دانشنامه بزرگ اسلامی
 
٣٢٤٦ ص
٣٢٤٧ ص
٣٢٤٨ ص
٣٢٤٩ ص
٣٢٥٠ ص
٣٢٥١ ص
٣٢٥٢ ص
٣٢٥٣ ص
٣٢٥٤ ص
٣٢٥٥ ص
٣٢٥٦ ص
٣٢٥٧ ص
٣٢٥٨ ص
٣٢٥٩ ص
٣٢٦٠ ص
٣٢٦١ ص
٣٢٦٢ ص
٣٢٦٣ ص
٣٢٦٤ ص
٣٢٦٥ ص
٣٢٦٦ ص
٣٢٦٧ ص
٣٢٦٨ ص
٣٢٦٩ ص
٣٢٧٠ ص
٣٢٧١ ص
٣٢٧٢ ص
٣٢٧٣ ص
٣٢٧٤ ص
٣٢٧٥ ص
٣٢٧٦ ص
٣٢٧٧ ص
٣٢٧٨ ص
٣٢٧٩ ص
٣٢٨٠ ص
٣٢٨١ ص
٣٢٨٢ ص
٣٢٨٣ ص
٣٢٨٤ ص
٣٢٨٥ ص
٣٢٨٦ ص
٣٢٨٧ ص
٣٢٨٨ ص
٣٢٨٩ ص
٣٢٩٠ ص
٣٢٩١ ص
٣٢٩٢ ص
٣٢٩٣ ص
٣٢٩٤ ص
٣٢٩٥ ص
٣٢٩٦ ص
٣٢٩٧ ص
٣٢٩٨ ص
٣٢٩٩ ص
٣٣٠٠ ص
٣٣٠١ ص
٣٣٠٢ ص
٣٣٠٣ ص
٣٣٠٤ ص
٣٣٠٥ ص
٣٣٠٦ ص
٣٣٠٧ ص
٣٣٠٨ ص
٣٣٠٩ ص
٣٣١٠ ص
٣٣١١ ص
٣٣١٢ ص
٣٣١٣ ص
٣٣١٤ ص
٣٣١٥ ص
٣٣١٦ ص
٣٣١٧ ص
٣٣١٨ ص
٣٣١٩ ص
٣٣٢٠ ص
٣٣٢١ ص
٣٣٢٢ ص
٣٣٢٣ ص
٣٣٢٤ ص
٣٣٢٥ ص
٣٣٢٦ ص
٣٣٢٧ ص
٣٣٢٨ ص
٣٣٢٩ ص
٣٣٣٠ ص
٣٣٣١ ص
٣٣٣٢ ص
٣٣٣٣ ص
٣٣٣٤ ص
٣٣٣٥ ص
٣٣٣٦ ص
٣٣٣٧ ص
٣٣٣٨ ص
٣٣٣٩ ص
٣٣٤٠ ص
٣٣٤١ ص
٣٣٤٢ ص
٣٣٤٣ ص
٣٣٤٤ ص
٣٣٤٥ ص
٣٣٤٦ ص
٣٣٤٧ ص
٣٣٤٨ ص
٣٣٤٩ ص
٣٣٥٠ ص
٣٣٥١ ص
٣٣٥٢ ص
٣٣٥٣ ص
٣٣٥٤ ص
٣٣٥٥ ص
٣٣٥٦ ص
٣٣٥٧ ص
٣٣٥٨ ص
٣٣٥٩ ص
٣٣٦٠ ص
٣٣٦١ ص
٣٣٦٢ ص
٣٣٦٣ ص
٣٣٦٤ ص
٣٣٦٥ ص
٣٣٦٦ ص
٣٣٦٧ ص
٣٣٦٨ ص
٣٣٦٩ ص
٣٣٧٠ ص
٣٣٧١ ص
٣٣٧٢ ص
٣٣٧٣ ص
٣٣٧٤ ص
٣٣٧٥ ص
٣٣٧٦ ص
٣٣٧٧ ص
٣٣٧٨ ص
٣٣٧٩ ص
٣٣٨٠ ص
٣٣٨١ ص
٣٣٨٢ ص
٣٣٨٣ ص
٣٣٨٤ ص
٣٣٨٥ ص
٣٣٨٦ ص
٣٣٨٧ ص
٣٣٨٨ ص
٣٣٨٩ ص
٣٣٩٠ ص
٣٣٩١ ص
٣٣٩٢ ص
٣٣٩٣ ص
٣٣٩٤ ص
٣٣٩٥ ص
٣٣٩٦ ص
٣٣٩٧ ص
٣٣٩٨ ص
٣٣٩٩ ص
٣٤٠٠ ص
٣٤٠١ ص
٣٤٠٢ ص
٣٤٠٣ ص
٣٤٠٤ ص
٣٤٠٥ ص
٣٤٠٦ ص
٣٤٠٧ ص
٣٤٠٨ ص
٣٤٠٩ ص
٣٤١٠ ص
٣٤١١ ص
٣٤١٢ ص
٣٤١٣ ص
٣٤١٤ ص
٣٤١٥ ص
٣٤١٦ ص
٣٤١٧ ص
٣٤١٨ ص
٣٤١٩ ص
٣٤٢٠ ص
٣٤٢١ ص
٣٤٢٢ ص
٣٤٢٣ ص
٣٤٢٤ ص
٣٤٢٥ ص
٣٤٢٦ ص
٣٤٢٧ ص
٣٤٢٨ ص
٣٤٢٩ ص
٣٤٣٠ ص
٣٤٣١ ص
٣٤٣٢ ص
٣٤٣٣ ص
٣٤٣٤ ص
٣٤٣٥ ص
٣٤٣٦ ص
٣٤٣٧ ص
٣٤٣٨ ص
٣٤٣٩ ص
٣٤٤٠ ص
٣٤٤١ ص
٣٤٤٢ ص
٣٤٤٣ ص
٣٤٤٤ ص
٣٤٤٥ ص
٣٤٤٦ ص
٣٤٤٧ ص
٣٤٤٨ ص
٣٤٤٩ ص
٣٤٥٠ ص
٣٤٥١ ص
٣٤٥٢ ص
٣٤٥٣ ص
٣٤٥٤ ص
٣٤٥٥ ص
٣٤٥٦ ص
٣٤٥٧ ص
٣٤٥٨ ص
٣٤٥٩ ص
٣٤٦٠ ص
٣٤٦١ ص
٣٤٦٢ ص
٣٤٦٣ ص
٣٤٦٤ ص
٣٤٦٥ ص
٣٤٦٦ ص
٣٤٦٧ ص
٣٤٦٨ ص
٣٤٦٩ ص
٣٤٧٠ ص
٣٤٧١ ص
٣٤٧٢ ص
٣٤٧٣ ص
٣٤٧٤ ص
٣٤٧٥ ص
٣٤٧٦ ص
٣٤٧٧ ص
٣٤٧٨ ص
٣٤٧٩ ص
٣٤٨٠ ص
٣٤٨١ ص
٣٤٨٢ ص
٣٤٨٣ ص
٣٤٨٤ ص
٣٤٨٥ ص
٣٤٨٦ ص
٣٤٨٧ ص
٣٤٨٨ ص
٣٤٨٩ ص
٣٤٩٠ ص
٣٤٩١ ص
٣٤٩٢ ص
٣٤٩٣ ص
٣٤٩٤ ص
٣٤٩٥ ص
٣٤٩٦ ص
٣٤٩٧ ص
٣٤٩٨ ص
٣٤٩٩ ص
٣٥٠٠ ص
٣٥٠١ ص
٣٥٠٢ ص
٣٥٠٣ ص
٣٥٠٤ ص
٣٥٠٥ ص
٣٥٠٦ ص
٣٥٠٧ ص
٣٥٠٨ ص
٣٥٠٩ ص
٣٥١٠ ص
٣٥١١ ص
٣٥١٢ ص
٣٥١٣ ص
٣٥١٤ ص
٣٥١٥ ص
٣٥١٦ ص
٣٥١٧ ص
٣٥١٨ ص

دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٣١٤

استرقه‌
جلد: ٨
     
شماره مقاله:٣٣١٤



اَسْتُرْقه‌، يا اشترقه‌، شهري‌ در شمال‌ باختري‌ اندلس‌ كه‌ اكنون‌ آستورگا خوانده‌ مى‌شود. اين‌ شهر كه‌ قدمت‌ آن‌ به‌ دورة پيش‌ از ميلاد مى‌رسد، از ديرباز مركز سرزمين‌ آستورياس‌، زيستگاه‌ اقوام‌ آستور، در شمال‌ اسپانيا بوده‌، و آستوريكا ناميده‌ مى‌شده‌ است‌. بعدها در عصر فرمانروايى‌ آوگوستوس‌ (٢٧ق‌م‌ -١٤م‌) امپراتور روم‌، اين‌ شهر آستوريكا آوگوستا١ خوانده‌ شد كه‌ بخشى‌ از ايالت‌ تاراكوننسيس‌٢، يكى‌ از ٣ ايالت‌ بزرگ‌ اسپانيا در آغاز امپراتوري‌ روم‌، بود.
پلينى‌ در سدة ١م‌ آنجا را شهري‌ پرشكوه‌ خوانده‌ است‌. اين‌ شهر در آن‌ هنگام‌ يكى‌ از مراكز ارتباطى‌ مهم‌ به‌ شمار مى‌رفت‌ و در دستگاه‌ اداري‌ و نظامى‌ روم‌ اهميت‌ فراوان‌ داشت‌، چنانكه‌ در لشكركشيهاي‌ آوگوستوس‌ به‌ كانتابريا در شمال‌ اسپانيا (٢٩- ١٩ ق‌م‌)، آستوريكا يكى‌ از پايگاههاي‌ عمدة او بود. پس‌ از يكپارچگى‌ سرزمينهاي‌ آستورياس‌ و گاليكيا در سدة ٣م‌، آستوريكا به‌ صورت‌ اسقف‌ نشين‌ درآمد و در سدة بعد مركز اصلى‌ كليساهاي‌ آستورياس‌ بود و در عين‌ حال‌ برخى‌ از فرقه‌هاي‌ رهبانى‌ مطرود كليسا نيز در مناطق‌ مجاور آن‌ فعاليت‌ داشتند. در اواسط سدة ٥م‌ شهر به‌ دست‌ تئودُريك‌ فرمانرواي‌ گوتها، ويران‌ شد و تا دير زمانى‌ اهميت‌ خود را از دست‌ داد. در زمان‌ فرمانروايى‌ مسلمانان‌ نيز كه‌ آستوريكا را استرقه‌ يا اشترقه‌ خواندند، به‌ صورت‌ شهري‌ كوچك‌ باقى‌ ماند و در واقع‌ پس‌ از اين‌ دوره‌ بود كه‌ به‌ تدريج‌ رونق‌ و اهميت‌ خود را بازيافت‌ ( بريتانيكا، ذيل‌ اسپانيا و آستورگا؛ كلير...، ذيل‌ آستورگا؛ S , ؛ EI، EUE ذيل‌ آستور، آستورگا و آستورياس‌؛ ، GSE ذيل‌ آستورياس‌ و گاليسيا؛ نيز نك: ادريسى‌، ٢/٧٣١).
با آغاز فتوحات‌ مسلمانان‌ در اندلس‌ در اواخر سدة ١ق‌/اوايل‌ سدة ٨م‌، طارق‌ بن‌ زياد نواحى‌ جنوبى‌ و مركزي‌ اندلس‌ را در نورديد و در ٩٣ق‌/٧١٢م‌ طليطله‌، پايتخت‌ گوتها را فتح‌ كرد و سپس‌ به‌ سوي‌ شمال‌ تاخت‌، ولى‌ ظاهراً نزديك‌ بودن‌ فصل‌ سرما او را بر آن‌ داشت‌ تا به‌ طليطله‌، باز گردد و زمستان‌ را در آنجا بگذراند. در روايتى‌ آمده‌ است‌ كه‌ وي‌ در پى‌ فتح‌ طليطله‌ و مناطق‌ شمال‌ آن‌، به‌ سوي‌ جليقيه‌ (گاليكيا) تاخت‌ و آن‌ سرزمين‌ را در نورديد و تا استرقه‌ پيش‌ راند، ولى‌ در واقع‌، استرقه‌ تا مدتى‌ بعد كه‌ موسى‌ بن‌ نصير همراه‌ طارق‌ به‌ شمال‌ اندلس‌ حمله‌ برد، فتح‌ نشد و منابع‌ كهن‌، چنانكه‌ پيداست‌، اين‌ رويدادها را با هم‌ خلط كرده‌اند (ابن‌ قوطيه‌، ٣٥؛ ابن‌ اثير، ٤/٥٦٤؛ مقري‌، ١/٢٦٤- ٢٦٥، ٢٧١؛ قس‌: مونس‌، ٧٨- ٧٩؛ سالم‌، ٨٣ -٨٤، ١٠٣؛ سامرايى‌، ٨٥ -٨٦).
موسى‌ پس‌ از پيوستن‌ طارق‌ به‌ وي‌، به‌ ثغراعلى‌ (آراگون‌) لشكر كشيد و شهرهاي‌ مهم‌ آن‌ ناحيه‌ را تصرف‌ كرد. سپس‌ براي‌ تسخير نواحى‌ شمال‌ اندلس‌ و يكسره‌ كردن‌ فتح‌ آن‌ سرزمين‌، نيروهاي‌ خود را به‌ دو لشكر تقسيم‌ كرد و از دو سو به‌ آن‌ نواحى‌ حمله‌ برد. طارق‌ كه‌ فرماندهى‌ يكى‌ از اين‌ لشكرها را بر عهده‌ داشت‌، نخست‌ به‌ قلمرو بشكنس‌ (باسك‌) حمله‌ برد و آنگاه‌ در مسير خود به‌ سوي‌ غرب‌، امابه‌، ليون‌ و سپس‌ استرقه‌ را فتح‌ كرد (مونس‌، ١٠٢-١٠٤؛ سالم‌، ١٠٠-١٠٤؛ لوي‌ پرووانسال‌، .(I/٢٦-٢٨
استرقه‌ از اين‌ پس‌ تا حدود ٤ دهه‌ در دست‌ مسلمانان‌ ماند و چند سالى‌ نگذشت‌ كه‌ در شمال‌ آن‌، كشور پادشاهى‌ آستورياس‌ (اشتريس‌) پديد آمد كه‌ در دهه‌ها و سده‌هاي‌ بعد مركز حركتهاي‌ مسيحيان‌ و پيش‌روي‌ ايشان‌ در قلب‌ قلمرو اسلامى‌ اندلس‌ شد. استرقه‌ مانند شهرهاي‌ ديگر آن‌ نواحى‌، پس‌ از فتح‌ آن‌ به‌ دست‌ مسلمانان‌، محل‌ اسكان‌ بربرهاي‌ مسلمان‌ شد و در شورش‌ آنان‌ در ١٢٣ق‌/٧٤١م‌ نيز يكى‌ از مراكز اصلى‌ آنان‌ بود. شورش‌ بربرهاي‌ اندلس‌ كه‌ در پى‌ طغيان‌ بزرگ‌ بربرهاي‌ مغرب‌ و كشيده‌ شدن‌ دامنة آن‌ به‌ اندلس‌ آغاز شد، نخست‌ شمال‌ آن‌ سرزمين‌ را فرا گرفت‌. آنان‌ عربهاي‌ ساكن‌ شهرهاي‌ آن‌ نواحى‌ از جمله‌ استرقه‌ را بيرون‌ راندند و لشكرهايى‌ بزرگ‌ براي‌ مقابله‌ با عربها فراهم‌ آوردند. گروه‌ عظيمى‌ از اين‌ بربرها كه‌ بربرهاي‌ استرقه‌ نيز در ميانشان‌ بودند، در نبرد بزرگ‌ وادي‌ سليط در نزديكى‌ طليطله‌ با لشكر شام‌ رو در رو شدند و شمار بسياري‌ از ايشان‌ در جنگ‌ كشته‌ شدند ( اخبار...، ٤٢-٤٤؛ مونس‌، ١٩٥-٢٠٤؛ دربارة طغيان‌ بربرهاي‌ مغرب‌، نك: همو، ١٤٢-١٩٣).
اين‌ جنگهاي‌ خونين‌ و كشمكشهاي‌ متعاقب‌ آنها و شيوع‌ قحطى‌ و گرسنگى‌ در اندلس‌ كه‌ ماية نابودي‌ و مهاجرت‌ بسياري‌ از بربرها از شمال‌ به‌ جنوب‌ اندلس‌ و شمال‌ افريقا شد، در عين‌ حال‌ فرصت‌ مناسبى‌ براي‌ مسيحيان‌ شمال‌ پديد آورد كه‌ به‌ تدريج‌ قلمرو خود را گسترش‌ دهند و بخشى‌ از نواحى‌ از دست‌ رفتة خود را از مسلمانان‌ بازپس‌ گيرند. در ١٣٣ق‌، استرقه‌ كه‌ پيش‌تر يكى‌ از مراكز شورش‌ بربرها بود، پناهگاه‌ مسلمانانى‌ شد كه‌ از شورش‌ و هجوم‌ مسيحيان‌ جليقيه‌ مى‌گريختند ( اخبار، ٦١ -٦٢؛ مونس‌، ٢٠٤- ٢٠٥، ٣٢٥-٣٢٧؛ دوزي‌، )، II/١٣٠ ولى‌ چندي‌ بعد در ١٣٦ق‌/٧٥٣م‌ اين‌ شهر نيز به‌ دست‌ مسيحيان‌ افتاد. آلفونسوي‌ اول‌ فرمانرواي‌ اشتريس‌ و جليقيه‌، زمانى‌ كه‌ بربرها شهرها و مراكز خود را در شمال‌ رها مى‌كردند، آن‌ نقاط را يكى‌ پس‌ از ديگري‌ تصرف‌ كرد و بخش‌ در خور توجهى‌ از متصرفات‌ مسلمانان‌ از جمله‌ استرقه‌ را از ايشان‌ بازپس‌ گرفت‌ ( اخبار، همانجا؛ مونس‌، ٢٠٦-٢٠٧، ٣٤٣-٣٥٠؛ دوزي‌، ؛ II/١٣٠-١٣١ لوي‌ پرووانسال‌، ؛ I/٦٨-٧٠ نيز نك: ه د، آلفونسو). ولى‌ استرقه‌ تا يك‌ سدة بعد، در زمان‌ اردونوي‌ اول‌، رونق‌ خود را باز نيافت‌ (لوي‌ پرووانسال‌، ٣١٢-٣١٣ ؛ I/٢٩٣, S , ٢ .(EI
استرقه‌ كه‌ از اين‌ پس‌ بخشى‌ از قلمرو فرمانروايان‌ اشتريس‌ و جليقيه‌ محسوب‌ مى‌شد، به‌ تدريج‌ اهميت‌ دينى‌ و سياسى‌ خود را به‌ دست‌ آورد. اين‌ شهر از كشمكشهاي‌ ميان‌ مسلمانان‌ و مسيحيان‌ دور نماند و طى‌ سده‌هاي‌ ٢-٤ق‌/٨ -١٠م‌ چند بار مورد حملة مسلمانان‌ قرار گرفت‌. در ١٧٩ق‌/٧٩٥م‌، هشام‌ امير اموي‌ اندلس‌ لشكري‌ را به‌ فرماندهى‌ عبدالكريم‌ بن‌ عبدالواحد بن‌ مغيث‌ روانة شمال‌ كرد تا انتقام‌ شكستى‌ را كه‌ برادرش‌ عبدالملك‌ سال‌ پيش‌ از آن‌ در حمله‌ به‌ اشتريس‌ متحمل‌ شده‌ بود، بگيرد. عبدالكريم‌ به‌ سوي‌ استرقه‌ راند و آن‌ شهر را تصرف‌ كرد و آلفونسوي‌ دوم‌، فرمانرواي‌ آن‌ سرزمين‌ و هم‌ پيمانانش‌ را به‌ سختى‌ شكست‌ داد و در تعقيب‌ او كه‌ به‌ كوههاي‌ اشتريس‌ و دژهاي‌ مستحكم‌ آن‌ پناه‌ برده‌ بود، آباديهاي‌ بسياري‌ را به‌ آتش‌ كشيد و ويرانى‌ بسيار به‌ بار آورد (خشنى‌، ٩٤ - ٩٥؛ ابن‌ عذاري‌، ٢/٦٤ - ٦٥؛ ابن‌ خطيب‌، ١٢؛ لوي‌ پرووانسال‌، ؛ I/١٤٣-١٤٤ قس‌: ابن‌ اثير، ٦/١٤٦؛ مقري‌، ١/٣٣٨، كه‌ ظاهراً لشكركشيهاي‌ عبدالكريم‌ و عبدالملك‌ را با هم‌ خلط كرده‌اند).
به‌ روايت‌ منابع‌ مسيحى‌، در ٢٦٤ق‌/٨٧٨م‌، منذر فرزند محمد، امير اموي‌ اندلس‌، به‌ سوي‌ استرقه‌ و ليون‌ لشكر كشيد، ولى‌ آلفونسوي‌ سوم‌ به‌ مقابلة وي‌ شتافت‌ و او را در نزديكى‌ ليون‌ شكست‌ داد. اين‌ لشكركشى‌ ناموفق‌ به‌ عقد معاهده‌اي‌ ٣ ساله‌ ميان‌ دو طرف‌ انجاميد (لوي‌ پرووانسال‌، .(I/٣٢٢-٣٢٣ در همين‌ زمان‌ يا چند سالى‌ پيش‌ از آن‌ بود كه‌ بِرمودو، برادر آلفونسو، در استرقه‌ علم‌ استقلال‌ برافراشت‌ و از پشتيبانى‌ مسلمانان‌ برخوردار شد ، EUE) ذيل‌ آستورگا، قس‌: عنان‌، ٣٥٨). در عصر فرمانروايى‌ آلفونسوي‌ سوم‌ استرقه‌ به‌ صورت‌ دژي‌ مستحكم‌ درآمد كه‌ در كنار چند شهر مهم‌ ديگر خط دفاعى‌ وي‌ را در برابر مسلمانان‌ تشكيل‌ مى‌داد. گروههاي‌ بزرگى‌ از عربهاي‌ مولَّد نيز كه‌ به‌ جبهة آلفونسو پيوسته‌ بودند، بخشى‌ از نيروهاي‌ او را در استرقه‌ و شهرهاي‌ ديگر تشكيل‌ مى‌دادند. تشكيلات‌ اسقفى‌ شهر نيز كه‌ فعاليت‌ خود را از سرگرفته‌بود،به‌صورت‌نهادي‌نيرومنددرآمد (لوي‌پرووانسال‌، ؛ I/٣٢٧ S , ٢ .(EIاين‌ شهر پس‌ از كناره‌گيري‌ آلفونسو، يك‌ چند اقامتگاه‌ او بود (لوي‌ پرووانسال‌، .(II/٣٤
در دورة فرمانروايى‌ پسران‌ آلفونسو و مبارزة ايشان‌ بر سر قدرت‌، آنگونه‌ كه‌ ابن‌ حيان‌ روايت‌ كرده‌ است‌، استرقه‌ يكى‌ از دو شهر مهمى‌ بود كه‌ نمايندگانشان‌، پس‌ از مرگ‌ گارسيا، از اردونوي‌ دوم‌ پشتيبانى‌ كردند و او را به‌ فرمانروايى‌ برداشتند (٥/١٢٣-١٢٤؛ نيز نك: لوي‌ پرووانسال‌، .(II/٣٤-٣٥ در مبارزة ديگري‌ نيز كه‌ چندي‌ پس‌ از مرگ‌ اردونو در نيمة اول‌ سدة ٤ق‌/١٠م‌ ميان‌ فرزندانش‌ بر سر جانشينى‌ وي‌ روي‌ داد - باز به‌ روايت‌ ابن‌ حيان‌ - استرقه‌ يك‌ چند پناهگاه‌ آلفونسو، يكى‌ از پسران‌ او بود (٥/٣٤٤؛ نيز نك: لوي‌ پرووانسال‌، .(II/٤٨-٤٩
در نيمة دوم‌ همين‌ سده‌، بار ديگر استرقه‌ پناهگاه‌ يكى‌ از فرمانروايان‌ ناكام‌ مسيحى‌ شد. راميرو١ي‌ سوم‌ فرمانرواي‌ جوان‌ لئون‌ كه‌ در جنگ‌ با برمودوي‌ دوم‌ شكست‌ خورده‌، و پايتخت‌ خود را از دست‌ داده‌ بود، در ٣٧٤ق‌/٩٨٤م‌ به‌ استرقه‌ پناه‌ برد و از منصوربن‌ ابى‌ عامر حاجب‌ قدرتمند امويان‌ درخواست‌ كمك‌ كرد، ولى‌ اندكى‌ بعد درگذشت‌ و رقيب‌ او برمودو توانست‌ با عقد معاهده‌اي‌ با منصور و پرداخت‌ جزيه‌ از پشتيبانى‌ نظامى‌ او برخوردار شود و با كمك‌ سپاهى‌ از جنگجويان‌ وي‌ كه‌ در قلمرو او مستقر شدند، فرمانرواي‌ بلامنازع‌ لئون‌ شود (دوزي‌، ؛ II/٢٣٧-٢٣٨ لوي‌ پرووانسال‌، ؛ II/٢٣٥-٢٣٧ نيز نك: ابن‌ خلدون‌، ٤(٢)/٣٨٨- ٣٨٩). با اينهمه‌، چند سال‌ بعد خود وي‌ با حمله‌ به‌ پايگاه‌ مسلمانان‌ و بيرون‌ راندن‌ ايشان‌، منصور را بر آن‌ داشت‌ كه‌ به‌ قلمرو وي‌ حمله‌ برد و پايتخت‌ او لئون‌ را ويران‌ سازد (دوزي‌، ؛ II/٢٤٣-٢٤٥ لوي‌ پرووانسال‌، ؛ II/٢٣٩-٢٤٠ نيز نك: ابن‌ خلدون‌، همانجا).
در ٣٨٥ق‌/٩٩٥م‌، منصور بار ديگر به‌ قلمرو برمودو لشكر كشيد، تا او را به‌ سبب‌ پناه‌ دادن‌ به‌ يكى‌ از مخالفان‌ وي‌ كه‌ در توطئه‌اي‌ برضد او دست‌ داشت‌، كيفر دهد. برمودو كه‌ پس‌ از ويرانى‌ لئون‌ پايتخت‌ خود را به‌ استرقه‌ منتقل‌ كرده‌ بود، اكنون‌ در نتيجة آشفتگى‌ اوضاع‌ كشور و سركشى‌ اشراف‌، ناتوان‌تر از آن‌ بود كه‌ در برابر حملة منصور ايستادگى‌ كند. از اين‌رو، ترجيح‌ داد كه‌ با وي‌ از در مصالحه‌ درآيد و با گردن‌ نهادن‌ به‌ خواستهاي‌ او و پرداخت‌ جزيه‌، استرقه‌ را از خطر برهاند (دوزي‌، ؛ II/٢٤٩ لوي‌ پرووانسال‌، ؛ II/٢٤٦ نيز نك: ابن‌ خلدون‌، همانجا).
استرقه‌ در اوايل‌ سدة ١٢م‌ به‌ تصرف‌ سپاهيان‌ آراگون‌ درآمد و از اوايل‌ سدة ١٤م‌ رو به‌ انحطاط گذاشت‌. در سدة ١٥م‌ شهر قلمرو ماركِسها، طبقه‌اي‌ از اشراف‌، اسپانيا، شد. در ١٨١٠م‌ فرانسويها شهر را محاصره‌، و پس‌ از نبردهايى‌ شديد اشغال‌ كردند، ولى‌ در ١٨١٢م‌ اسپانياييها آن‌ را بازپس‌ گرفتند. پايداري‌ سرسختانة اهالى‌ شهر در جريان‌ محاصره‌ سبب‌ شد كه‌ آستورگا به‌ «گورستان‌ فرانسويها» معروف‌ شود ( لاروس‌ بزرگ‌، بريتانيكا، كلير، نيز، ، EUE ذيل‌ آستورگا؛ S , .(EI
آستورگا امروز شهري‌ است‌ در استان‌ لئون‌ كه‌ در ٩٦ كيلومتري‌ جنوب‌ باختري‌ شهر لئون‌ بر كرانة راست‌ رود توئرتو٢ و دامنه‌هاي‌ رشته‌ كوه‌ مانثانال‌٣ قرار گرفته‌ است‌ و ٨٦٩ متر از سطح‌ دريا ارتفاع‌ دارد. شهر مركز صنايع‌ غذايى‌ و محل‌ داد و ستد تجاري‌ است‌. از آثار كهن‌ آستورگا باروي‌ معروف‌ عصر روميها و كليساي‌ جامع‌ گوتيك‌ (١٤٧١م‌) هنوز باقى‌ است‌. آثار جديدتر شامل‌ تالار شهر (سدة ١٨م‌) و كاخ‌ اسقفى‌ (سدة ١٩م‌) است‌. آستورگا زادگاه‌ فرانسيسكو ويلاگران‌٤ فاتح‌ و حاكم‌ شيلى‌ بوده‌ است‌ ( بريتانيكا، لاروس‌ بزرگ‌، كلير، نيز، ، EUE همانجاها).
مآخذ: ابن‌ اثير، الكامل‌؛ ابن‌ حيان‌، حيان‌، المقتبس‌، به‌ كوشش‌ چالمتا، مادريد، ١٩٧٩م‌؛ ابن‌ خطيب‌، محمد، اعمال‌ الاعلام‌، به‌ كوشش‌ لوي‌ پرووانسال‌، بيروت‌، ١٩٥٦م‌؛ ابن‌ خلدون‌، العبر؛ ابن‌ عذاري‌، احمد، البيان‌ المغرب‌، به‌ كوشش‌ ژ. س‌. كولن‌ و لوي‌ پرووانسال‌، ليدن‌، ١٩٥١م‌؛ ابن‌ قوطيه‌، محمد، تاريخ‌ افتتاح‌ الاندلس‌، به‌ كوشش‌ ابراهيم‌ ابياري‌، قاهره‌/ بيروت‌، ١٤٠٢ق‌/١٩٨٢م‌؛ اخبار مجموعة، به‌ كوشش‌ ابراهيم‌ ابياري‌، قاهره‌/ بيروت‌، ١٤٠١ق‌/١٩٨١م‌؛ ادريسى‌، محمد، نزهة المشتاق‌، بيروت‌، ١٤٠٩ق‌/١٩٨٩م‌؛ سالم‌، عبدالعزيز، تاريخ‌ المسلمين‌ و آثارهم‌ فى‌ الاندلس‌، قاهره‌، ١٩٨٦م‌؛ سامرايى‌، خليل‌ ابراهيم‌ صالح‌، الثغر الاعلى‌ الاندلسى‌، بغداد، ١٩٧٦م‌؛ خشنى‌ قروي‌، محمد، قضاة قرطبة، به‌ كوشش‌ ابراهيم‌ ابياري‌، قاهره‌/ بيروت‌، ١٤٠٢ق‌/١٩٨٢م‌؛ عنان‌، محمد عبدالله‌، دولة الاسلام‌ فى‌ الاندلس‌، من‌ الفتح‌ الى‌ بداية عهد الناصر، قاهره‌، ١٤٠٨ق‌/١٩٨٨م‌؛ مقري‌، احمد، نفح‌ الطيب‌، به‌ كوشش‌ احسان‌ عباس‌، بيروت‌، ١٣٨٨ق‌/١٩٦٨م‌؛ مونس‌، حسين‌، فجر الاندلس‌، قاهره‌، ١٩٥٩م‌؛ نيز:
Britannica, ١٩٧٨; Collier's Encyclopedia, New York, ١٩٨٦; Dozy, R., Histoire des Musulmans d'Espagne, ed. L E vi-Proven ٥ al, Leiden, ١٩٣٢;EI ٢ , S;EUE; Grand Larousse; GSE; L E vi-Proven ٥ al, E., Histoire de l'Espagne musulmane, Paris/Leiden, ١٩٥٠.
مهران‌ ارزنده‌ (ز) ٢٣/٢/٧٥ (ز) ن‌ ١- ٦/٤/٧٥ (ز) ن‌ ٢- ٢١/٤/٧٥