دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٤٦٦
| اسماعيل، مولاي جلد: ٨ شماره مقاله:٣٤٦٦ |
اِسْماعيل، مولاي، ابوالنصر المظفر بالله ابن محمد شريف بن على شريف
حسنى علوي طالبى (١٠٥٦-٢٧ رجب ١١٣٩ق/١٦٤٦- ٩ مارس ١٧٢٧م)، از اشراف
سجلماسه (سرهنگ، ٨٦؛ بستانى، ١٣/٢٩٠؛ زركلى، ١/٣٢٤) و دومين سلطان از شرفاي
فلالى و از مشهورترين فرمانروايان علوي مراكش. در برخى نسبنامهها و مآخذ
نام و لقب او را اسماعيل سمين نيز آوردهاند (زامباور، ١٢٥؛ لينپول، ٥٢؛
بازورث، ٦٨). وي در ذيحجة ١٠٨٢/آوريل ١٦٧٢ پس از برادر ناتنى خود رشيد بن
شريف (سرهنگ، زامباور، همانجاها؛ ١ ؛ EIقس: ابونصر، بر تخت حكومت نشست.
با آنكه مراكش با كوششهاي رشيد بن شريف تشكيلات سياسى واحدي يافته بود،
ولى پس از مرگ او دچار اغتشاشهاي بسيار شد. از اينرو، سراسر دوران طولانى
فرمانروايى اسماعيل مولاي در كشمكش با خويشان و نزديكان و يا كشورهاي ديگر
سپري شد (نك: ١ ؛ EIسرهنگ، همانجا؛ حورانى، .(٢٤٦
نخستين كس كه بر وي شوريد، برادرش مولاي حرّانى بود (ژولين، ٢/٢٩٣) كه
اسماعيل مولاي او را با واگذاري امارتِ تافيلات، آرام و راضى ساخت ( ١
.(EIسپس به مقابله با برادزادهاش احمد بن مَحرِز (ه م) پرداخت كه مراكشيها
او را به حكومت برگزيده، و طوايفى از بلاد سوس و قبايل عرب با او بيعت
كرده بودند. در پى لشكركشى اسماعيل در ١٠٨٣ق (سرهنگ، همانجا)، احمد كار را بر
خود دشوار ديد و به صحرا گريخت، اما عدهاي در شمال فاس سر به شورش
برداشته، با احمد بيعت كردند. اسماعيل ناگزير فاس را محاصره كرد (١٠٨٤ق/
١٦٧٣م) و شورشيان را به اطاعت واداشت (همانجا).
در اين ميان خضر غيلان، از مخالفان حكومت شريفان كه در زمان رشيد به
الجزاير پناهنده شده بود (يحيى، ٣/٦٨؛ بدوي، ٦٠١)، با ياري تركها و كشتيهاي
الجزايري به تطوان آمد و فاس را تهديد كرد (التر، ٤٣٧). اسماعيل بر او تاخت و
جمعش را بپراكند و خود او كشته شد (يحيى، ٣/٦٩؛ ابونصر، .(٢٢٨
از رويدادهاي ديگر دوران فرمانروايى اسماعيل درگيري او با راهزنان دلايى بود
كه به تحريك الجزايريها در قلمرو اسماعيل آشوب مىكردند. اسماعيل چون با
قدرت نظامى كاري از پيش نبرد، ناچار به نيروي تدبير و سياست متوسل شد و
آنان را آرام كرد (التر، ٤٣٨). با اينهمه، در غرب مراكش محمد دلايى مرابطى
با ياري الجزايريها در تادلا شوريد (ابونصر، همانجا؛ ١ EI). از اينرو، اسماعيل
در ١٠٩٠ق/ ١٦٧٩م متوجه شرق شد، ولى با نيروي منظم تركها روبهرو گرديد و
چون قبايل طرفدار او كه در سپاهش بودند، گريختند، ناگزير صلح كرد (التر،
٤٣٨-٤٣٩). اسماعيل سالها بعد فرصت را بار ديگر مناسب ديد و بر ضد الجزاير با
تونس پيمان اتحاد بست، ولى اين بار نيز موفق نشد و مردم مغرب به سبب
ضعفش در برابر الجزاير بر او شوريدند و اسماعيل با تلاش فراوان آنان را به
اطاعت خود درآورد. اين حوادث حدود سالهاي ١١٠٣-١١٠٤ق/١٦٩٢-١٦٩٣م روي داد
(همو، ٤٤٠-٤٤١).
اسماعيل در جنگ با بيگانگان توفيق بيشتري داشت. در ١٠٩٢ق/ ١٦٨١م پس از
مدتى محاصره، معموره يا مهديه، و نيز در ١١٠٠ق/ ١٦٨٩م شهر عرايش را پس از ٥
ماه محاصره از تصرف اسپانياييها بيرون آورد. گويند لوئى چهاردهم، پادشاه
فرانسه، او را در اين جنگها ياري مىداد (سرهنگ، ٨٧).
در ١٠٩٥ق/١٦٨٤م اسماعيل به شهر طنجه - كه در دست انگليسيها بود - روي آورد
(لاندو، ١٤٨) و لشكري به فرماندهى على ابن عبدالله ريفى بدان سوي فرستاد.
انگليسيها تاب ايستادگى نياوردند و پس از ويران كردن برجها و قلعههاي شهر
گريختند (سرهنگ، همانجا). در شهر اصيلا نيز اسپانياييها چارهاي جز گريز نيافتند
(١١٠٢ق/١٦٩١م) و اسماعيل بر آنجا چيره شد (همانجا)، ولى نتوانست دو شهر سبته
و مليله را از ايشان بازپس بگيرد (همو، ٨٧ - ٨٨؛ ١ ؛ EIعفيفى، ٤٣).
اسماعيل براي استقرار و دوام يك حكومت واحد و منسجم كه بر اثر آشوبها و
استقلالطلبيها روي به ضعف گذاشته بود (بازورث، ٧٠) و نيز آزاد ساختن بعضى
مناطق از دست بيگانگان (ژولين، ٢/٢٩٩)، تشكيل سپاهى منظم و نيرومند را كه
برادرش رشيد در دوران حكومت خود آن را آغاز كرده، و ناتمام گذاشته بود (همو،
٢/٢٩٤)، ضروري تشخيص داد و ارتشى كه هستة اصلى آنرا «عبيد» (بردگان) تشكيل
مىدادند، پديد آورد (ابونصر، ٢٢٧ ؛ يحيى، ٣/٦٧).
اسماعيل براي مقابله با عثمانيها و اروپاييان در مرزها و سدّ رخنة فعاليت
دزدان دريايى، گروهى به نام «مجتهدين» تشكيل داد ( ١ ؛ EIژولين، ٢/٢٩٥-٢٩٦)
و «عبيد» را براي جنگهاي پارتيزانى و ايذايى در سرزمينهاي تحت سلطة مسيحيان
آماده ساخت ( لاروس بزرگ؛ ١ .(EI
اسماعيل با تكيه بر ارتش منظم و نيروي ايمان اين گروه، به عنوان جهاد در
برابر غيرمسلمانان توانست با خطر نفوذ و سلطة كشورهاي خارجى كه بعضى نواحى
كشورش را اشغال كرده بودند، مقابله كند (حورانى، .(٢٤٦
در زمينة روابط سياسى و اقتصادي خارجى، اسماعيل به انعقاد پيمان با لوئى
چهاردهم و ايجاد روابط بازرگانى با ممالك اروپا دست زد (بازورث، همانجا؛
ژولين، ٢/٣٠٠). روابط او با لوئى بهويژه براي مقابله با نفوذ و سلطة
عثمانيان و اسپانياييها بسيار مهم بود (سرهنگ، ٨٨).
از نظر اقتصادي هم در ١٠٩٣ق/١٦٨٢م معاهدهاي ميان سفير مراكش در پاريس و
دولت فرانسه دربارة آزادي فرانسويان در كشتيرانى و بازرگانى در سواحل مراكش
(ژولين، ٢/٣٠١) و ايجاد امنيت در برابر دزدان دريايى در سلا و تطوان كه محل
تجارت اغلب اروپاييان بود، منعقد شد (ابونصر، .(٢٢٩
عقد اين پيمان فوايد بازرگانى فراوانى براي كشور فرانسه در برداشت و
اسماعيل نيز در حملات خود برضد تركان الجزاير، به دولت فرانسه كه
بازرگانانشان در رسانيدن اسلحه و ذخاير او را ياري مىكردند، متكى بود ( ١ .
اسماعيل در جاي قديم مكناسةالزيتون، مكناسة الجديد را بنا كرد و آنجا را
پايتخت خود قرار داد و كاخها و مساجد و زوايا و قلعة استواري برآورد و صاحبان
حرفهوفن را به اقامت در اين شهر واداشت (سرهنگ، ٨٦ - ٨٧). او علاقة فراوانى
به آبادي و احداث ساختمان داشت (نك: ژولين، ٢/٣٠٤-٣٠٦). با استفاده از
نيروي انسانى قبايل مغلوب (سرهنگ، ٨٧) و با شركت هزاران صنعتگر از اسيران،
در پايتخت خود به احداث قصرها و مساجدي دست زد كه مكناسه را به يك پايتخت
و شهر عظيم مذهبى تبديل كرد (لاندو، ١٤٧- ١٤٨؛ ابونصر، .(٢٣٠
اسماعيل براي اجتناب از بروز اختلاف ميان فرزندانش، در حيات خود
(١١١١ق/١٦٩٩م) مراكش را ميان ٤ فرزندش تقسيم كرد (التر، ٤٤٢) و احمد ذهبى را
وليعهد خويش قرار داد ( بستانى، ١٣/٢٩١).
در زمان پادشاهى اسماعيل حكومت مراكش شكل گرفت كه تا آغاز سدة ٢٠م كم و
بيش موقعيت خود را حفظ كرد (حورانى، .(٢٤٥
اسماعيل تمام همّ خود را مصروف فرو نشاندن اغتشاشات و آشوبهاي داخلى و جنگ
بىحاصل با تركان الجزاير و نيز آبادي سرزمين خود كرد ( ١ )، EIولى در تصرف
كامل مناطق كوهستانى ناتوان ماند و مردم اين مناطق همچنان در مخالفت خود
باقى ماندند ( بريتانيكا، ماكرو، .(XIII/١٦١
اسماعيل مولاي در پايتخت خود مكناسه در ايامى كه آتش فتنه و آشوب در
الجزاير شعلهور بود، درگذشت. اروپاييانى كه مدتى در مراكش بودند، اسماعيل را
پادشاهى سختكوش و تندخو و قسى القلب دانسته، و از خشونت و آز و طمع او
حكايت كردهاند (ژولين، ٢/٢٩١- ٢٩٢؛ ١ ؛ EIلاندو، ٧). با اينهمه، از دورانديشى
و روشن بينى وي نيز ياد شده است (ابونصر، .(٢٣١
مآخذ: التر، عزيز سامح، الاتراك العثمانيون فى افريقيا الشمالية، ترجمة
محمودعلى عامر، بيروت، ١٤٠٩ق/١٩٨٩م؛ بازورث، كليفورد ادموند، سلسلههاي
اسلامى، ترجمة فريدون بدرهاي، تهران، ١٣٤٩ش؛ بدوي، عبده، مع حركة الاسلام
فى افريقية، قاهره، ١٩٧٠م؛ بستانى؛ زامباور، معجم الانساب، ترجمة زكى
محمدحسن و ديگران، بيروت، ١٤٠٠ق/١٩٨٠م؛ زركلى، اعلام؛ ژولين، شارل آندره،
تاريخ افريقيا الشمالية، ترجمة محمد مزالى و بشير بن سلامه، تونس، ١٩٨٥م؛
سرهنگ، ميرالاي اسماعيل، تاريخ دول المغرب، بهكوشش حسن زين، بيروت،
١٤٠٨ق/١٩٨٨م؛ عفيفى، محمدصادق و محمد بن تاويت، الادب المغربى، بيروت،
١٤٠٤ق/١٩٨٤م؛ لاندو، روم، الاسلام و العرب، ترجمة منير بعلبكى، بيروت،
١٩٧٧م؛ لين پول، استانلى، طبقات سلاطين اسلام، ترجمة عباس اقبال، تهران،
١٣١٢ش؛ يحيى، جلال، المغرب الكبير، بيروت، ١٩٨١م؛ نيز:
Abun-Nasr, J. M., A History of the Maghrib, Cambridge, ١٩٧١; Britannica, ١٩٧٨;
EI ١ ; Grand Larousse; Hourani, A., A History of the Arab Peoples, London, ١٩٩١.
ابوالحسن ديانت