلانويل، و محل مبادلة كالا ميان مصر، سودان (امروزي)،
اعراب، صحرا نشينان و نوبياييها بوده است(شيفرز، ).جغرافىنويسانمسلماناسوان
IV/٢٦٦ را از شهرهاي اقليم دوم بهشمار مىآوردند (خوارزمى، ٨؛ ابن رسته، ٩٦؛
قدامه، ٣٣٠؛ مقدسى، ٦٧ - ٦٨؛ ياقوت، ١/٢٦٩).
در منابع كهن، اسوان به عنوان نقطهاي مرزي در جنوب مصر و يا بهسبب
ارتباط با سرچشمههاي نيل كه به باور مصريان در زير دو تخته سنگ بين اين
شهر و جزيرة عاج قرار داشته، مورد توجه بوده است ( پاولى،.(VII/١٠١٩ بهگفتة
هرودت اين دو تخته سنگ تپه مانند كروفى١ و موفى٢ خوانده مىشده است
.(I/٣٠٥) رشد و گسترش شهر اسوان مديون ذخاير سنگ گرانيت موجود در منطقه بوده
است كه از زمان سلسلة اول پادشاهان مصر مورد بهرهبرداري قرار داشته است (
پاولى، ؛ VII/١٠٢٠ نيز شيفرز، همانجا). مسعودي از شهرت سنگها و صخرههاي اسوان
ياد مىكند (١/١١٥) و از كوههاي رخام عظيم خبر مىدهد كه «مردمان قديم» آن
را بريده، به جاهاي ديگر مىبردند. همو از نوعى سنگ مورداستفاده در پايهها،
ستونها و سر ستونها ياد مىكند كه به سنگ اسوانى مشهور بوده است. او سنگهاي
آسيا و ستونهاي اسكندريه را نيز از همين نوع سنگ بهشمار مىآورد (١/٣٨٨-٣٨٩).
اين گرانيتها كه در ساخت اهرام نيز مورد استفاده بودند (گلانويل، ١٤٧ )،
رنگهاي صورتى، خاكستري و سياه داشتند (همو، .(١٤٤ نام سينيت٣ كه معمولاً به
گرانيت صورتى اطلاق مىشود، از نام همين محل گرفته شده است ( پاولى،
همانجا). علاوه بر اين، جغرافىنويسان مسلمان از ذخاير طلا و زمرد در نزديكى
اسوان خبر دادهاند (جيهانى، ٥٩؛ حميري، ٥٨). اصطخري فاصلة اين ذخاير تا
اسوان را ١٥ فرسنگ نوشته است ( مسالك...، ٥٧). نويسندة حدود العالم نيز از
معدن «سيم و زر» در كوه معظم (صحيح: مُقَطَّم) كه از حد اسوان به سمت
شمال امتداد دارد، خبر مىدهد (ص ٣٦)؛ علاوه بر اين، در نزديكى اسوان ذخاير
زاج سفيد نيز وجود داشته است (قلقشندي، ٣/٢٨٤).
از سوي ديگر، اهميت اسوان بهسبب موقعيت ارتباطى آن به عنوان محل تلاقى
راههاي كاروان رو بود كه در دورة سلسلة ششم به عنوان «راههاي بيابانى» از
جهت نظامى و تجاري اهميت داشت و از آنجا از يك سو به شمال غربى و
واحههاي ليبى، و از سوي ديگر به سمت جنوب(نوبه) و يا حتى فراتر از آن
(بهقسمتهاي داخلى افريقا)مىرفتند ( پاولى، .(VII/١٠١٩ سنگنوشتة قبري از
بزرگان اسوان (مربوط به ح ٣٤٠ ،٢ قم)، از راههاي اسوان به سمت جنوب
(سودان امروزي) خبر مىدهد (ديويدسن، «گذشتة افريقاييها٤»، ٤٧-٤٩ .(٤٤, هرودت
نيز از راهى كه از الفانتين به پايتخت اتيوپى و سرزمين صحرا نشينان متصل
بوده، ياد مىكند .(I/٣٠٩) بر همين اساس است كه اسوان را در طول زمان مركز
مهم بازرگانى بهشمار آوردهاند ( پاولى، همانجا). به گفتة ناصرخسرو بازرگانان
در مقابل اجناسى كه از مصر به ولايت نوبه مىبردند، از آنجا برده مىآوردند
(ص ٤٩). همو اضافه مىكند: «از حبشه و زنگبار و يمن كشتيها به عيذاب [در كنار
دريا] آيد و از آنجا بر اشتران بارها بدين بيابان [ميان اسوان و دريا] برند تا
اسوان و از آنجا در كشتى به آب نيل به مصر برند» (ص ٨٢ -٨٣). ابن بطوطه
نيز خبر مىدهد كه از اسكندريه تا قاهره، و از آنجا تا اسوان شهرها و روستاها
به يكديگر متصل بودهاند (ص ٥٤). در دورة اسلامى، در كنار اين راهها، راه
اسوان به مكه اهميت خاصى مىيابد. ابن رسته طول اين راه را جمعاً ١٧
شبانهروز ذكر كرده است (ص ١٨٣) و ناصر خسرو فاصلة اسوان تا دريا را در اين
مسيرِ «بيابانىِ عظيم»، به فاصلة ٢٠٠ فرسنگ ياد مىكند (ص ٨١، ٨٢).
البته اسوان در دوران باستان اهميت امروزي خود را نداشت، زيرا در آن دوره
مركز ولايت، معابد اصلى و همچنين مقر كارگزاران در جزيرة الفانتين قرار داشت
( پاولى، .(VII/١٠١٨ اينكه از اين شهر در تشكيلات دورة روميها - يونانيها نامى
برده نشده، نيز نشان مىدهد كه در آن زمان اهميت چندانى نداشته است
(همان، ١٠٢٢ .(VII/١٠١٨, هرودت نيز به هنگام برشمردن پايگاههاي نظامى
منطقه، نامى از اين شهر نمىبرد .(I/٣٠٩) براساس پاپيروسهاي يافت شده در
الفانتين، شهر اسوان بعدها مقر حاكم ايرانى شد ( پاولى، ؛ VII/١٠١٨ نيز نك:
هرودت، همانجا) و در زمان داريوش دوم موقعيت و جايگاهى همانند الفانتين
يافت ( پاولى، همانجا).
استرابن خبر مىدهد كه به هنگام هجوم قسمتى از نيروهاي رومى مستقر در مصر
به عربستان، نوبياييها به پايگاه اسوان هجوم آوردند و اين شهر را تصرف
كردند و ساكنان آن را به اسارت خود درآوردند، هرچند نتوانستند آن را در برابر
روميان حفظ كنند و به عقب رانده شدند .(VIII/١٣٧) در آغاز سدة ٢م به منظور
مقابله با طوايف جنوبى و حفظ امنيت مرزها، دژهايى در منطقه - از جمله در
اسوان - برپا شد ( پاولى، )؛انصاري VII/١٠٢٢ دمشقى نيز از ديواري خبر مىدهد
كه از عريش تا اسوان بيشتر شهرهاي شرقى مصر را در برمىگرفت و توسط ملكة مصر
برپا شده بود (ص ٥٠). شهر اسوان تا سدة ٥م همچنان اهميت نظامى خود را حفظ
نمود ( پاولى، همانجا).
در آغاز دورة اسلامى، عمرو بن عاص در ١٨ق/٦٣٩م مصر را فتح كرد و آن را در
١٩ق كاملاً از تسلط بيزانس خارج ساخت (اُليور، «تاريخ كوتاهى...١»، .(٧٠ در
اين زمان، حاكم مصر عبدالله بن سعد بود و نايب او در اسوان اقامت داشت
(مسعودي، ١/٤٤١-٤٤٢). پس از آنكه عمر بن خطاب دستور حمله به نوبه را صادر
كرد، پس از نبردي مختصر، ميان مسلمانان و نوبيان براساس پيمانى صلح برقرار
شد. مطابق اين پيمان، حاكم نوبه سالانه ٣٦٥ برده به حاكم مصر تحويل
مىداد كه محل دريافت آنان جايى به نام قصر در نزديكى شهر اسوان بود
(همانجا)؛ علاوه بر اين، بازرگانان مسلمان امكان يافتند در آنجا مستقر شده،
مسجدي براي خود برپا سازند كه كم و بيش حدود ٦٠٠ سال برقرار ماند (برتو، .(٩٦
طى اين دوره بسياري از نوبياييها به اسلام گرويدند و بسياري از مسلمانان
مصري در نوبه مستقر شدند (همو، .(٩٧ مسعودي خبر مىدهد كه از همين زمان
مسلمانان اسوان در سرزمين نوبه املاكى به دست آوردند (١/٤٤٣).
جغرافىنويسان مسلمان معمولاً اسوان را يكى از شهرهاي بزرگ منطقة جنوبى مصر
با درختان فراوان نخل و محصولات متنوع كشاورزي معرفى كردهاند (اصطخري،
المسالك، ٤٢؛ مقدسى، ١٧٠؛ مسعودي، ١/٤٤٢؛ ياقوت، ١/٢٦٩). مقدسى آن را شهري
آباد و بزرگ و داراي منارهاي بلند ياد مىكند (همانجا).
ظاهراً شهر اسوان در سدة ٩ق اهميت پيشين خود را از دست داده بود، چنانكه
حميري آن را شهري كوچك مىشمارد كه ساكنان آن از طايفههاي مختلف عرب
بودند (ص ٥٧ - ٥٨). البته اعراب پس از فتوحات اسلامى به اين شهر و ناحيه
آمدهاند؛ ساكنان اصلى اين شهر را عمدتاً قبطيان و نوبياييها دانستهاند (
بستانى، ١٣/٣٥٣). مسعودي اعراب اسوان را از اعراب قحطانى، ربيعه، مضر و
جمعى از قريش مىداند كه بيشتر از حجاز و جاهاي ديگر به آنجا آمدهاند
(١/٤٤٢). در دورة معاصر و جنبش مهديون در سودان، شهر اسوان هر چند به طور
موقت، نقشى همانند گذشته يافت ( پاولى، .(VII/١٠٢٣
گذشته از كتيبهها و آثار منفرد از سلسلة ٦ و ١٢، آثار بسيار ديگري نيز در اسوان
بر جاي مانده (همانجا) كه با احداث سد دوم اسوان، بسياري از اين آثار در
معرض نابودي قرار گرفته است (شيفرز، )، IV/٢٦٦ از جمله جزيرة عاج با درختان
نخل و بناهاي تاريخى آن كه طى سدهها برجاي مانده بود، همراه با
گنجينههاي ارزشمند آن در زير آب مدفون شد (گلانويل، .(١٠٩ مهمترين اين
آثار (حدود ٢ هزار قطعه سنگ ٣٠ تنى) كه ستونها و تنديسهاي متعلق به ٣ هزار
سال پيش و مربوط بهرامسسدومبود(«خاورميانه»، ٥٩ )، باهمكاريكارشناسان
يونسكو طى ٤ سال و با هزينهاي برابر ٤٠ ميليون دلار از زير آب خارج شد (وان
دوين، .(١٥٧
اسوان امروزي يكى از مراكز مهم تجاري مصر بهشمار مىرود (منشينگ، .(١٦٠
فعاليتهاي رو به گسترش آن، احداث راههاي زمينى و آبى، اتصال مصر عليا به
مصر سفلى را الزامى ساخته است («خاورميانه»، .(٦١ ايستگاه نهايى خط آهن
سراسري مصر كه زمانى قرار بود قاهره را به كيپ تاون (افريقاي جنوبى) متصل
سازد (هلد، ١٤٥ )، در اين شهر قرار دارد (منشينگ، .(١٦١ اگرچه واحدهاي صنعتى
مصر عمدتاً در قسمتهاي مركزي و شمالى كشور مستقر شدهاند، اما اسوان يكى از
مراكز مهم صنعتى در مصر عليا (جنوب كشور) بهشمار مىآيد (همو، .(١٦٠ اين شهر
داراي كارخانة ذوب آهن و فرودگاه است (همو، ١٦٢ ؛ بروكهاوس، .(I/٨٠٣ براساس
توافق ميان مصر و سودان در ١٣٦٢ش/١٩٨٣م، جادهاي اسوان را به بندر وادي
حلفا، و بدينسان اين دو كشور را به يكديگر متصل مىسازد (واربورگ، .(١٨٥ شهر
اسوان با مهمانخانههاي بسيار و امكانات رفاهى خود، به ويژه در فصل زمستان
موردتوجه جهانگردان است ( بروكهاوس، همانجا). درياچة اسوان در نزديكى اين
شهر مهمترين كانون ماهيگيري (صنعتى و ورزشى) در مصر بهشمار مىرود و از اين
نظر حتى جاي درياي مديترانه را گرفته است (هلد، .(٣٤٠
جمعيت اين شهر در آغاز دهة ١٩٦٠م حدود ٣٠ هزار نفر بود (شيفرز، همانجا) كه با
رشدي شتابان رو به افزايش نهاد و در ١٩٦٦م به حدود ١٢٨ هزار نفر رسيد
(منشينگ، .(٣٠٨ در ١٩٧٦م شمار اهالى شهر ٧٠٠ ،١٤٤ نفر بود ( افريقا، .(I/٢٨٣
جمعيت اسوان مطابق برآورد ١٩٨٦م برابر ٧٠٠ ،١٩٥نفر است («سالنامه»، .(٧٥٣
گروهى از علما و محدثان بهاين شهرمنسوبند(نك: سمعانى،١/١٥٨؛ ياقوت، ١/٢٧٠).
سد اسوان (سدهاي دوگانه در مصر عليا):
سداول اسوان در ٥ كيلومتري جنوب شرقى شهر اسوان و در بالا دست آبشار اول
قرار دارد ( بروكهاوس، همانجا). بناي اين سد كه در ١٨٩٨م آغاز و در ١٩٠٢م
توسط بريتانيا به اتمام رسيد، آب لازم براي آبياري درة نيل را در آن زمان
تأمين مىكرد ( افريقا، همانجا؛ پُلك، ١٥٧ -١٥٦ ؛ اليور، افريقا...، .(١٧٩ در
سالهاي ١٩٠٨-١٩١٢م و ١٩٢٩- ١٩٣٤م و ١٩٦٠م اقدام به ترميم بناي سد شد
(منسفيلد، و در ١٩١٢م و ١٩٣٤م به ارتفاع اين سد افزوده شد (هلد، و بدينسان
ظرفيت آن از يك ميليارد مكعب به ٣/٥ ميليارد مكعب افزايش يافت (منشينگ،
.(١٤٨ طول اين سد ١٤٠ ،٢ متر و ارتفاع آن ٥٤ متر و طول درياچة آن ٣٠٠ كم است
( بروكهاوس، همانجا؛ افريقا، .(I/٢٨٤
سد دوم اسوان كه سد العالى خوانده مىشود، در حدود ٨ كيلومتري جنوب سد اول
احداث شده است («خاورميانه»، .(٥٨-٥٩ اين سد را يكى از مهمترين دستاوردهاي
حكومت جمال عبدالناصر در زمينة اصلاحاتاجتماعىاقتصاديدر
مصربهشمارآوردهاند(همان،٥٨ -٥٧ ؛ اليور، همان، ٢٣٨ ؛ منسفيلد، ٢٥٦ ؛ لنچوفسكى،
.(٥٢٨ پس از آنكه ايالات متحده و انگلستان در ١٩٥٦م از تأمين كمكهاي لازم
براي احداث اين سد سرباز زدند (تروليان، ٧٩ ؛ منسفيلد، همانجا)، ناصر تصميم
گرفت هزينههاي ساختمان سد را از درآمدهاي حاصل از آبراهة سوئز كه به همين
منظور ملى اعلام شده بود، تأمين كند (ارمجانى، ٣٩٩ ؛ كلينگ مولر، .(٢٢٨
متعاقب اين اقدام، انگلستان و فرانسه به كمك دولت اسرائيل (در اكتبر ١٩٥٦)
به مصر هجوم آوردند (اليور، همانجا؛ شيفرز، ؛ IV/٢٥٤ بيل، ٢١٠ ؛ بيتى، ١١٦ ؛
ارويان، .(٣٠٥-٣٠٦ پس از آن، به واسطة محدوديتهاي موجود، دولت مصر به شوروي
(سابق) روي آورد («خاورميانه»، ٥٨ ؛ گرگس، .(٥٠-٥٦ كار احداث سدالعالى به
دنبال آن با به كارگيري دو هزار نفر روسى آغاز شد («خاورميانه»، .(٦٠ اگرچه
مطابق برنامه قرار بود اين سد در ١٩٧٢م به اتمام رسد ( بروكهاوس، )، I/٨٠٤
اما كار ساختمان سد در ١٩٧٠م پايان يافت («خاورميانه»، ٥٨ -٥٧ ؛ فيشر، ٣٥٥ ؛
پري، و در ١٩٧١م رسماً افتتاح شد (فيشر، همانجا؛ هلد، .(٣٣٠
اين سد داراي ١١١ متر ارتفاع، ٨/٣ كم طول در قسمت بالا و ٩٨٠ متر ضخامت در
قسمت پاية سد است (همو، ٣٣١ ؛ افريقا، همانجا). درياچة اين سد كه درياچة ناصر
نام دارد («خاورميانه»، ٥٤ ,٤٦ )، داراي حدود ٥٠٠ كم طول و بهطور متوسط ١٠ كم
عرض و گنجايش ١٦٠ ميليارد مترمكعب آب است (هلد، نيز «خاورميانه»، همانجاها؛
فيشر، .(٣٣٨ اين درياچه را از لحاظ وسعت، دومين درياچة مصنوعى جهان بهشمار
آورده («خاورميانه»، ٥٧ )، و عظمت اين سد را حتى با شكوه آثار بازمانده از
دورة فراعنه قابل مقايسه دانستهاند (همانجا). با احداث اين سد حدود ٧٠ هزار
نفر نوبيايى در ١٩٦٥م در مصر و شمال سودان از محل زندگى خود به مكانهاي
ديگر انتقال داده شدند (همان، و حدود ٥٥ تا ٦٠ هزار نفر از مردم وادي حلفا به
محلى در جنوب شرقى خرطوم (سودان) منتقل گرديدند و اهالى ٣٣ آبادي مصري در
اطراف كوم اومبو١ اسكان يافتند (فيشر، همانجا). مصر و سودان با استفاده از
اين فرصت، براي تقسيم آب نيل ميان دو كشور به توافقهايى دست يافتند
(ديويدسن، «افريقاي امروز...٢»، .(٢٣٦
سد اسوان علاوه بر تأمين آب آبياري و گسترش كشت آبى در سطحى وسيع
(اهلرس، ١٢١ )، سالانه حدود ١٠ ميليارد كيلووات ساعت برق توليد مىكند
(«خاورميانه»، ٥٧ ؛ افريقا، )؛ I/٢٨٤ برق توليدي گذشته از صدور و ايجاد درآمد
براي مصر، امكان ايجاد و گسترش صنايع سبك و سنگين كشور را تسهيل ساخته است
(«خاورميانه»، .(٥٢ بدينسان، سد اسوان در برنامههاي توسعة كشاورزي و صنعتى
مصر از جايگاه ويژهاي برخوردار بوده است (هانزن، ٨١ ,٣٨ ؛ كلينگ مولر، ٢١٦ ؛
كرك، .(٢٣٣ از سوي ديگر، اميد مىرفت با احداث اين سد مواد غذايى ميليونها
مصري تأمين گردد، اما در حال حاضر اين كشور هنوز در راه تأمين مواد غذايى
موردنياز خود، موفقيتهاي چندانى به دست نياورده است (منشينگ، ١٧٣ ؛ نيز نك:
اهلرس، .(١٢٣
مآخذ: ابن بطوطه، رحلة، به كوشش محمد عبدالمنعم عريان، بيروت، ١٤٠٧ق/
١٩٨٧م؛ ابن خلكان، وفيات؛ ابن رسته، احمد، الاعلاق النفيسة، ليدن، ١٨٩١م؛
ابن عبدالحكم، عبدالرحمان، فتوح مصر و اخبارها، بغداد، ١٩٢٠م؛ اصطخري،
ابراهيم، المسالك و الممالك، بهكوشش محمد جابر عبدالعال حسينى، قاهره،
١٣٨١ق/ ١٩٦١م؛ همو، مسالك و ممالك (ترجمة فارسى)، بهكوشش ايرج افشار،
تهران، ١٣٤٧ش؛ انصاري دمشقى، محمد، نخبة الدهر، ترجمة حميد طبيبيان، تهران،
١٣٥٧ش؛ بستانى؛ جيهانى، ابوالقاسم، اشكال العالم، ترجمة على بن عبدالسلام
كاتب، بهكوشش فيروز منصوري، مشهد، ١٣٦٨ش؛ حدود العالم، بهكوشش منوچهر
ستوده، تهران، ١٣٤٠ش؛ حميري، محمد، الروض المعطار، بهكوشش احسان عباس،
بيروت، ١٩٧٥م؛ خانجى، محمدامين، منجم العمران فى المستدرك على معجم
البلدان، قاهره، ١٣٢٥ق/١٩٠٧م؛ خوارزمى، محمد، صورة الارض، بهكوشش هانس
فون مژيك، وين، ١٣٤٥ق/١٩٢٦م؛ رمزي، محمد، القاموس الجغرافى للبلاد المصرية،
قاهره، ١٩٥٣-١٩٥٤م؛ زهري، محمد، الجغرافية، بهكوشش محمد حاج صادق، دمشق،
١٩٦٨م؛ سمعانى، عبدالكريم، الانساب، به كوشش عبدالله عمر بارودي، بيروت،
١٤٠٨ق/١٩٨٨م؛ سهراب، عجائب الاقاليم السبعة الى نهاية العمارة، بهكوشش
هانس فون مژيك، وين، ١٣٤٧ق/١٩٢٩م؛ ضرار، ضرارصالح، تاريخ السودان الحديث،
بيروت، ١٩٦٨م؛ عهد عتيق؛ قدامة بن جعفر، الخراج، بهكوشش دخويه، ليدن،
١٨٨٩م؛ قلقشندي، احمد، صبح الاعشى، قاهره، ١٣٨٣ق/١٩٦٣م؛ مسعودي، على،
مروج الذهب، بيروت، ١٣٨٥ق/١٩٦٥م؛ مقدسى، محمد، احسن التقاسيم، بهكوشش
محمد مخزوم، بيروت، ١٩٨٧م؛ ناصر خسرو، سفرنامه، بهكوشش محمد دبير سياقى،
تهران، ١٣٣٥ش؛ ياقوت، بلدان؛ نيز:
Afrika, entsiklopedicheski o spravochnik, Moscow, ١٩٨٦-١٩٨٧; Armajani, Y.& Th.
M. Ricks, Middle East, Past and Present, New Jersey, ١٩٨٦; Aroian, L. A. & R.P.
Mitchell, The Modern Middle East and North Africa, New York, ١٩٨٤; Beatie, K.
J., Egypt during the Nasser Years, Boulder, ١٩٨٤; Bertaux, P., Afrika, Paris,
١٩٦٦; Bill, J. A. & R. Sprigborg, Politics in the Middle East, New York, ١٩٩٥;
Britannica Book of the Year ( ١٩٨٨ ), Chicago; Brockhaus; Davidson, B., The
African Past, London, ١٩٦٧; id, Modern Africa, a Social and Political History,
London, ١٩٩٤; Ehlers, E., Bev N lkerungswachstum- Nahrungsspielraum-Siedlungs-
grenzen der Erde, Frankfurt, ١٩٨٤; Fisher, W.B., X Egypt, Physical and Social
Geography n , The Middle East and North Africa ١٩٨٦; Gerges, F.A., The
Superpowers and the Middle East, Boulder, ١٩٩٤; Glanville, S. R. K., The Legacy
of Egypt, Oxford, ١٩٥٣; Hansen, B., X Economic Development of Egypt n , Economic
Development and Population Growth in the Middle East, New York, ١٩٧٢; Held,
C.C., Middle East Patterns, Boulder, ١٩٨٩; Herodotus, The History, tr. A.D.
Godley, London, ١٩٤٦; Hopwood, D., Egypt: Politics and Society ١٩٤٥-١٩٩٠,
London, ١٩٩٠; Kirk, G.E., A Short History of the Middle East, London, ١٩٥٩;
Klingm O ler, E., X Geschichte Agyptens seit ١٧٩٩ n , Geschichte der islamischen
L L nder , Leiden/ K N ln, ١٩٥٩; Lenczowski, G., The Middle East in World
Affairs, London, ١٩٨٠; Mansfield, P., A History of the Middle East, London,
١٩٩١; Maspero, G., The Dawn of Civilization, London, ١٩١٠; Mensching, H. et al.,
Nordafrika und Vorderasien, Frankfurt, ١٩٧٧; The Middle East, ed. A. Taylor,
London, ١٩٧٢; Oliver , R. & A. Atmore , Africa since ١٨٠٠ , Cambridge , ١٩٧٤ ;
id & J. D. Fage, A short History of Africa, London, ١٩٧٣; Pauly; Perry, G.E.,
The Middle East, New Jersey, ١٩٨٣; Polk, W.R., The United States and the Arab
World, Cambridge, ١٩٧٥; Schiffers, H., Afrika, M O nchen, ١٩٦٢; Strabo, The
Geography, tr. H. L. Jones, London, ١٩٤٩; Trevelyan, H., The Middle East in
Revolution, London, ١٩٧٠; Van Duyn, J., The Egyptians, London, ١٩٧٤; Warburg, G.
R., Egypt and the Sudan, London, ١٩٨٥.
عباس سعيدي