دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٤٣٨
| اسكودار جلد: ٨ شماره مقاله:٣٤٣٨ |
اُسْكودار، بخش آسيايى شهر استانبول و مركز آن. اين بخش در ساحل شرقى تنگة
بسفر و در ناحية جنوب غربى شبه جزيرة قوجا ايلى قرار گرفته است. مساحت
اسكودار ١٨٦ كم ٢، و ارتفاع آن از سطح دريا ٥٠ متر، و داراي ٨ دهستان است
(«دائرة المعارف جديد...٢»، .(XII/٤٥٣٠ اراضى اسكودار از كوه عالم داغى در
شرق به ارتفاع ٤٤٢ متر شروع شده است و با شيب ملايمى به طرف تنگة بسفر
ادامه مىيابد. رودخانههاي بلبل، چاووش و احمديه با ايجاد درههايى نسبتاً
عميق سطح آن را به ٣ قسمت تقسيم كردهاند. اسكودار در داخل محدودة شهرداري
استانبول، و يكى از پرجمعيتترين نواحى اين شهر است («دائرة المعارف ترك١»،
؛ XXXIII/٢١٨ VI/٤٠٠١ .(YA,
نامگذاري: اسكودار را در گذشتة دور خروسوپوليس٢ (استرابن، ؛ V/٤٥٥ گزنفون،
آناباسيس، ، III/٥٠٩ هلنيكا، مىناميدند. در منابع بيزانسى آمده است كه
خروسهايس٣ همسر آخيلوس٤ و دختر كرسوس كاهن از نزد شوهر خود فرار كرد و به
جايى كه امروزه اسكودار خوانده مىشود، رفت و در همانجا نيز درگذشت؛ به
همين سبب نام آن محل را خروسوپوليس نهادند VI/٣٨٨٩) YA, XIII/١٢٧; .(IA, طبق
روايت ديگر چون كرسوس يا خرسوس فرزند آگاممنون اين شهر را بنا نهاد، پس به
نام وي خروسوپوليس ناميده شد (سامى، ٢/٩٢٤؛ پاكالين، .(III/٥٦٠
برخى معتقدند كه اين نام از واژة يونانى خروسوس به معنى طلا مشتق شده
است، زيرا در سدة ٦ قم، در دوران تسلط ايرانيان بر آن نواحى، طلاهايى را
كه به عنوان ماليات از شهرهاي مختلف آسياي صغير مىگرفتند، در اين شهر
جمعآوري مىشد و به همين سبب آنجا را خروسوپوليس، يعنى شهر طلا يا شهر
طلايى نام نهادند (سامى، نيز ، IA همانجاها). بعدها اين شهر را اسكوتاريون٥
مىخواندند كه احتمالاً برگرفته از واژة يونانى اسكوتس٦ به معنى پوست خام و
يا دباغى شده است. چون در دوران تمدن رم و يونان باستان سپرها از پوست
ساخته مىشد و بيشتر محافظان امپراتور كه داراي سپرهاي پوستى بودند، در اين
شهر اقامت داشتند، بدينسبب آنجا را اسكوتار و يا اسكوتاريون ناميدند ، YA)
همانجا؛ اييجه، ٢٠٩ -٢٠٨ ؛ VIII/١٠٥٤ , ١ و سپس با گذشت زمان، رفتهرفته اين
نام به سكوتاري و اسكوتاري تبديل شد. چنانكه در برخى از منابع اسكودار به
همين نام آمده است (نك: كلير...، ؛ XXIII/١ لوئيس، ١٥٥؛ كرزن، ٢/٧٢٥؛
تاورنيه، ٢٢).
برخى ديگر آن را اسگدار خوانده، مىگويند كه اصل آن از يك واژة فارسى است،
به ضمّ گاف و به معنى منزلگاه، محل تعويض اسب براي چاپارها، اسب
چاپارخانه و يا چاپارهايى كه به سرعت كيسة نامهها را دست به دست مىدادند
تا زودتر به مقصد برسد و حتى گاهى به كيسة حمل نامهها نيز گفته مىشد(
برهان قاطع؛ شوكون، ١٤١ ؛ لطفى، ٣٧٧) و يا اينكه احتمال دارد در دوران
بيزانس اين نام از يك كلمة فارسى گرفته شده باشد (اييجه، ٢٠٩ ، حاشية .(٦٨
هدايت در فرهنگ انجمن آراي ناصري، اسكدار را به سكون كاف به معنى نامه
برمىآورد كه «در هر منزل براي وي الاغ مهيا باشد» و مىنويسد اسك به معنى
الاغ واژهاي تركى است و اسكدار يعنى الاغدار (ص ١٠٠) كه سرانجام به
اسكودار بدل شده است (نك: كاظم قدري، ٢/٢٣٢؛ اوليا چلبى، ١/٤٦٩؛ لطفى، ١١٢).
تاريخ: اسكودار شهري است بسيار كهن كه در طول تاريخ همواره محل تاخت و
تاز و تسلط اقوام مختلف بوده است. تاريخ پيدايى آن به سدة ٧ قم مىرسد.
در آن زمان سگارها كه در كالسدوان (كادي كوي كنونى) سكنى داشتند، در اطراف
اين محل، كارگاههاي كشتىسازي ايجاد كردند. در ٤١٠ قم خروسوپوليس همراه با
بيزانتيون و كالسدوان به دست آتنيها فتح شد و آنان بر آن نواحى تسلط يافتند
و اطراف اين شهر را ديوار كشيدند. سپس بيتينياييها كه از سدة ٧ قم در آنجا
زندگى مىكردند، در ٢٨٠ قم توانستند با تأسيس حكومتى پادشاهى، ادارة شهر
خروسوپوليس را بهدست گيرند و سرانجام در ٧٤ قم روميان بر آنجا دست يافتند
YA) ، IA, همانجاها). در دوران امپراتوري بيزانس، خروسوپوليس قصبة كماهميتى
بود. مدتى نيز سربازان بيزانس كه بر ضد امپراتور بهپاخاسته بودند، آنجا را
پايگاه خود ساختند. مسلمانان در عصر فتوحات و محاصرة استانبول از اسكودار به
عنوان پايگاه استفاده كردند ، YA) همانجا). از آن زمان تاكنون قرنهاست كه
اسكودار ميان آسيا و اروپا سر پل مهمى بهشمار مىرود («دائرة المعارف ترك»،
.(XXXIII/٢١٨
اوليا چلبى در سياحتنامة خود شرح مفصلى دربارة اسكودار دارد كه با افسانههاي
سيدبطّال غازي، جنگجوي مسلمان درآميخته است، او مىنويسد: «هارونالرشيد با
١٥٠ هزار سپاهى از اسكودار گذشت و استانبول را محاصره كرد (١٩٠ق/٨٠٦م) و پس
از آنكه براي مسلمانان محله و قلعهاي ساخت، به بغداد بازگشت. سيد بطّال ٧
سال در اسكودار خيمه و خرگاه برپا كرد و محافظت مسلمانان را بر عهده گرفت و
جنگها كرد و نيز به عمران و آبادانى اسكودار پرداخت و در اطراف آن
قراولخانه ساخت و تا نزديك تپههاي چامليجا خندق ايجاد كرد» (١/٤٧٠ - ٤٧٢).
اورخان، حكمران عثمانى، پس از فتح بقية سرزمينهاي بيزانس در آناتولى،
اسكودار را نيز در ٧٣٩ق/١٣٣٨م به تصرف خود درآورد و از آن تاريخ به بعد اين
شهر جزو قلمرو عثمانى شد (شاو، ١/٤٤؛ ١ ، EIهمانجا) و پايگاه نيروهاي عثمانى
براي تسخير قسطنطنيه گرديد و سلطان محمد فاتح از آنجا به عنوان مركز
پشتيبانى لشكريان خود استفاده كرد («دائرة المعارف ترك»، همانجا؛ VI/ YA,
.(٣٨٨٩
پس از فتح استانبول در ٨٥٧ق/١٤٥٣م، عثمانيها براي اسكودار اهميت بسياري
قائل شدند و آنجا را از حالت يك قصبة كوچك به صورت بندر و شهري آباد در
آوردند، ولى بيشترين توسعه و آبادانى اسكودار در زمان سلطان سليمان قانونى
انجام گرفت ( ميدان لاروس، ؛ XII/٤٨٧ اولياچلبى، ١/٤٧١). اسكودار در دوران
امپراتوري عثمانى محل توقف، استقبال و بدرقة سفيرانى بود كه به شرق،
خصوصاً ايران مىرفتند و يا از آنجا مىآمدند XIII/١٢٨) .(IA,
اسكودار در جنگ كريمه (١٢٦٩-١٢٧٢ق/١٨٥٣-١٨٥٦م) پايگاه نيروهاي بريتانيا بود.
در آن زمان يك بيمارستان نظامى در نزديكى پادگان سليميه ساخته شد كه
فلارنس نايتينگيل در آنجا از سربازان مجروح انگليسى پرستاري مىكرد و به
همين سبب اين بيمارستان مشهور شد ( بريتانيكا، ميكرو، ؛ X/٣٠٩ كلير، .(XXIII/١
اسكودار در زمان اوليا چلبى شامل ٧٠ محلة مسلماننشين، ١١ محلة مسيحى و
ارمنىنشين و يك محلة يهودينشين بوده است. شهر توسط يك روحانى حاكم شرع و
١٠٠ نفر زيردست وي اداره مىشد (اوليا چلبى، ١/٤٧٢). اينكه اسكودار در دوران
امپراتوري عثمانى توسعه يافت و جزئى از پايتخت، حتى مكمل آن شد، بىگمان
بهسبب گرد آمدن جماعتى از درويشان و صوفيان و ايجاد تكايا در آنجا بود
VIII/١٠٥٤) , ١ .(EI
مآخذ: اوليا چلبى، محمد، سياحتنامه، استانبول، ١٣١٤ق؛ برهان قاطع، محمدحسين
بن خلف تبريزي، بهكوشش محمدمعين، تهران، ١٣٦١ش؛ تاورنيه، سفرنامه، ترجمة
ابوتراب نوري، ١٣٣٦ش؛ سامى، شمسالدين، قاموس الاعلام، استانبول، ١٣٠٦ق؛
شاو، ج. استانفورد، تاريخ امپراطوري عثمانى و تركية جديد، ترجمة محمود
رمضانزاده، مشهد، ١٣٧٠ش؛ كاظم قدري، حسين، تورك لغتى، استانبول، ١٩٢٨م؛
كرزن، جرج، ايران و قضية ايران، ترجمة وحيد مازندرانى، تهران، ١٣٥٠ش؛ لطفى
پاشا، تواريخ آل عثمان، استانبول، ١٣٤١ق؛ لوئيس، برنارد، استانبول و تمدن
امپراطوري عثمانى، ترجمة ماه ملك بهار، تهران، ١٣٥٠ش؛ هدايت، رضاقلى،
فرهنگ انجمن آراي ناصري، تهران، اسلاميه؛ نيز:
Britannica , ١٩٧٨ ; Collier's Encyclopedia, New York, ١٩٨٦ ; EI ١ ; Eyice , S.,
X Istanbul'un mahalle ve semt adlar o hakk o nda bir deneme n , T O rkiyat
mecmuas o , Istanbul, ١٩٥٨, vol. XIII; IA; Meydan Larousse , Istanbul, ١٩٨٧;
Pakal o n , M. Z., Osmanl o tarih deyimleri ve terimleri s N zl O g O , Istanbul
, ١٩٨٣ ; Strabo , The Geography , tr. H. L. Jones , London , ١٩٦١ ; S O k C n,
Z., Fars ٥ a-T O rkce l C gat, Istanbul, ١٩٨٤; T O rk ansiklopedisi, Ankara,
١٩٨٤; Xenophon, Anabasis, tr. C.L. Brownson, London , ١٩٦٨; id, Hellenica , tr.
C.L. Brownson, London, ١٩٦٨ ; YA; Yeni T O rk ansiklopedisi, Istanbul, ١٩٨٥.
جلال خسروشاهى