دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٢٩٢
| استادسيس جلد: ٨ شماره مقاله:٣٢٩٢ |
اُسْتادْسيس (مق ١٥١ق/٧٦٨م)، پيشواي جنبش سياسى - دينى خراسان در
اواخر دورة منصور خليفة عباسى.
«استاد»، بخش نخست استادسيس، واژهاي فارسى است كه در منابع تاريخى به
گونههاي مختلف آمده است (نك: خليفه، ٢/٦٥٦؛ جهشياري، ٢٢٤؛ مجمل
التواريخ...، ٣٣٢، حاشية ٥؛ نويري، ٢٢/٩٥؛ نيز نك: يوستى، ٣٣٦ )، اما مفهوم جزء
دوم آن كه از نامهاي متروك ايرانى بوده، به درستى روشن نيست. واژة سيس
در چند نام ايرانى ديده مىشود: جانشين مانى، سيس نام داشت (ابن نديم،
٣٩٧؛ نيز نك: عزيزي، .(١٤٧-١٤٨ مانوي ديگري كه هم روزگار رازي بود، همين
نام را داشت (ابن نديم، ٣٥٧؛ نيز نك: ابن ابى اصيبعه، ٣١٥). طبري از
نامهاي بهرام سيس و بارسيس نيز در حوادث ديگري ياد كرده است (٧/٢١، ١٧٣،
٩/٥٦). بنابر آنچه در مجمل التواريخ (ص ٣٩٠) و تاريخ طبرستان مرعشى (ص ١٥١،
١٧٥) در تبارنامة آلبويه آمده، يكى از نوادگان بهرامگور، سيس ناميده
مىشده است (نيز نك: بيرونى، ٣٨؛ ابنكثير، ١١/١٧٣؛ ابن ماكولا، ١/٣٧٢: سَسَن؛
براي احتمال سريانى بودن اين واژه، نك: قزوينى، ٥/١٧٩).
دربارة زندگى استادسيس تا پيش از قيام، اطلاعات روشنى در دست نيست و
گزارشهاي منابع منحصر به سالهاي پايانى عمر اوست. از برخى روايات مىتوان
دريافت كه وي در خراسان امارت داشته (نك: ذهبى، دول...، ١/٧٣؛ سيوطى، ٣٠٢؛
موئير، ٤٥٢ )، و از پذيرفتن ولىعهدي مهدي عباسى خودداري كرده است (نك:
يعقوبى، ٣/١١٥).
جنبش استادسيس در ميان قيامهايى كه بر ضد عباسيان در سدة ٢ق پديد آمد، از
همه ناشناختهتر است. او در بادغيس، در ناحيهاي كه بهآفريد (ه م) و يارانش
در آنجا پناه جسته بودند، قيام كرد و برپاية برخى روايات، استادسيس راه
بهآفريد را در پيش گرفته بود و او كه زمانى حامى عباسيان بود و با سپاهيان
آنان همكاري مىكرد، به علت نامعلومى ارتباط خود را با آنان بر هم زد و سر
به شورش برداشت (دانيل، ١٥١ ، حاشية ٥٧ ؛ آمورتى، )، IV/٤٩٧ اين نكته با
گفتة گرديزي (ص ٢٧٦) نيز سازگار است. به نوشتة مجمل التواريخ (ص ٣٣٢)
استادسيس از سيستان بود و در خراسان قيام كرد، اما شاهد ديگري كه اين گفته
را تأييد كند، در دست نيست. تاريخ دقيق اين قيام به درستى روشن نيست.
خليفة بن خياط (همانجا) مىنويسد كه اين جنبش در ١٤٩ق آغاز شد؛ اما به روايت
طبري (٨/٣٢)، استادسيس در ١٥٠ق قيام كرد و چون جنبش پا گرفت، با سرعت
گسترش يافت و مردم بادغيس، هرات و سيستان گرد او فرا آمدند. اگر چه شمار
پيوستگان به اين جنبش در مآخذ اغراق آميز به نظر مىرسد (مثلاً نك: بسوي،
١/١٣٦؛ يعقوبى، همانجا؛ مقدسى، ٦/٨٦؛ ابن جوزي، ٨/١٢٢؛ ذهبى، تاريخ...، ٥٣)،
اما تصوري از اهميت اين جنبش به دست مىدهد كه دليل بر وجود روحية عصيان
در مردم ناحية خراسان است (صديقى، ١٥٨ ، حاشية .(٢ به گزارشى، قيام كنندگان
با خود بيل و تبر داشتند و اين نشان مىدهد كه هواداران جنبش بيشتر از طبقات
پايين اجتماع بودهاند (مقدسى، همانجا؛ قس: طبري، ٨/٣٠؛ ابن اثير، ٥/٥٩٢).
استادسيس بر قسمتى از شهرهاي خراسان دست يافت و آنگاه متوجه مروروذ شد.
اجثم مروروذي (نك: همو، ٥/٥٩١: اجشم) به مقابله با او شتافت و پس از نبردي
سخت همراه بسياري از ياران خود كشته شد (طبري، ٨/٢٩؛ ذهبى، تاريخ، نيز
دول، همانجاها) و تنى چند از سرداران، از آن ميان معاذ بن مسلم بن معاذ،
جبرئيل بن يحيى، حماد بن عمرو، ابوالنجم سيستانى و داوود بن كرّاز، ناگزير
از هزيمت شدند (طبري، همانجا). در همان زمان، در سيستان نيز شورشى پديد آمد
(براي تفصيل، نك: تاريخ سيستان، ١٤٢-١٤٣). چون خبر شورش خراسان و سيستان
به منصور عباسى رسيد، وي سپاهى را با خازم بن خُزَيمه (قس: مجمل
التواريخ، همانجا، كه از حميد بن قحطبه نام برده است) به نيشابور گسيل كرد
تا مهدي پسر او را در براندازي استادسيس ياري دهد (يعقوبى، طبري، همانجاها؛
گرديزي، ٢٧٧). مهدي نبرد با استادسيس را بر عهدة او واگذاشت و رهبري ديگر
فرماندهان را نيز به وي داد (طبري، ٨/٢٩). به روايت حافظ ابرو، خازم را به
ياري اجثم مروروذي فرستادند (ص ٦٧٨)، اما اين گزارش با منابع ديگر سازگاري
ندارد. خازم، به روايت نويسندة العيون و الحدائق (٣/٢٦٢) لشكري عظيم داشت و
بسياري از شكست خوردگان نبرد اجثم نيز به سپاه او پيوسته بودند. خازم از
ميان آنان افراد نخبه را برگزيد و بر سپاه خود افزود (طبري، ٨/٣٠)، آنگاه
لشكر بياراست و كسانى را بر جناحهاي مختلف بگماشت و سپس آمادة حمله به
استادسيس شد. در آغاز نتوانست بر او و نايبش حريش سيستانى پيروز شود و چند بار
با ناكامى روبهرو شد (صديقى، .(١٥٩ به دستور خليفه، ابوعون و عمرو بن سلم
بن قتيبه از تخارستان به ياري خازم شتافتند. خازم بن خزيمه با حيله
توانست طرفداران استادسيس را غافلگير كند و به همين سبب بسياري از آنان در
نبرد جان باختند (طبري، ٨/٣١؛ بسوي، همانجا) و بسياري ديگر به اسارت درآمدند
كه بعداً به قتل رسيدند (ابن جوزي، همانجا؛ ابن شاكر، ٦/٦٧).
استادسيس با گروه اندكى از ياران خود به كوهى پناه برد، اما خازم آنان را
محاصره كرد. سرانجام استادسيس و ياران او تسليم شدند و به فرمان ابوعون
گردن نهادند. ابوعون حكم كرد كه بر استادسيس و خانوادة او بندهاي آهنين نهند
و بقيه را آزاد كنند (طبري، همانجا). خازم به حكم ابوعون تن داد و آنگاه
پيروزي خود را به مهدي نوشت و او هم آن را به منصور گزارش كرد (همو،
٨/٣١-٣٢؛ نويري، ٢٢/٩٦). در منابع به سرنوشت حريش سيستانى كه فرماندهى
سپاهيان استادسيس را داشت، اشارهاي نشده است. فرجام كار استادسيس نيز به
درستى روشن نيست. تنها به روايت يعقوبى (٣/١١٥)، خازم، استادسيس را پس از
اسارت، به بغداد فرستاد و او در آنجا كشته شد. جهشياري (ص ٢٢٤) قيام
استادسيس را پس از جنبشهاي يوسف البرم و مقنع آورده كه درست نيست. صاحب
مجمل التواريخ (ص ٣٣٢) طول مدت جنبش استادسيس را دو سال نوشته است.
مرگ يا دستگيري استادسيس به نا آرامى ناحية بادغيس پايان نداد و اين بخش
حداقل تا ١٥٣ق/٧٧٠م نا آرام بود (دانيل، .(١٣٦ در برخى از منابع آمده است
كه استادسيس پدر مراجل، مادر مأمون خليفة عباسى و نيز پدر غالب، دايى مأمون
بود (گرديزي، ٢٧٧؛ ابن اثير، ٥/٥٩٣؛ قس: مسعودي، ٣٤٩؛ مجمل التواريخ، ٣٥٦،
كه ضمن يادآوري از مادر مأمون اشارهاي به اين موضوع نمىكنند). روايتى
هم كه خيزران مادر هادي و هارون الرشيد را دختر استادسيس معرفى مىكند (نك:
براون، )، I/٣١٧ درست به نظر نمىرسد (نيز نك: صديقى، ١٦١ ؛ كليما، ٨١ ، حاشية
.(١١
به گفتة شهرستانى (١/٢٣٨)، در ميان زردشتيان گروهى وجود دارد كه آنان را
سيسانيه و بهآفريديه گويند. برخى محققان (نك: صديقى، از اينكه شهرستانى
اين دو نام را بدون تفاوت آورده، نتيجه گرفتهاند كه آراء آنان يكسان، يا
دست كم مشابه بوده است. جنبش استادسيس تنها سياسى نبود، بلكه جنبة دينى
هم داشت: اينكه نوشتهاند او داعية پيامبري داشته (يعقوبى، ابن اثير،
همانجاها)، و ياران او كفر و فسق و راهزنى پيشه كرده بودند (نك: جهشياري،
٢٢٤؛ دانيل، ١٣٤ ؛ ابن اثير، نويري، همانجاها)، تعبيري است كه تاريخنگاران
به دست دادهاند.
مآخذ: ابن ابى اصيبعه، احمد، عيون الانباء، به كوشش ا¸وگوست مولر، قاهره،
١٢٩٩ق/١٨٨٢م؛ ابن اثير، الكامل؛ ابن جوزي، عبدالرحمان، المنتظم، به كوشش
محمد عبدالقادر عطا و مصطفى عبدالقادر عطا، بيروت، ١٤١٢ق/١٩٩٢م؛ ابن شاكر
كتبى، محمد، عيون التواريخ، حوادث سالهاي ١٤٤- ١٨٥ق، نسخة خطى كتابخانة احمد
ثالث استانبول، شم ٢٩٢٢؛ ابن كثير، البداية؛ ابن ماكولا، على، الاكمال،
بهكوشش عبدالرحمان بن يحيى معلمى، حيدرآباددكن، ١٩٦٢م؛ ابن نديم،
الفهرست؛ بسوي، يعقوب، المعرفة و التاريخ، به كوشش اكرم ضياء عمري، بغداد،
١٣٩٤ق/١٩٧٤م؛ بيرونى، ابوريحان، الا¸ثار الباقية، بهكوشش زاخاو، لايپزيگ،
١٩٢٣م؛ تاريخ سيستان، به كوشش محمدتقى بهار، تهران، ١٣١٤ش؛ جهشياري، محمد،
الوزراء و الكتاب، قاهره، ١٣٥٧ق/١٩٣٨م؛ حافظ ابرو، عبدالله، زبدة التواريخ،
نسخة خطى كتابخانة ملى ايران، شم ٩٢؛ خليفة بن خياط، تاريخ، به كوشش سهيل
زكار، دمشق، ١٩٦٨م؛ ذهبى، محمد، تاريخ الاسلام، حوادث سالهاي ١٤١-١٦٠ق، به
كوشش عمر عبدالسلام تدمري، بيروت، ١٤٠٨ق/١٩٨٨م؛ همو، دول الاسلام، حيدرآباد
دكن، ١٣٦٤ق/ ١٩٤٥م؛ سيوطى، تاريخ الخلفاء، به كوشش قاسم شماعى رفاعى و
محمد عثمانى، بيروت، ١٤٠٦ق/١٩٨٦م؛ شهرستانى، محمد، الملل و النحل، به كوشش
محمد سيد كيلانى، بيروت، ١٣٨١ق/١٩٦١م؛ طبري، تاريخ؛ العيون و الحدائق، به
كوشش دخويه و ديونگ، ليدن، ١٨٧١م؛ قزوينى، محمد، يادداشتها، بهكوشش ايرج
افشار، تهران، ١٣٣٩ش؛ گرديزي، عبدالحى، تاريخ، به كوشش عبدالحى حبيبى،
تهران، ١٣٦٣ش؛ مجمل التواريخ و القصص، به كوشش محمدتقى بهار، تهران،
١٣١٨ش؛ مرعشى، ظهيرالدين، تاريخ طبرستان و رويان و مازندران، بهكوشش
برنهارد دورن، پترزبورگ، ١٢٦٦ق/١٨٥٠م؛ مسعودي، على، التنبيه و الاشراف، به
كوشش دخويه، ليدن، ١٨٩٣م؛ مقدسى، مطهر، البدء و التاريخ، به كوشش كلمان
هوار، پاريس، ١٩١٩م؛ نويري، احمد، نهاية الارب، به كوشش جابر عبدالعال
حسينى و ابراهيم مصطفى، قاهره، ١٤٠٤ق/١٩٨٤م؛ يعقوبى، احمد، تاريخ، نجف،
١٣٥٨ق/١٩٣٩م؛ نيز:
Amoretti, B. S., X Sects and Heresies n , The Cambridge History of Iran, ed. R.
N., Frye, Cambridge, ١٩٧٥; Azizi, Mohsen, La domination arabe et l' E
panouissement du sentiment national en Iran, Paris, ١٩٣٨; Browne, E. G., A
Literary History of Persia, Cambridge, ١٩٧٧; Daniel, E. L., The Political and
Social History of Khurasan under Abbasid Rule ٧٤٧-٨٢٠, Minneapolis/Chicago,
١٩٧٩; Justi, F., Iranisches Namenbuch, Marburg, ١٨٩٥; Klima, Otakar, Beitr L ge
zur geschichte des Mazdakismus, Prague, ١٩٧٧; Muir, William, The Caliphate its
Rise, Decline and Fall, New York, ١٩٧٥; Sadigi, G. H., Les mouvements religieux
iraniens au II e et au III e si I cle de l'h E gire, Paris, ١٩٣٨ .
رضا رضازادة لنگرودي