دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٣٩٣
| اسعد بن زراره جلد: ٨ شماره مقاله:٣٣٩٣ |
اَسْعَدِ بْنِ زُراره، ابوامامه (د ١ق/٦٢٣م)، از اصحاب پيامبر اكرم
(ص). او از تيرة خزرجيان بنى نجّارِ انصار بود (ابن سعد، ٣/٦٠٨؛ خليفه،
الطبقات، ٩٠-٩١).
اسعد يكى از نخستين مسلمانان يثرب بهشمار مىرفت، اما ماجراي ارتباط نخستين
وي با حضرت رسول (ص)، در منابع سيرة نبوي با اندك اختلافى نقل شده است و
سرچشمة همة اين روايات به چگونگى ارتباط مردم يثرب با آن حضرت و بيعتهاي
معروف به «عقبه» بازمىگردد. به روايت ابن سعد، او و ذكوان بن عبد قيس در
زمانى كه نزاع ديرين قبيلگى ميان اوس و خزرج بالا گرفته بود، از يثرب به
مكه آمدند. چون آن دو آوازة حضرت رسول(ص) را شنيدند، نزد ايشان شتافتند و
به زودي اسلام آوردند. سپس به شهر خود بازگشتند و به تبليغ اسلام پرداختند
و چندي بعد همراه چند تن از مردم يثرب نزد پيامبر(ص) آمدند (همانجا؛ نيز نك:
طبري، ٢/٣٥٤- ٣٥٥)؛ اما شمار واقعى يثربيانى كه نخستينبار با پيامبر (ص)
ملاقات كردند، خود با اختلاف بسياري همراه است (مثلاً نك: ابن سعد، ١/٢١٨،
قس: ١/٢١٩). بيعتهاي گروهى مردم يثرب در دو نوبت انجام گرفت و به همين
سبب از بيعت نخستين به «عقبة اولى» و از بيعت دوم به «عقبة ثانيه» ياد
شده است (نك: ابن هشام، ٢/٧٣، ٨١). در همين ديدارها، مردم يثرب گروه گروه
با پيامبر(ص) بيعت كردند و بنى نجار، خويشاوندان اسعد، مدعى بودند كه اسعد
نخستين بيعتكنندة با پيامبر(ص) بوده است (همو، ١/٨٩؛ طبري، ٢/٣٦٤؛ قس: ابن
سعد، ١/٢٢٢). پس از بيعت در عقبة ثانيه كه از هر قبيلهاي، كسى به عنوان
«نقيب» برگزيده شد (نك: ابن هشام، ٢/٨٥)، به روايتى، پيامبر(ص)، اسعد را
«نقيب النقباء» قرار داد (بلاذري، ١/٢٥٤).
اسعد پس از بازگشت به مدينه، به تبليغ اسلام پرداخت، تا بدانجا كه
گفتهاند بُتان شهر را در هم شكست (ابن سعد، ٣/٦٠٩ -٦١٠) و با مسلمانان به
نماز ايستاد؛ اما موضوع تبليغ اسلام و نمازگزاردن اسعد در مدينه مورداختلاف
سيره نگاران است، زيرا به روايت ابن اسحاق، حضرت رسول (ص) پس از عقبة
اولى، به درخواست مسلمانان شهر، مُصَعب بن عُمَير را براي تعليم قرآن، به
مدينه گسيل كرد (ابن هشام، ٢/٧٦) و مصعب در عقبة ثانيه خود همراه انصار
براي ديدار پيامبر(ص) به مكه آمد (همو، ٢/٨١). به روايتى ديگر، موضوع رفتن
مصعب پس از بيعت عقبة ثانيه بوده است (ابن عبدالبر، ٤/١٤٧٣؛ نيز نك: ابن
حجر، ٦/١٠١). به هرحال، چنانكه نظر واقدي است، گويا امر تعليم قرآن با مصعب
بوده است و نماز گزاردن با اسعد (نك: بلاذري، ١/٢٣٩، ٢٤٣، ٢٦٦؛ نيز طبري،
٢/٣٥٧). مصعب پس از آمدن به مدينه، در خانة اسعد اقامت گزيد و هم در آنجا
به مأموريت خويش مىپرداخت (ابن هشام، ٢/٧٦؛ طبري، ٢/٣٥٩).
از زندگانى اسعد، پس از هجرت حضرت رسول (ص) به مدينه آگاهى خاصى در دست
نيست، اما هنوز چند ماهى از هجرت نگذشته بود كه اسعد بيمار شد. مداواي او
تأثيري نبخشيد و در ماه شوال، در حالى كه هنوز بناي مسجد پيامبر(ص) به
پايان نرسيده بود، درگذشت (ابن سعد، ٣/٦١١؛ طبري، ٢/٣٩٧؛ ابن هشام، ١/١٠٠،
١٥٣؛ خليفه، تاريخ، ١/١٤). حضرت رسول (ص) خود بر پيكر او نماز گزارد. وي را
در بقيع دفن كردند و گفتهاند نخستين كس بود كه در آن گورستان به خاك
سپرده شد (ابن سعد، ٣/٦١١ -٦١٢).
پس از مرگِ اسعد، بنى نجار، نزد پيامبر(ص) آمدند و از ايشان خواستند تا نقيبى
ديگر بر ايشان بگمارد، اما پيامبر(ص) فرمود كه خود نقيب ايشان خواهد بود و
بنى نجار بدينسبب سخت به خود مىباليدند (ابن هشام، ١/١٥٤؛ ابن سعد،
٣/٦١١). اسعد را گويا به سبب پيشقدمى در آوردن اسلام به مدينه، «اسعد
الخير» نيز گفتهاند (بلاذري، ١/٢٤٣). از اسعد نسلى برجاي نماند (ابن سعد،
٣/٦٠٨).
مآخذ: ابن حجر عسقلانى، احمد، الاصابة فى تمييز الصحابة، قاهره، ١٣٢٨ق؛ ابن
سعد، محمد، الطبقات الكبري، بيروت، دارصادر؛ ابن عبدالبر، يوسف، الاستيعاب،
بهكوشش علىمحمد بجاوي، قاهره، ١٣٨٠ق/١٩٦٠م؛ ابن هشام، عبدالملك، السيرة
النبوية، بهكوشش مصطفى سقا و ديگران، قاهره، ١٣٥٥ق/١٩٣٦م؛ بلاذري، احمد،
انساب الاشراف، بهكوشش محمد حميدالله، قاهره، ١٩٥٩م؛ خليفة بن خياط،
تاريخ، بهكوشش سهيل زكار، دمشق، ١٣٨٧ق/١٩٦٧م؛ همو، الطبقات، بهكوشش اكرم
ضياء عمري، رياض، ١٤٠٢ق/١٩٨٢م؛ طبري، تاريخ . على بهراميان