دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٤٨٦
| اسماعيل صبري جلد: ٨ شماره مقاله:٣٤٨٦ |
اِسْماعيلْ صَبْري (١٢٧٠-١٣٤١ق/١٨٥٤-١٩٢٣م)، شاعر مصري. وي پس از به
پايان رساندن تحصيلات در زادگاه خود قاهره، به فرانسه رفت و پس از اخذ
ليسانس حقوق در ١٨٧٩م به مصر بازگشت و در وزارت دادگستري به قضا مشغول شد.
در ١٨٩٦م استانداري اسكندريه را بر عهده گرفت و پس از آن بار ديگر به كار
در دادگستري پرداخت و سرانجام، در ١٩٠٧م در ٦٠ سالگى از كارهاي دولتى كناره
جست تا به فعاليتهاي ادبى بپردازد (رمادي، ٢٢٠-٢٢١؛ دسوقى، ٢/٣١٩). در اواخر
عمر به زهد و سرودن اشعار زاهدانه گراييد تا در ٦٩ سالگى در قاهره درگذشت
(طناحى، ١١٣-١١٤؛ آل جندي، ٢/٤٤٧).
اسماعيل صبري سرودن شعر را از ١٦ سالگى با ابياتى در مدح
خديو اسماعيل آغاز كرد و در آن زمان اشعارش در مجلة روضة المدارس
بهچاپمىرسيد(دسوقى،٢/٣٢٧؛الموسوعة...، ١٥٩-١٦٠). وي در آغاز بنا به رسم
زمانه، شيفتة شعر قدما شد، به شعر بحتري عشق مىورزيد و ديوان ابن فارض را
از حفظ داشت؛ از اينرو، اشعارش پيوسته تقليدهاي گاه موفق و گاه ناموفق از
آنان بود (عبدالجليل، ٣٩٢؛ دسوقى، ٢/٣٢٤-٣٢٧؛ رمادي، همانجا) و به سبب همين
تقليد گاه مورد انتقاد و نكوهش قرار گرفته است (دسوقى، ٢/٣٢٨- ٣٢٩؛ محرم،
١٢٨- ١٢٩). با اينهمه، آشنايى او با ادبيات فرانسه باعث شد تا اندازهاي در
سبك شعري خود تجديدنظر كند. او به تدريج تقليد و همانند سازي را رها كرد و به
شيوهاي جديد كه همانا بيان عواطف و احساسات درونى و انديشههاي ملى و
ميهنى بود، روي آورد ( الموسوعة، ١٦٠؛ ضيف، ٣٤). موسيقى شعرش روان و طرب
انگيز است و به همين سبب او را از سرآمدان شعر غنايى دانستهاند و بسياري از
اشعارش را خوانندگان به آواز خواندهاند (رمادي، ٢٢٥-٢٢٦؛ آل جندي، ٢/٤٤٧؛
فاخوري، ٤/٤٤٧). شيوة وي، كم گويى و گزيده گويى بود و از اينرو، در بازنگري
و پيرايش شعرش كه گاه از ٣ يا ٤ بيت در نمىگذشت، سخت مصر بود (ضيف،
همانجا؛ عطاالله، ٢/٣٤٥).
پس از مدح، غزل بيشترين حجم اشعار صبري را تشكيل مىدهد كه آن هم از
نوآوري تهى است (عقاد، ٢٥٠؛ دسوقى، ٢/٣٣٥- ٣٣٨).
از موضوعاتى كه در ديوان صبري بابى جداگانه بدان اختصاص يافته، گله و
شكايت از روزگار (= شكوي) است كه شاعر در آن به نكوهش دنيا و ماديات
پرداخته است و گرچه اين اشعار خبر از جدي بودن گرايشهاي زاهدانه و دنيا
گريزي وي نمىدهد، بيانگر نوعى بدبينى نسبت به زندگى است. وي مرگ را
سرآغاز آسايش و آرامش مىداند و بر آن است كه «بر مردگان نبايد گريست، بلكه
بايد براي زندگان كه در بند اين زندگى مادي گرفتارند، اشك ريخت و نوحه سر
داد». موضوعات و مفاهيم زاهدانهاي كه وي در زهديات خود آورده، بيشتر همان
معانى تكراري و متداولى است كه شاعران قديم همچون ابوالعتاهيه، ابوالعلاء
معري و صالح بن عبدالقدوس در نكوهش دنيا و روزگار به كار گرفتهاند (همو،
٢/٣٦١-٣٦٤).
صبري اشعار بسياري نيز در رثاي برخى بزرگان و درباريان و دوستان خود دارد
كه بيشتر آنها را به تقليد از مرثيه سرايان معروفى چون ابوتمام و ابن رومى
سروده است (همو، ٢/٣٦٥-٣٦٧).
از اسماعيل صبري پاشا به عنوان يكى از شاعران بزرگ مصر و استاد شاعران
معروفى چون احمد شوقى و حافظ ابراهيم ياد كردهاند و او را در رديف محمود
سامى بارودي نهادهاند (كردعلى، ٦؛ امين، ٤/١٨٥).
ديوان صبري پس از مرگش به كوشش احمد زين گردآوري، و در ١٩٣٨م منتشر شده
است.
شاعر ديگري نيز به همين نام و با كنية ابواميمه (١٣٠٣-١٣٧٢ق/ ١٨٨٦-١٩٥٣م)
هم روزگار وي بوده كه نسبت به اسماعيل صبري پاشا از شهرت كمتري برخوردار
بوده است (نك: زركلى، ١/٣١٥). وي نيز ديوانى دارد كه به كوشش احمد كمال
زكى و ديگران در ١٩٣٨م در قاهره به چاپ رسيده است.
مآخذ: آل جندي، ادهم، اعلام الادب و الفن، دمشق، ١٩٥٨م؛ امين، حسن،
الموسوعة الاسلامية، بيروت، ١٣٩٩ق/١٩٧٩م؛ دسوقى، عمر، فى الادب الحديث،
بيروت، ١٩٧٠م؛ رمادي، جمالالدين، «اسماعيل صبري»، مجمع اللغة العربية
بدمشق، ١٣٨٠ق/١٩٦١م، شم ٣؛ زركلى، اعلام؛ ضيف، شوقى، دراسات فى الشعر
العربى المعاصر، قاهره، ١٩٧٤م؛ طناحى، طاهر احمد، على فراش الموت، قاهره،
١٩٣٩م؛ عبدالجليل، ج.م.، تاريخ ادبيات عرب، ترجمة آذرتاش آذرنوش، تهران،
١٣٦٣ش؛ عريان، محمد سعيد، حياة الرافعى، قاهره، ١٣٦٦ق/١٩٤٧م؛ عطاالله، رشيد
يوسف، تاريخ الا¸داب العربية، بيروت، ١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛ عقاد، عباس محمود، مجموعة
اعلام الشعر، بيروت، ١٩٧٠م؛ فاخوري، حنا، الموجز فى الادب العربى و تاريخه،
بيروت، ١٩٨٥م؛ كردعلى، محمد، «شعر صبري»، مجلة المجمع العلمى العربى، دمشق،
١٣٦٢ق/١٩٤٣م، شم ١٨؛ محرم، احمد، «اسماعيل صبري»، آپولو، ١٩٣٤م، ج ٣، شم ١؛
الموسوعة العربية الميسرة، به كوشش م. ش. غربال، قاهره، ١٩٦٥م.
عنايتالله فاتحىنژاد