دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٣١٠
| استرابادي، ميرزامحمد مهدي جلد: ٨ شماره مقاله:٣٣١٠ |
اِسْتَرابادي، ميرزا محمد مهدي خان (د ح ١١٧٣ق/١٧٦٠م) فرزند محمدنصير،
منشى و وقايع نگار نادرشاه افشار. استرابادي، به گفتة برخى از نويسندگان
معاصرش، در شعر كوكب تخلص مىكرده است (كشميري، ١٠، ١١١). واله داغستانى
(نك: ذيل كوكب) نيز شرح حال او را با نام ميرزا مهدي كوكب آورده است (نيز
نك: علىحسن خان، ٣٤٤، ٣٧٩). از اين رو، جمعى از محققان معاصر، ميرزا مهدي
استرابادي و ميرزا مهدي كوكب را دو نفر دانستهاند (آقابزرگ، ٩(٣)/٩٢٤- ٩٢٥؛
مركزي، ٢/٢٧٢؛ صفا، ٥/١٨٠٦؛ انوار، ٣- ٥)، اما اثبات اين نكته كه ميرزا مهدي
كوكب همان استرابادي نيست، به دلايل و شواهد قاطع نيازمند است.
استرابادي به روزگار شاه سلطان حسين صفوي (سل ١١٠٥- ١١٣٥ق) منصب
باغبانباشىگري داشت (نك: همو، ٣؛ شعبانى، ٢/١٦١-١٦٢) و پس از به قدرت رسيدن
اشرف افغان در شعبان ١١٣٧ براي او شعري گفت كه بر سكه زدند (كشميري، ١٠).
لاكهارت (ص بر اساس نسبت استرابادي حدس زده كه ميرزا مهدي در اين ايام
در خدمت فتحعلى خان قاجار (د ١١٣٩ق/١٧٢٧م) حاكم اين ولايت بوده است. وي
پس از ورود نادر به اصفهان در ١١٤٢ق/١٧٢٩م از سوي خود و اهالى استراباد
تهنيت نامهاي براي او نگاشت (نك: منشآت، ٤٣؛ شعبانى، ٢/١٦٣-١٦٤)، ولى از
متن بر نمىآيد كه آيا ميرزا مهدي در اين زمان خود همراه نادر بوده است، يا
نه؟ در نوروز (ماه رمضان) همان سال كه نادر به فرمانروايى خراسان رسيد
(استرابادي، جهانگشا...، ١١٨)، ميرزامهدي حكومت او را تهنيت گفت (همو، منشآت،
٤٦- ٤٨؛ شعبانى، ٢/١٦٤؛ نوايى، ١٨٨) و ظاهراً از همين زمان به بعد ملازم او
بوده، و سمت وقايع نگاري و منشيگري وي را بر عهده داشته است (نك:
استرابادي، مبانى اللغة، ٢).
استرابادي خود تصريح كرده كه در ذيقعدة ١١٤٦ در سفر نادرشاه به اصفهان در
ملازمت وي بوده است ( جهانگشا،٢٢٨) و نيز در محاصرة گنجه در ١١٤٧ق شركت
داشت و از او به عنوان منشى ياد شده است (مروي، ١/٣٨٦-٣٨٧). از اين پس، بر
تقرب و منزلت استرابادي نزد نادر افزوده شد؛ چنانكه در رمضان ١١٤٨/ژانوية
١٧٣٦ مأمور شد تا با كالوشكين نمايندة دائمى روسيه در ايران، دربارة روابط
خارجى مذاكره كند (آرونوا، ٢٣٣). نمايندگان كمپانى هند شرقى انگلستان در
ايران نيز كه با او ارتباط بسيار داشتند، وي را مردي امين و كارگشا مىدانستند
(لاكهارت، همانجا). هنگامى كه نادر در شوال ١١٤٨ در دشت مغان تاج شاهى بر
سر نهاد، استرابادي «منشى ديوان اعلى» بود (مروي، ٢/٤٤٧). نادرشاه دو سه
ماه پس از به تخت نشستن، چون ٤ مستوفى الممالك براي فارس، عراق، خراسان
و آذربايجان برگزيد، ميرزامهدي را نيز به مقام منشى الممالكى منصوب كرد
(همو، ٢/٤٥٧). گزارش آبراهام گاتوغيگوس ارمنى كه در مراسم تاجگذاري
نادرشاه در دشت مغان حاضر بوده، حاكى از آن است كه استرابادي در دشت
مغان از منشى الممالكى بر كنار و مقام او به ميرزا مؤمن [ابيوردي] سپرده شد
و تنها منصب وقايعنگاري براي او باقى ماند (نك: فلسفى، ٥٢؛ لاكهارت، .(١٠٤
اما در اين گزارش، بايد بهديدة ترديد نگريست، چه افزون بر تصريح محمدكاظم
مروي مبنى بر اينكه استرابادي پس از به سلطنت رسيدن نادرشاه به منشى
الممالكى انتخاب شد، نيز بارها - و تا اواخر حيات نادرشاه - از وي با لقب
منشىالممالكى ياد كرده است (نك: ٢/٦٧٨، ٣/١١٨٠-١١٨١؛ نيز نك: كشميري، ٤٢، ٧٣).
حتى نمايندگان سياسى روسيه در ايران او را نخست وزير ايران مىدانستند
(آرونوا، ٥).
استرابادي در لشكركشى نادرشاه به هندوستان در ١١٥٢ق/١٧٣٩م همراه وي بود و
در مذاكرات خصوصى او و محمدشاه گوركانى حضور داشت و محمدشاه الماس درخشانى
به وي هديه داد كه بعدها نادر آن را از او ستاند (جونز، ٦١). به روايت
عبدالكريم كشميري (ص ١١١- ١١٢)، در ١١٥٤ق ميرزا مهدي از سوي نادرشاه مأمور
ترجمة كتب مقدس يهوديان و مسيحيان به فارسى شد (نك: هنوي، ٢٦٤- ٢٦٥؛
لاكهارت، ٢٨١ -٢٨٠ ؛ ايرانيكا، ؛ IV/٢١١ دوكلوستر، ١٧٨-١٧٩؛ اوتر، ٢٣٠-٢٣١؛
آرونوا، ١٥٦). اگر همانگونه كه پيش از اين ياد شد، روايت كشميري درست باشد،
مراد از اين ميرزامهدي كسى جز ميرزا مهديخان استرابادي نيست؛ شگفت آنكه
استرابادي خود اشارهاي به اين موضوع نكرده است. در ١١٥٦ق كه نادرشاه در
نجف علما را گرد آورد تا مذهب شيعة جعفري را به عنوان مذهب پنجم اسلامى
تثبيت كند، ميرزامهدي حاضر بود و وثيقهنامة آن را خود نوشت (استرابادي،
جهانگشا، ٣٨٨؛ مروي، ٣/٩٨٣ -٩٨٤).
در شعبان ١١٥٩/اوت ١٧٤٦ هنگامى كه نظيف مصطفى افندي از سوي دولت عثمانى
براي مذاكره و مصالحه با دولت ايران در ساوجبلاغ كرج به خدمت نادرشاه
رسيد، استرابادي يكى از اعضاي هيأت ٥ نفرهاي بود كه از سوي نادر مأمور
مذاكره با او شدند. اين مذاكرات به صلح انجاميد و متن فارسى صلحنامه را
نيز ميرزامهدي نوشت (نظيف افندي، ١٨١-١٩٣). سپس همراه با مصطفى خان شاملو
در ١٠ محرم ١١٦٠ به بغداد روانه شد تا صلحنامه را به امضاي سلطان محمود
اول عثمانى (سل ١١٤٣- ١١٦٨ق) برساند (استرابادي، همان، ٤١٥؛ مروي، ٣/١١٨١؛
اسناد...، ١٦٣). آن دو در پاي طاق، مرز ايران و عثمانى با هيأت عثمانى كه
قرار بود صلحنامه را نزد نادر برند، ديدار كردند و در ١٨ جماديالا¸خر همان سال
به سوي مأموريت خود رفتند (رحمىتاتار، ٢٢٠-٢٢٢). در حالى كه يك هفته پيش
از آن در ١١ جماديالا¸خر١١٦٠ نادرشاه در خبوشان بهقتل رسيده بود(استرابادي،
همان، ٤٢٥-٤٢٦؛ مروي، ٣/١١٩٦). هيأت ايرانى در اوايل ماه رجب همان سال به
بغداد درآمد (عزي، ١٣٢) و پيش از آنكه راهى استانبول شود، خبر مرگ نادرشاه
به بغداد رسيد. احمد پاشا والى بغداد بر آن بود كه با مرگ پادشاه ايران
مأموريت فرستادگان او نيز منتفى است؛ از اين رو هيأت ايرانى را از ادامة
مأموريت بازداشت و هدايايى را هم كه از سوي نادرشاه براي سلطان عثمانى
مىبرد، ضبط كرد (نك: رياحى، ٣٧٨- ٣٧٩). با آنكه مأموريت هيأت ايرانى به
انجام نرسيد، برخى سفارت را انجام يافته پنداشته، معتقدند كه هيأت هنگام
بازگشت، در بغداد خبر مرگ نادر را شنيده است (سامى، ٥/٣٩٢٢؛ مدرس، ٥/١٠٥). از
اين پس از زندگانى استرابادي آگاهى دقيق و روشنى در دست نيست. از دست
نوشتة خود او در پشت مجموعهاي از احكام و فرامين موجود در كتابخانة ملك
پيداست كه در رمضان ١١٦٠ در بغداد به سر مىبرده است (شهيدي، «ن»). به
گفتة نامى (ص ٣٢)، استرابادي پس از آگاهى از مرگ نادرشاه به ايران
بازگشت. گزارش برخى منابع عثمانى حاكى از آن است كه مصطفى خان شاملو و
ميرزامهدي خان بار ديگر در ١١٦٢ق از سوي ابراهيم شاه افشار (حك ١١٦١-١١٦٣ق)
برادرزادة نادر شاه به سفارت نزد سلطان عثمانى راهى استانبول شدند.
استرابادي ظاهراً پس از مرگ نادر در تاريخى كه بر ما پوشيده است، به حج
رفت و سپس به مازندران بازگشت (نك: رياحى، ٣٨٠).
گويا استرابادي در اواخر عمر از كارهاي دولتى دوري جست و به تكميل تأليفات
خود پرداخت (هدايت، ١٠/١٣٠؛ انوار، ٧). با آنكه واله داغستانى (نك: ذيل
كوكب) تاريخ مرگ او را چند سال پيش از تأليف كتاب خود (١١٦٩ق) دانسته، اما
به استناد قطعه شعري در پايان كتاب سنگلاخ، مىتوان گفت كه وي تا ١١٧٣ق
هنوز زنده بوده است (نك: راس، ٦ .(٥,
استرابادي كتابخانة بزرگى شامل كتابهاي خطى فارسى، عربى و تركى و مجموعة
مفصلى از خطوط استادان بزرگ خوشنويس در اختيار داشت، چنانكه در روزگار ما هر
جا خط ميرعماد پيدا شده است، مهر ميرزا مهدي خان نيز بر پشت آن بهچشم
مىخورد. استرابادي اين كتابخانه را وقف فرزندان خود كرد (نوايى، ١٧٩-١٨٠) و
در متن «وقفنامه» كه جزء منشآت وي به چاپ رسيده، نام بسياري از كتابهاي
مشهور آمده است (نك: منشآت، ١٢-٢١؛ نوايى، ١٨٠).
آثار: از استرابادي آثار برجستهاي به ويژه دربارة لشكركشيها و كارهاي
نادرشاه و امور ديوانى دولت او بر جاي مانده است. محمد تقى بهار (٣/٣١١)
آثار او را بر اساس شيوة نگارش آنها به سه نوع تقسيم كرده است: ١. نثر
بسيار پيچيده و متكلف، در درة نادره؛ ٢. نثر ميانه، در جهانگشاي نادري؛ ٣.
نثر لطيف و ساده، در ديباچة منشآت . استرابادي بجز تأليفات مشهوري چون
جهانگشاي نادري و درة نادره (ه م م)، آثار ديگري نيز دارد:
١. منشآت، مجموعهاي است از نامهها و احكامى كه استرابادي خود نوشته، و يا
برخى از آنها را تحرير كرده است. اين مجموعه با عنوانهاي گوناگون مثل انشاء
(آربري، ٢١٠ )، انشائات (مدرس، ٥/١٠٥)، انشاءالدرر (نك: آقابزرگ، ٢٣/٤٠؛ مشار،
مؤلفين...، ٦/٤٤٨) ناميده شده است. منشآت بارها بهطور مجزايا جزو كتابهاي
ديگر منتشر شده است (منزوي، خطى مشترك، ٥/٧٣٦؛ آقابزرگ، مشار، همانجاها).
٢. مبانى اللغة، مقدمهاي است بر كتاب سنگلاخ دربارة صرف و نحو زبان تركى
جغتايى كه در ١٩١٠م/١٣٢٨ق به كوشش دنيسن راس در كلكته منتشر شده است.
تاريخ آغاز تأليف كتاب به زمان نادرشاه باز مىگردد (نك: ص ٢). در نسخهاي
از اين كتاب، دو قطعه شعر دربارة تاريخ تأليف آن آمده كه ماده تاريخهاي
بيتهاي آخر آن، مربوط به سالهاي ١١٧٢ و ١١٧٣ق است (راس، .(٥-٦ اين كتاب
توسط شيخ محمد صالح اصفهانى مختصر شده، و به عنوان مقدمهاي بر فرهنگ تركى
- فارسى او به نام آل تمغاي ناصري در تهران يا تبريز به چاپ سنگى رسيده
است (همو .(١-٢
٣. سنگلاخ، فرهنگى است از لغات تركى جغتايى به فارسى مشتمل بر واژههاي
دشوار اشعار اميرعليشيرنوايى (د ٩٠٦ق/١٥٠٠م) وزير معروف تيموريان (استرابادي،
مبانى اللغة، ١-٢، ٤). استرابادي خود سبب ناميدن كتاب را به سنگلاخ «صلابت
الفاظ و صعوبت لغات» آن ياد كرده است (همان، ٢). اين كتاب همراه مبانى
اللغة و ذيلى شامل واژههاي فارسى و عربى با مقدمهاي به زبان انگليسى از
جرارد كلاوسن در لندن (١٩٦٠م/١٣٣٩ش) انتشار يافت. كتاب سنگلاخ توسط ميرزا
محمد بن عبدالصبور خويى، معروف به حكيم قُبُلى، خلاصه، و با نام خلاصة
عباسى به عباس ميرزا نايب السلطنه تقديم شد (تربيت، ١٢٢؛ آقابزرگ، ١٢/٢٣٧).
٤. ديوان . به رغم آنكه برخى (نك: فلور، ٧٢) استرابادي را ملك الشعراي
نادرشاه دانستهاند، اما اشعار اندكى از او باقى است. سامى (٥/٣٩٢٢-٣٩٢٣) دو
منظومه به او نسبت داده است. نيز نسخهاي با عنوان ديوان ميرزا مهدي منشى
وجود دارد كه در آن قصايدي در ستايش پيامبر(ص) و امامان (ع) و نيز مولود
نادرشاه و ورود او به مشهد آمده است (منزوي، خطى، ٣/٢٥٥٦). واله داغستانى
(همانجا) نيز ابياتى از او را آورده است.
٥. وقايع نامه . به گزارش على حسنخان (ص ٤٧٩)، ميرزا مهدي رويدادهاي هر
سال را نيز گرد آورده بوده كه اثري از آن نمانده است (ابن يوسف، ٢/٢٦٩؛
دايرة المعارف فارسى، ١/٩٧٤).
كتابى نيز با عنوان ظواهر الطبيعة در ١٨٨٨م (مشار، فهرست...، ٣/٣٤٧٨) يا ١٨٨٩م
(همو، مؤلفين، ٦/٤٤٩) در حيدرآباد دكن به نام او منتشر شده است.
مآخذ: آرونوا، م.ر. و ز. اشرافيان، دولت نادرشاه افشار، ترجمة حميدامين،
تهران، ١٣٥٦ش؛ آقابزرگ، الذريعة؛ ابن يوسف شيرازي، فهرست كتابخانة مدرسة
عالى سپهسالار، تهران، ١٣١٦- ١٣١٨ش؛ استرابادي، محمدمهدي، جهانگشاي نادري،
بهكوشش عبدالله انوار، ١٣٤١ش؛ همو، مبانى اللغة، بهكوشش دنيسن راس،
كلكته، ١٩١٠م؛ همو، منشآت، چ سنگى، ١٢٥٦ق؛ اسناد و مكاتبات تاريخى ايران
(دورة افشاريه)، بهكوشش محمدرضا نصيري، تهران، ١٣٦٤ش؛ انوار، عبدالله،
مقدمه بر جهانگشاي نادري (نك: هم ، استرابادي)؛ اوتر، ژان، سفرنامه، ترجمة
على اقبالى، تهران، ١٣٦٣ش؛ بهار، محمدتقى، سبك شناسى، تهران، ١٣٣٧ش؛
تربيت، محمدعلى، دانشمندان آذربايجان، تهران، ١٣١٤ش؛ جونز، هارفورد، آخرين
روزهاي لطفعلى خان زند، ترجمة هما ناطق و جان گرنى، تهران، ١٣٥٣ش؛ دايرة
المعارف فارسى؛ دوكلوستر، آ.، تاريخ نادرشاه، ترجمة محمدباقر اميرخانى، تبريز،
١٣٤٦ش؛ رحمى تاتار، «سفارتنامه»، سفارت نامههاي ايران (نك: هم ، رياحى)؛
رياحى، محمدامين، سفارت نامههاي ايران، تهران، ١٣٦٨ش؛ سامى، شمسالدين،
قاموس الاعلام، استانبول، ١٣١٤-١٣١٦ق؛ شعبانى، رضا، تاريخ اجتماعى ايران در
عصر افشاريه، تهران، ١٣٦٩ش؛ شهيدي، جعفر، مقدمه بر درة نادرة استرابادي،
تهران، ١٣٤١ش؛ صفا، ذبيح الله، تاريخ ادبيات در ايران، تهران، ١٣٧٠ش؛
عزي، سليمان، تاريخ، قسطنطنيه، ١١٩٩ق؛ على حسن خان، صبح گلشن، دهلى،
١٢٩٥ق؛ فلسفى، نصرالله، هشت مقالة تاريخى و ادبى، تهران، ١٣٣٠ش؛ فلور،
ويلم، حكومت نادرشاه به روايت منابع هلندي، ترجمة ابوالقاسم سري، تهران،
١٣٦٨ش؛ كشميري، عبدالكريم، بيان واقع، به كوشش نسيم، لاهور، ١٩٧٠م؛ مدرس،
محمدعلى، ريحانة الادب، تبريز، ١٣٣٥ش؛ مروي، محمدكاظم، عالم آراي نادري،
بهكوشش محمدامين رياحى، تهران، ١٣٦٤ش؛ مركزي، خطى؛ مشار، خانبابا، فهرست
كتابهاي چاپى فارسى، تهران، ١٣٥٠- ١٣٥٥ش؛ همو، مؤلفين كتب چاپى فارسى و
عربى، تهران، ١٣٤٠-١٣٤٤ش؛ منزوي، خطى؛ همو، خطى مشترك؛ نامى اصفهانى،
محمدصادق، تاريخ گيتىگشا، به كوشش سعيد نفيسى، تهران، ١٣٦٣ش؛ نظيف افندي،
«سفارتنامه»، سفارت نامههاي ايران (نك: هم ، رياحى)؛ نوايى، عبدالحسين،
نادرشاه و بازماندگانش، تهران، ١٣٦٨ش؛ واله داغستانى، رياض الشعرا، نسخة
خطى كتابخانة ملك، شم ٤٣٠٤؛ هدايت، رضاقلى، روضة الصفاي ناصري، تهران،
١٣٣٩ش؛ هنوي، جونس، زندگى نادرشاه، ترجمة اسماعيل دولتشاهى، تهران، ١٣٦٥ش؛
نيز:
Arberry, A. J., Catalogue of the Library of the India O ffice, London, ١٩٣٧,
vol. II; Iranica; Lockhart, L. Nadir Shah, Lahore, ١٩٧٦; Ross, D., introd. Mab @
ni'l - Lughat (vide: PB, Estar ? b ? d / ).
محسن جعفري مذهب