دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٢٨١
| اسباط جلد: ٨ شماره مقاله:٣٢٨١ |
اَسْباط، نامى قرآنى كه اهل تفسير، مراد از آن را فرزندان يعقوب يا
قبايل بنىاسرائيل دانستهاند. اين واژه ٥ بار در قرآن كريم آمده است. در ٤
مورد از اين يادكردها، يعنى در سورههاي مدنىِ بقره (٢/١٣٦، ١٤٠)، آل عمران
(٣/٨٤) و نساء (٤/١٦٣)، جداي از مفهوم آيات، جايگاه اين واژه در كنار نام
پيامبران الهى و به صورت «ابراهيم، اسماعيل، اسحاق، يعقوب و اسباط» ديده
مىشود. در سورة مكى اعراف (٧/١٦٠) به تقسيم اسباط به ١٢ امت (قبيله) اشاره
شده است.
واژة اسباط كه جمع كلمة سِبط است، در اشعار عربى پيش از اسلام نيامده است.
سيوطى در كتاب المتوكلى (ص ١٢٥-١٢٧) اين واژه را از «معرَّبات» قرآن و بر
گرفته از عبري شمرده، و در الاتقان (٤/٩٥ -٩٦) آن را از مبهمات قرآن دانسته
است. پژوهشگران دربارة ريشة اين كلمه برآنند كه كلمات «شبَط١» (زدن) در
آرامى، «س ب ط م٢» (عصا، زدن) در سبايى، «شِبطو٣» (عصا) و «شَباطو٤» (زدن،
شكست دادن) در آشوري و نمونههايى از همين دست در ديگر زبانهاي سامى -
حامى و سرانجام «شبَط» و «شباط٥» (عصا، زدن) در عبري، دست كم از لحاظ ماده
به اسباط و مفرد آن سبط بسيار نزديك هستند (نك: نولدكه، ٧٣٦ ؛ جفري، ٥٨ -٥٧ ؛
نيز گزنيوس، .(٩٨٦-٩٨٧
در منابع تفسيري و لغت عربى، سِبط به معناي نوادگان و قبايل، هر دو آمده
است (طوسى، ١/٤٨١-٤٨٢؛ ابن دريد، ١/٣٣٦؛ ابن منظور، ذيل سبط). بيشتر مفسران و
لغويان منظور از اسباط را همانا ١٢ فرزند يعقوب دانستهاند (مثلاً نك: طوسى،
١/٤٨٢؛ ابن دريد، ٣/١٣٢٨؛ زمخشري، الكشاف، ١/١٩٥). همچنين گفته شده كه
اسباط، قبايل تشكيل شده از ١٢ فرزند يعقوبند و اين لفظ نزد بنىاسرائيل همان
معناي قبايل نزد اعراب را دارد و براي تميز آنان از قبايل عرب و تشخيص
فرزندان اسماعيل و اسحاق از يكديگر آنان را بدين نام خواندند (طبري، تفسير،
١/٤٤٢-٤٤٣؛ طوسى، همانجا؛ طبرسى، ٧/٤٣-٤٤؛ بغوي، ١/١٦٣؛ زمخشري، اساس...، ذيل
سبط).
در اسفار عبرانى عهد عتيق نيز واژة « شبَط » علاوه بر آنچه ياد شد ، به معنى
قبيله نيز به كار رفته است (نك: گزنيوس، همانجا). كاربرد اخير، اگر چه داراي
معنايى عام است، ولى كاربرد خاص آن براي ١٢ قبيلة بنىاسرائيل است كه
همانا فرزندان يعقوب و قبايل ايشان باشند.
جاي گرفتن اين واژه در كنار نام پيامبران در قرآن كريم (بقره، آل عمران،
نساء، همان آيات) و تصريح به نزول وحى بر ايشان، به ويژه در سورة نساء،
گاه پنداري را مبنى بر پيامبر بودن «اسباط» پديد آورده است. اگر چه در
منابع اسلامى، گاه به نقل از «اهل كتاب» يا حتى بدون نقل از آنان، به
پيامبري ١٢ فرزند يعقوب اشاره شده است (نك: ابن جوزي، ١/٣٠٩؛ نيشابوري،
١٤٩؛ نيز نك: طوسى، همانجا)، غالباً بر اين باورند كه در بين اسباط بنى
اسرائيل تنها برخى كسان همچون يوسف، داوود، سليمان، موسى و عيسى (ع) به
پيامبري رسيدهاند (نك: طبري، همان، ١/٤٤٢؛ طوسى، ٣/٣٩٣) و ١٢ فرزند يعقوب
(ع) تنها اولاد پيامبران بودهاند (كلينى، ١/٣٣٦-٣٣٧). طوسى (همانجا)، و در پى
وي طبرسى (١/٤٨٩) معتقد است كه برادران يوسف به سبب ستمى كه بر وي روا
داشتند، مرتكب گناه شدند و از اين رو نمىتوانند به پيامبري برگزيده شوند،
چرا كه پيامبر، معصوم از فعل قبيح است. شايان توجه است كه در اين مبحث،
در كتب تفسيري از سويى «اسباط» به سان قبايل بنى اسرائيل مطرح گرديده
است كه از ميانشان پيامبرانى برخاستهاند و از سويى ديگر با طرح كردن مسألة
گناه برادران يوسف عملاً از ١٢ فرزند يعقوب به عنوان «اسباط» سخن به ميان
آمده است.
ابن حبيب (ص ٢٦) دربارة اسباط نظري ديگر دارد. وي ضمن بر شمردن اسامى ٢٩
پيامبر كه ذكر آنان در قرآن آمده است، اسباط را در زمرة پيامبرانى چون
يوسف، موسى، داوود، سليمان، يحيى، عيسى و... ياد كرده، و عملاً اسباط را
عَلَم براي فرد در نظر آورده است. و شايد از همين روست كه مسلمانان پس از
آنكه با اين واژة احتمالاً معرّب و بهكار رفته در قرآن آشنا گشتند، بدون
توجه به صورت جمع آن، از آن به عنوان عَلَم شخصى استفاده كرده، گاه
فرزندان خويش را اسباط نام نهادند (براي نمونهها، مثلاً نك: ابن حجر، ٩٨).
داستان فرزندان يعقوب و قبايل ايشان كه به اسباط دوازدهگانه شهرهاند، بر
پاية آنچه در عهد عتيق آمده، و كمابيش در روايات اسلامى نيز تكرار گشته، از
اين قرار است: يعقوب براي ازدواج با راحيل، ٧ سال پدر وي، لابان را خدمت
كرد، اما با نيرنگ لابان مجبور به ازدواج با «لِيه» خواهر بزرگتر راحيل شد.
وي از همسر خود صاحب ٦ پسر به نامهاي رَئوبين، شَمعون، لاوي، يهودا،
يَسّاكار و زَبولون شد. از سوي ديگر، يعقوب ٧ سال ديگر لابان را خدمت كرد و
راحيل را نيز به همسري خود درآورد و راحيل به سبب سترون بودن، كنيزش،
بِلْهه را به شوهر خود داد تا از او صاحب فرزندي گردد. بدين ترتيب بلهه
براي يعقوب دان و نَفْتالى را بزاد. ليه خواهر بزرگتر براي آنكه از ارج و
منزلتش نزد شوي كاسته نشود، كنيز خود زِلْفه را در اختيار يعقوب گذارد و
يعقوب از زلفه نيز صاحب ٢ فرزند به نامهاي جاد و اَشير شد. اما نازايى راحيل
از ميان برفت و براي شوهرش، بنيامين و يوسف را آورد (سفر پيدايش، باب ٢٩؛
نيز ٣٠: ١-٢٤؛ ٣٥: ١٦- ١٨، ٢٣-٢٦؛ نيز نك: يعقوبى، ١/٣١؛ طبري، تاريخ، ١/٣١٧؛
مسعودي، ١/٥٩). از ميان اولاد برادران، دو فرزند يوسف، به نامهاي مَنَسّى و
اَفرائيم هر كدام براي خود قبيلهاي تشكيل دادند (نك: سفر اعداد، ٢٦: ٢٨؛ نيز
نك: ه د، يوسف). و بدين سان، بنى يوسف خود به دو سبط بنى منسى و بنى
افرائيم منقسم شدند. اين دو سبط در كنار ١١ سبط يعقوب جمعاً ١٣ سبط را پديد
آوردند. پس از گذشت زمان و توالى نسلها از هر كدامِ اينان، قبايلى به وجود
آمد و آنان اسباط بنى اسرائيل يا به طور مطلق بنى اسرائيل خوانده شدند. بر
پاية عهد عتيق، در آن هنگام كه اسباط بنى اسرائيل به همراه موسى (ع) و
العازار در موآب مقابل اَريحا حضور داشتند، به دستور خداوند هر قبيله شمارش
شده، بر حسب جمعيت ايشان، زمين كنعان ميان آنان، از بزرگترين قبيله تا
كوچكترين، تقسيم شد. در اين ميان بنى لاوي متصدي خدماتِ مقدسه در هيكل
قرار داده شدند و به همين سبب سهمى از اراضى به ايشان نرسيد (سفر اعداد،
باب ٢٦؛ سفر تثنيه، ١٠: ٨ - ٩؛ نيز نك: ابن كثير، ١/٢٩٩) و شايد به همين علت،
طبري ( تفسير، ٢/٣٧٩) سبط لاوي را سبط نبوت خوانده است. در هر حال ١٢ سبط
ديگر كه اراضى را تصاحب نمودند، در كنار يكديگر زندگى مىكردند و هر كدام
براي خود رئيس و قلمروي مجزا داشتند (كتاب دوم تواريخ ايام، ٥:٢) و در
مواقع لازم به يكديگر ياري مىرساندند (مثلاً نك: سفر داوران، ١:٣). پس از
مرگ سليمان (ع) اين ١٢ سبط به دنبال برخى مناقشات به دو گروه منقسم
شدند؛ اعقاب يهودا و بنيامين در جنوب، و ديگر اسباط دهگانه در شمال، صاحب
مملكت و پادشاهان جداگانه گشتند (كتاب اول پادشاهان، ١٢: ٢٠-٢٤؛ براي
توضيحات بيشتر، نك: ه د، بنىاسرائيل).
در عهد جديد نيز از اسباط بنىاسرائيل ياد شده، و غالباً در مقابل ايشان ١٢
حواري حضرت عيسى (ع) قرار داده شدهاند؛ چنانكه بر پاية وعدة عيسى(ع) به
هنگام رستاخيز، داوري ١٢ سبط بنىاسرائيل بر عهدة ١٢ حواري وي خواهد بود
(انجيل متى، ١٩:٢٨؛ نيز نك: كلارك، )، V/١٩٤ در حالى كه مسيح (ع) خود، از
سبط يهودا شمرده شده است (نامة پولس به عبرانيان، ٧ :١٤). جالب توجه است
كه در عهد جديد قبايل دوازده گانة بنىاسرائيل با آنچه در عهد عتيق از آنان
ياد شده، اندكى تفاوت دارد؛ چه در عهد جديد، بنى لاوي به جاي بنى دان، و
بنى يوسف به جاي بنى افرائيم آورده شدهاند. در واقع بنى منسى كه خود
منقسم از بنى يوسف بودهاند، به عنوان قسيم بنى يوسف در شمار اسباط
آمدهاند (مكاشفة يوحنا، ٧:٤- ٨؛ نيز نك: ديويدسن، .(١١٨٦ در «مكاشفة يوحنا» از
اسباط به گونهاي كاملاً نمادين، و رمزگونه ياد شده است. در اين مكاشفه،
پس از آنكه « موت ثانى » و آنچه در آن موت، بر پاكان و ناپاكان مىگذرد،
بر يوحنا عرضه گشت، فرشتهاي شهر جديد اورشليم را به وي نماياند. در اين
رؤيا، يوحنا ديواري بزرگ و بلند گرداگرد شهر مىبيند با ١٢ دروازه كه نامهاي
١٢ سبط بنىاسرائيل بر آنها نوشته بوده است (٢١: ١-١٢؛ نيز نك: ديويدسن، ١١٩٦
؛ قس: ابن عبدربه، ٧/٢٩٢، كه از ابواب ششگانة اسباط بنىاسرائيل در بيت
المقدس ياد مىكند؛ نيز ياقوت، ذيل «مقدس»، كه يكى از ابواب مسجد الاقصى را
باب الاسباط مىگويد). همچنين در آثار كهن مسيحى با بهرهگيري از آموزشهاي
عهدين، نام يوسف در ميان فهرستى از اسامى پيامبران ذكر گرديده، و از
برادران وي با چهرهاي خطاكار ياد شده است (مثلاً نك: «كتاب...١»، .(١٤٣
شايان ذكر است كه آپوكريفى تحت عنوان «عهدنامة ١٢ بَطريَرك٢» به تحريرهاي
يونانى، ارمنى و اسلاوي موجود است كه عهدنامهاي نمادين از ١٢ فرزند يعقوب
(ع) است. تحريرهاي مختلف اين آپوكريف را چارلز و ديگران منتشر ساختهاند
(براي اطلاع بيشتر، نك: ويزر، .(٤٤٢-٤٤٥
مآخذ: ابن جوزي، عبدالرحمان، المنتظم، به كوشش محمد عبدالقادر عطا و مصطفى
عبدالقادر عطا، بيروت، ١٣٥٨ق؛ ابن حبيب، عبدالملك، التاريخ، به كوشش
آگواده، مادريد، ١٩٩١م؛ ابن حجر عسقلانى، احمد، تقريب التهذيب، به كوشش
محمد عوامه، حلب، ١٤٠٨ق/١٩٨٨م؛ ابن دريد، محمد، جمهرة اللغة، به كوشش رمزي
منير بعلبكى، بيروت، ١٤٠٧ق/١٩٨٧م؛ ابن عبدربه، احمد، العقد الفريد، به كوشش
مفيد محمد قميحه، بيروت، دارالكتب العلميه؛ ابن كثير، البداية و النهاية، به
كوشش احمد ابوملحم و ديگران، بيروت، ١٤٠٨ق/١٩٨٨م؛ ابن منظور، لسان؛ بغوي،
حسين، معالم التنزيل، بيروت، دارالفكر؛ زمخشري، محمود، اساس البلاغة، بيروت،
١٣٩٩ق/ ١٩٧٩م؛ همو، الكشاف، قاهره، ١٣٦٦ق/١٩٤٧م؛ سيوطى، الاتقان، به كوشش
محمد ابوالفضل ابراهيم، قاهره، ١٣٨٧ق/١٩٦٧م؛ همو، المتوكلى، به كوشش
عبدالكريم زبيدي، بيروت، ١٤٠٨ق/١٩٨٨م؛ طبرسى، فضل، مجمع البيان، بيروت،
دار مكتبة الحياة؛ طبري، تاريخ؛ همو، تفسير؛ طوسى، محمد، التبيان، نجف،
١٣٨٩ق/ ١٩٦٩م؛ عهد جديد؛ عهد عتيق؛ قرآن كريم؛ كلينى، محمد، الكافى، به
كوشش على اكبر غفاري، بيروت، ١٤٠١ق؛ مسعودي، على، مروج الذهب، به كوشش
يوسف اسعد داغر، بيروت، ١٣٨٥ق/١٩٦٥م؛ نيشابوري، ابراهيم، قصص الانبياء، به
كوشش حبيب يغمايى، تهران، ١٣٤٠ش؛ ياقوت، بلدان؛ يعقوبى، احمد، تاريخ،
بيروت، ١٣٧٩ق/١٩٦٠م؛ نيز:
The Book of the Himyarites, ed. and tr. Moberg, Leipzig, ١٩٢٤; Clarke, A., The
New Testament of Our Lord, New York, Abingdon - Cokesbury Press; Davidson, F.,
The New Bible Commentary, Michigan, ١٩٥٣; Gesenius, W., A Hebrew and English
Lexicon of the Old Testament, NewYork/Boston, ١٩٠٦; Jeffery, A., The Foreign
Vocabulary of the Qur' ? n, Baroda, ١٩٣٨; N N ldeke, Th., X Anzeigen n , ZDMG,
١٨٨٦, vol. XL; Weiser, A., Introduction to the Old Testament, London, ١٩٧٥.
فرامرز حاجمنوچهري