دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٤٣٢
| اسكندرون جلد: ٨ شماره مقاله:٣٤٣٢ |
اِسْكَنْدَرون، شهري بندري در مشرق خليجى به همين نام در مديترانة
شرقى، واقع در استان خَتاي (انطاكية سابق) در جنوب شرقى تركيه، مركز بخش
اسكندرون و چهارمين بندر اين كشور.
نامگذاري: كهنترين نام اين شهر - كه بناي آن را به اسكندر مقدونى و يا
سردارش آنتيگون نسبت مىدهند - الكساندرئيا٢ (استرابن، بوده است. براي
بازشناسى اين شهر از شهرهاي ديگري كه به اسكندر منسوبند، آنجا را اسكندرية
ايسوس يا ايسوم٣ ( آياش ) (سامى، ٢/٩٣٠؛ بستانى، ١٣/١٨٩)، آلكساندرته٤ (
پاولى، )، I/٢٤٥ الكساندرِتا IV/١٣٨) , ٢ EI) به معنى اسكندرية كوچك ويا
اسكندرية الصغري (ابن شحنه، ١٨٧) و به صيغة تصغير در زبانِ آرامى، اسكندرونه
( ٢ EI، همانجا) ناميدهاند. سپس در زبان عربى نيز به همان شكل اسكندرونه
(مقدسى، ١٣٦؛ ابن حوقل، ١٥٣؛ ابن اثير، ١١/٥٣؛ ابن شحنه، همانجا؛ ابن شداد،
١٦٢) و بابِ اسكندرونه (يعقوبى، ١٢١؛ ابوالفدا، ٢٥٥)، و سرانجام اسكندرون به
كار رفته است.
موقعيت جغرافيايى و چهرة طبيعى: اسكندرون در ٣٦ و ٣٦ عرض شمالى و ٣٣ و ٥٥
طول شرقى (سامى، همانجا؛ خوري، ١٥٥) واقع شده است. فاصلة آن از مركز استان
حدود ٦٣ كم ( بستانى، همانجا) است. مساحت بخش اسكندرون ٩٥٦ كم٢ و برابر
سرشماري عمومى ١٩٩٠م، جمعيت آن ٤٧٥ ،٢٥٩نفر است. از اين شمار ٨٠٧ ،١٥٤نفر در
مركز بخش، يعنى شهر اسكندرون، و ٦٦٨ ،١٠٤نفر در روستاها و شهركهاي تابع اين
بخش به كار و فعاليت مشغولند («آمار...٥»، .(٢٩ با توجه به سرشماري ١٩٨٥م
كه جمعيت بخش را ٣٨١ ،٢٣٩نفر نشان مىدهد، نسبت افزايش جمعيت، ١٢/١٦% بوده
است (همانجا).
شهر اسكندرون امروزي، در جلگهاي ساحلى به پهناي ٥ كم، در امتداد ساحل و در
دامنة كوه آمانوس، از دهانة درة ابراهيم پاشا در شرق تا فانوسدريايى در
غربگستردهاست .(IA,V(٢)/١٠٩٠-١٠٩٢) دره هاي كاپلان در شمال و آق چاي در
جنوب و نيز رشته كوه آمانوس كه از رسوبات دوران سوم زمينشناسى
انباشتهاند، بافت پستى و بلنديهاي بخش اسكندرون را تشكيل مىدهند («دائرة
المعارف...٦»، .(XX/٢١٥٠ گذرگاه طبيعى بلن - بيلان كه در ارتفاع ٦٦٠ متري
در دل كوههاي آمانوس قرار دارد و راهى كه با گذر از آنجا مىتوان به
اسكندرون رسيد، در طول تاريخ اين منطقه از اهميت ويژهاي برخوردار بوده
است ٣٣٨٠) V/٣٣٧٠-٣٣٧١, .(YA, وجود خليج كوچك منشعب از خليج اسكندرون، اين
شهر را در برابر امواج خروشان و طوفانهاي سهمگين درياي مديترانه حفظ مىكند.
همچنين تپههاي ميسيس و دهانة رودخانة جيحان كه به سوي دريا پيش رفته
است، اسكندرون را از جانب غربى احاطه كرده است ، IA) همانجا).
در بخش اسكندرون، شرايط اقليم مديترانهاي حكمفرماست؛ تابستانها گرم و خشك،
و زمستانها ملايم و پرباران است. دماي متوسط سالانه ٢/٢٠ سانتىگراد، و ميزان
متوسط بارش سالانه ٤/٧٨٥ ميلىمتر است V/٣٣٧٧) .(YA, گرماي هوا از ماه آوريل
روي به افزايش مىگذارد و در ماه اوت به حداكثر مىرسد، چنانكه دما تا ٢/٤٣
سانتىگراد نيز به ثبت رسيده است. ميزان رطوبت بسيار، و در حدود ٦٨ -٧٠% است
(«دائرة المعارف»، همانجا). از آنجا كه بخش وسيعى از شهر اسكندرون در سطحى
پايينتر از دريا قرار دارد، سيلابهاي زمستانى از يك سو و امواج دريا از سوي
ديگر در بركهها جمع شده، باتلاقهايى تشكيل مىدهند. به سبب اين باتلاقها و
بيماريهاي عفونى ناشى از آنها، اين منطقه در طول تاريخ براي زيست نامساعد
بوده است. امروزه بيشتر اين باتلاقها خشكانده شدهاند ، IA) همانجا).
در اطراف اسكندرون تفرجگاهها و ييلاقهايى وجود دارد كه عبارتند از اِسِن تپه،
ياريق قلعه، ساري مازي، نرگيسليك، گل جهان و بِلِن. پلاژ اسكندرون در ٣
كيلومتري، و ساري اسكى در ١٠ كيلومتري اين شهر قرار دارند V/٣٣٧٦-٣٣٧٧) .(YA,
پيشينة تاريخى: تاريخ شهر اسكندرون، بزرگترين بخش استان ختاي، به سبب
نزديكى با انطاكيه، مركز استان، با تاريخ اين منطقه به هم آميخته است.
اسكندرون و اطراف آن يكى از كهنترين زيستگاههاي انسان بوده است؛ چنانكه
قدمت آنجا را تا دوران ديرينه سنگى تخمين مىزنند (همان، .(V/٣٣٨٣ بهرهوري
خاك، وجود بندرگاه مساعد براي آمدوشد از بينالنهرينبهمديترانه، و قرار
گرفتن بر سر چهارراه ارتباطى ميان سوريه و فلسطين از علل عمدة زيست انسان
در اين ناحيه بوده است (همانجا). در اين منطقه در هزارة ٣ قم اكديها، در
هزارة دوم قم هوريها و سپس حتيها و آنگاه آشوريها فرمان راندند (همان،
.(V/٣٤١١ در سدة ٦قم، در قلمرو امپراتوري هخامنشى و در ساتراپ نشين آسياي
صغير كه پرجمعيتترين و ثروتمندترين ايالات امپراتوري بود، قرار گرفت
(پيرنيا، ١١٧). اين حاكميت، تا جنگ اسكندر مقدونى با داريوش سوم در ايسوس -
شهري كوچك در اين منطقه (استرابن، - و شكست داريوش در ٣٣٣ قم (گيرشمن،
٢٤٠؛ پيرنيا، ١١٢) و فروپاشى امپراتوري هخامنشى ادامه داشت.
هستة اولية شهر اسكندرون كه از سوي فنيقيها بنا شده بود، اندكى بالاتر از محل
فعلى اسكندرون قرار داشته است و ميرياندوس ناميده مىشد و اين نام تا زمان
اسكندر متداول بوده است ، IA) همانجا). بناي شهر جديد را در ٣٣٣قم (سامى،
٢/٩٣٠) و يا در ٣٠٢ قم نوشتهاند ، YA) همانجا). استرابن همراه با شهرهايى
مانند روسوس، ميريانوس و نيكوپوليس كه در كنار خليج ايسيك (ايسوس) در مرز
ميان كيليكيه و سوريه قرار داشتند، از الكساندرئيا نيز نام مىبرد .(VI/٣٥٧)
بعد از درگذشت اسكندر در ٣٢٣ قم و تقسيم قلمرو او ميان سردارانش، اين ناحيه
نخست تحت فرمان آنتيگون و سپس سلوكوس، سر دودمان سلوكيها، درآمد (پيرنيا،
١٣٩؛ گيرشمن، ٢٥٣-٢٥٤). حاكميت سلوكيها با فراز و نشيبهايى تا سدة ١قم ادامه
داشت V/٣٣٩٢) .(YA, مدتى نيز دولت اشكانى ادارة منطقه را بر عهده گرفت و
سپس روميها بر سراسر آسياي صغير و بخش شرقى درياي مديترانه كه اسكندروننيز
در آنجا قرار دارد، تسلط يافتند (دياكونف، ٨٠). بعداز سقوط دولت اشكانى و تشكيل
دولت ساسانى در ٢٢٦م (كريستنسن، ١٣٧) در رقابت ميان ايران و روم، اين
ناحيه صحنة شديدترين برخوردها بود ، YA) همانجا)؛ چنانكه قلعة اسكندرون بعد از
تصرف به دست ايرانيها ويران شد و بعدها تجديد بنا گرديد ، IA) همانجا؛ «دائرة
المعارف»، .(XX/٢٥٠ با تقسيم امپراتوري روم در ٣٩٥م، اسكندرون جزو ممالك
روم شرقى (بيزانس) قرار گرفت ، YA) همانجا). بعد از ظهور اسلام، ابوعبيدة
جراح پس از آنكه از كار يرموك بپرداخت، به جانب قِنّسرين (بلاذري، ١٤٤)
كه بر سر راه حلب به عراق و شامات واقع است (اصطخري، ٦٤)، روي آورد و پس
از فتح منطقه (بلاذري، همانجا) تمام ناحية اسكندرون جزو «جُند» قنسرين گرديد
(مقدسى، ١٣٦؛ IV/١٣٨ , ٢ ؛ EI، IA همانجا) و به قلمرو اسلام پيوست. به نوشتة
برخى مآخذ عربى، زبيده همسر هارون الرشيد اسكندرون را بنا كرد (ابن شداد،
١٦٢؛ ابن شحنه، ١٨٧) و احمد بن ابى دؤاد ايادي در روزگار خلافت الواثق
بالله، خليفة عباسى، به مرمت باروي آنجا پرداخت (يعقوبى، ١٢١؛ ابوالفدا،
٢٥٤- ٢٥٥).
اسكندرون و اطراف آن در دورة حكومت آل حمدان (سدة ٤ق) مركز برخورد دولت
بيزانس با مسلمانان بوده است V/٣٣٩٣) .(YA, همچنين در طول جنگهاي روميان و
مسلمانان كه در امتداد خط طرسوس - ملطيه - ارزروم جريان داشت، اسكندرون
يكى از مهمترين قلعههاي اين خط بوده است (سويم، .(٢٩ بعد از تشكيل دولت
سلاجقة روم، سليمانشاه مؤسس اين سلسله، به انطاكيه لشكر كشيد و قلعههاي
اسكندرون و بغراس را فتح كرد (همو، و به اينترتيب، اسكندرون به حاكميت
سلجوقيان درآمد. در طول جنگهاي صليبى نيز صحنة برخى از اين جنگها بوده است
(رانسيمان، .(I/١٥٤ در ٥٣١ق/١١٣٧م، امپراتور روم به آبادي آنجا همت گماشت
(ابن اثير، ١١/٥٣؛ ابن قلانسى، ٢٥٨).
اسكندرون در سدة ٧ق/١٣م به تصرف مماليك مصر در آمد و جزو ولايت حلب گرديد.
مدتى نيز در قلمرو اميران خاندان ذوالقدر قرار گرفت و در ٩٢٣ق/١٥١٧م ضميمة
متصرفات امپراتوري عثمانى شد ٣٤١٢) V/٣٣٩٣-٣٣٩٤, .(YA, در جنگهاي دولت عثمانى
با ونيز، بندر اسكندرون به صورتهاي مختلف مورد استفاده قرار مىگرفت (اوزون
چارشيلى، ٥٧٦ .(II/٢١٣,
در سراسر سدة ١٣ق/١٩م منطقه صحنة ناآراميهاي زيادي بوده است. ابراهيم
پاشاي مصري در لشكركشى به خاك اصلى تركيه در ١٢٤٨ق/١٨٣٢م (نك: ه د، ٢/٤٧٤-
٤٧٨) بندر اسكندرون را محل استقرار نيرو و لنگرگاه كشتيها و انبار مهمات سپاه
خود قرار داد (فريدبك، ٤٥٠؛ غزي، ٢٩٦). در همين قرن شورشيان مخالف دولت
عثمانى با حمله به كاروانهاي تجارتى و پستى و حتى نظامى موجب ناامنى شده
بودند كه با مداخلة افراد سازمانى كه خود را «فرقة اصلاحيه» مىخواندند، در
١٢٨٢ق/١٨٦٥م ناآراميها پايان پذيرفت V/٣٣٩٥) .(YA,
اسكندرون در تقسيمات كشوري عثمانى در سدة ١٣ق/١٩م، جزو ولايت حلب، و يكى
از ١٤ سَنجق اين ولايت گرديد و جمعيت آنجا در اواخر سدة ١٩م شامل مسلمانان
اعم از ترك و عرب، و مسيحيان و شمار اندكى يهودي بود كه در زمينههاي
كشاورزي، اداري و بازرگانى فعاليتمىكردند V/٣٣٩٦) .(YA, بعد از جنگكريمه
(١٢٦٩-١٢٧٣ق/ ١٨٥٣-١٨٥٧م) ميان روسيه و عثمانى، اروپاييها ضمن درخواست
امتيازات مختلف، اجازة ساختن راه آهن اسكندرون - بيره جيك را از دولت
عثمانى خواستند. دولت عثمانى نيز كه با صدور فرمان تنظيمات خيريه، در صدد
توسعة كشور بود، با دادن اين امتيازات موافقت كرد (كارال، .(VI/٢٦٣ دولت
روسيه نيز با هدف دسترسى به درياهاي گرم و آزاد به اسكندرون چشم دوخته
بود (همو، و مىخواست به عنوان حمايت از ارامنة شرق آناتولى، آن ناحيه را
تحت نفوذ خود در آورد تا از يك طرف از راه اسكندرون، و از سويى ديگر از راه
بينالنهرين به درياهاي مديترانه و خليج فارس راه يابد (همو، .(VIII/١٣٠
موقعيت ويژة جغرافيايى اسكندرون و ارتباط آن با درياي آزاد موجب شده بود كه
دولتهاي اروپايى نيز، از جمله انگلستان و فرانسه، به آنجا توجه داشته باشند
V/٣٤٠١) .(YA, نمايندگان سياسى اين كشورها و همچنين نمايندگان دولتهاي
آمريكا، مجارستان و ايران در آنجا اقامت داشتند (همان، .(V/٣٤٠٢
بعد از جنگ جهانى اول كه در جريان آن، اين شهر ٦ بار بمباران شد V(٢)/١٠٩١)
)، IA, كشورهاي عرب تابع دولت عثمانى، تحت الحماية انگليس و فرانسه شدند
(حتى، ٩٣٩). شهر اسكندرون نيز در ١٣٣٤ق/ ١٩١٦م از جانب انگليسيها اشغال شد ،
IA) همانجا). بعد از امضاي عهدنامة مُندروس در ٢٤ محرم ١٣٣٧ق/٣٠ اكتبر ١٩١٨م
فرانسويها از دولت عثمانى خواستند كه اجازة استفاده از بندر اسكندرون را بدهد.
در پى آن نيروهاي فرانسوي در بندر اسكندرون پياده شدند و با تصرف راه
اسكندرون - حلب، آنجا را به پايگاه نظامى خود بدل كردند V/٣٤٠٣) .(YA, در
مدت اشغال شهر از سوي نيروهاي خارجى، مبارزه برضد اشغالگران از سوي تركها
با شدت ادامه داشت ، IA) همانجا). سرانجام، در ١٧ صفر ١٣٤٠ق/٢٠ اكتبر ١٩٢١م
قراردادي در آنكارا ميان تركيه و فرانسه منعقد شد. طبق اين قرارداد حكومتى
خودمختار تحت نظارت دولت فرانسه تشكيل شد كه آن را سنجق اسكندرون نام
نهادند (بروكلمان، ٦٢٥؛ شاو، ٢/٦٢٦؛ ، IA همانجا؛ ,V/٣٤٠٦
).سنجقاسكندرونشاملشهرهاياسكندرون،انطاكيه، YA قرق خان، ريحانلى و سامان
داغ بود. زبان تركى نيز يكى از زبانهاي رسمى آنجا شمرده مىشد و تركها در
اشاعة فرهنگ ملى خود آزاد بودند (بروكلمان، نيز ، YA همانجاها).
در ١٣٤٠ق/١٩٢٢م، اسكندرون به فدراسيون دولتهاي سوريه پيوست ، YA) همانجا).
نابرابري اجتماعى و فشاري كه از طرف اداره كنندگان فرانسوي فدراسيون
اعمال مىشد، به تشكيل سازمانى مركب از جوانان ترك، عرب، يونانى و ارمنى
منجر گرديد كه «سلامت بلده» نام داشت. مدتى بعد سازمانى ديگر به نام
«انجمن انطاكيه - اسكندرون» تشكيل شد كه هدف آن پيوستن به سرزمين تركيه
بود (همانجا). در پى اين ناآراميها دولت فرانسه در ١٣٤٣ق/١٩٢٥م خود مختاري
اسكندرون را به رسميت شناخت و در ١٩٢٦م كميسر عالى دولت فرانسه در سوريه،
تشكيل حكومتى در سنجق اسكندرون به مركزيت شهر اسكندرون را اعلام كرد. اين
حكومت داراي قانون اساسى، مجلس و رئيس حكومت بود كه از طرف مردم انتخاب
مىشد و زبانهاي عربى و فرانسوي نيز مانند زبان تركى رسميت داشت. همچنين
اين حكومت در مجلس سوريه نيز ٩ نفر نماينده داشت IA) ، YA, همانجاها). با
برگذاري انتخابات و تدوين قانون اساسى، حكومت اسكندرون رسميت يافت و رئيس
هيأت نمايندگى فرانسه به رياست حكومت برگزيده شد. فرانسويها آشكارا در
انتخابات دست داشتند و اين امر موجب اعتراض سوريها شد و نمايندگان مجلس،
الحاق اسكندرون به دولت سوريه را اعلام كردند ، IA) همانجا).
در ١٣٥٥ق/١٩٣٦م دولت فرانسه به سوريه كه اسكندرون جزو آنجا بود، استقلال
داد. از سوي ديگر تركها خواستار استقلال اسكندرون شدند و «انجمن استقلال
ختاي» را به جاي «انجمن انطاكيه - اسكندرون» تشكيل دادند كه هدفش
سازماندهى مبارزه براي آزادي اسكندرون بود (شاو، همانجا). آنان نام منطقه
را نيز به ختاي تغيير دادند V/٣٤٠٧) .(YA, در همين زمان دولت تركيه موضوع را
به جامعة ملل ارجاع داد و طبق قراردادي در ١٩٣٧م استقلال اسكندرون اعلام،
و مرزهاي آن مشخص شد و حقوق تركها نيز تضمين گرديد؛ اما زمانى كه انتخابات
برگذار، و حكومت اسكندرون تشكيل شد، دولت فرانسه با فشار دولت سوريه شمار
نمايندگان ترك را در مجلس محدود كرد. دولت تركيه بر اين امر اعتراض، و به
جامعة ملل شكايت كرد. پس از آن قرارداد ١٣٥٧ق/١٩٣٨م با دولت فرانسه منعقد،
و ولايت ختاي ميان فرانسه و تركيه تقسيم شد. بعد از برگذاري انتخابات،
تركها با ٢٢ نماينده در برابر ١٨ نماينده از عربها، اكثريت را در مجلس به دست
آوردند و حكومت را تشكيل دادند و نام آن را دولت ختاي ناميدند. حكومت جديد
خواستار الحاق به دولت تركيه شد، دولت فرانسه نيز در ٥ جمادي الاول ١٣٥٨ق
/٢٣ ژوئن ١٩٣٩م با الحاق اسكندرون و ناحية ختاي به تركيه
موافقتكرد(بروكلمان،٧٠٥؛شاو،٢/٦٢٦ V/٣٤٠٧-٣٤٠٨ا†‚‡ - و با تصويب مجلس تركيه در
جلسة مورخ ٦ جماديالا¸خر ١٣٥٨ق /٢٤ ژوئيه ١٩٣٩م، اسكندرون كه از ١٩١٨م از
تركيه جدا شده بود، به خاك تركيه پيوست (همانجا) و استان ختاي ناميده شد.
اوضاع اقتصادي و اجتماعى: اگر چه اسكندرون اسكلهاي نسبتاً مهم در كنار
مديترانه بوده است، اما در طول تاريخ خود چنانكه بايد توسعه نيافت و فقط
بعد از الحاق به قلمرو امپراتوري عثمانى در سدة ١٠ق/١٦م به تدريج به صورت
بندري نسبتاً فعال درآمد. اوليا چلبى (٣/٤٧) و حاجى خليفه (ص ٥٩٢) جهانگردان
سدة ١١ق/١٧م، از آمد و شد بازرگانان فرنگى و مسلمان و كشتيهاي آنها و نيز
ادارة گمرك آنجا بحث مىكنند كه خود دليل رونق اقتصادي آنجا بوده است.
همچنين اولياچلبى از فاصلة نزديك آنجا با جزيرة قبرس - چنانكه در هواي صاف
قلل پربرف جزيره از فاصلة ٢٦٠ ميلى به وضوح ديده مىشدند - و نيز تجديد
بناي قلعة آنجا توسط نصوح پاشا صدراعظم سلطان احمد سخن به ميان آورده،
مىنويسد كه در اينجا ٧ دولت نماينده داشتند و به سبب آنكه ساكنان آن اكثر
خارجى و مسيحى بودند، در آنجا مسجد وجود نداشته است (٣/٤٦-٤٧).
با كاهش تجارت شرق مديترانه از يك سو، و كاهش آمد و شد در راههاي بازرگانى
به سبب فعال شدن دماغة اميد از سوي ديگر، بندر اسكندرون كه روزگاري اولين
اسكلة بازرگانان هندي در تجارت با مديترانه بود، تا اندازهاي اهميت خود را
از دست داد، اما از اواخر سدة ١٣ق/١٩م به تدريج روي به توسعه نهاد و به
صورت بندر صادراتى مهم و پيش بندر شهر حلب درآمد (هيد، ٤٠٩ ,١٨٤ )، چندانكه
نمايندگان و كنسولهاي دولتهاي اروپايى در آنجا اقامت يافتند (همو، و
كاروانهايى كه از حلب به انطاكيه مىآمدند، پس از عبور از گذرگاه بِلن، در
اسكندرون به نقطة پايان مىرسيدند (همو، .(٤٠٩ در همين زمان بازرگانان خارجى
مقيم حلب به سبب فشارهاي فرمانروايان شهر طرابلس، از دولت عثمانى درخواست
كردند كه تأسيسات بندر اسكندرون را توسعه دهد و براي اين كار كمكهاي مالى
فراوانى نيز بر عهده گرفتند. بعد از تسلط ابراهيم پاشاي مصري، اسكندرون به
مركز بازرگانى ولايت حلب، ديار بكر، بغداد، موصل و آناتولى تبديل شد (غزي،
٢٩٥-٢٩٦). در دوران سلطنت سلطان عبدالحميد ثانى، كشور عثمانى اهميت ترانزيت
كالا را از دست داد و در پى آن راههايى نيز كه از بيروت و اسكندرون به
سوريه و عراق منتهى مىشدند، از اهميت افتادند (كارال، .(VIII/٤٣٥
اسكندرون امروزي تنها بخش استان ختاي است كه از نظر كشاورزي، صنعتى و
بازرگانى توسعه يافته است. در جلگههاي آن گندم، مركبات و زيتون به عمل
مىآيد. گذشته از آن، اسكندرون بزرگ ترين دروازة بازرگانى در جنوب شرقى
تركيه است V/٣٤٤٧) .(YA, كارخانة ذوب آهن اسكندرون كه به «ايسدمير» معروف
است، سومين كارخانة ذوب آهن تركيه است. اين كارخانه كه در ١٨ كيلومتري
شهر اسكندرون قرار دارد، با همكاري دولت روسيه ساخته شده، و از ١٩٧٥م
بهرهبرداري از آن آغاز گرديده است (همان، .(V/٣٤٣٤ اسكندرون كه امروزه به
منزلة پل ارتباطى ميان كشورهاي خاورميانه است، به وسيلة راهآهن به نقاط
مختلف تركيه مربوط است و ارتباط آنها را با درياي مديترانه تأمين مىنمايد
(همان، .(V/٣٤٥٠-٣٤٥١
شهر اسكندرون اگر چه سابقهاي كهن دارد، اما از نظر آثار تاريخى بسيار فقير
است. از شهر باستانى اثري بر جاي نمانده است. در اطراف بخش اسكندرون
موزائيكها، آب انبارها و گورستانهاي قديمى وجود دارد و بقاياي شهري كه
احتمالاً فنيقيها ساختهاند، در اِسن به چشم مىخورد ( همان، .(V/٣٤٨٦
مآخذ: ابن اثير، الكامل؛ ابن حوقل، محمد، صورة الارض، بيروت، ١٩٧٩م؛ ابن
شحنه، الدر المنتخب فى تاريخ مملكة حلب، به كوشش يوسف بن اليان، بيروت،
١٩٠٩م؛ ابن شداد، محمد، الاعلاق الخطيرة، به كوشش يحيى زكريا عباره، دمشق،
١٩٩١م؛ ابن قلانسى، حمزه، ذيل تاريخ دمشق، به كوشش آمدرُز، بيروت،
١٩٠٨م؛ ابوالفدا، تقويم البلدان، به كوشش، رنو و دوسلان، پاريس، ١٨٤٠م؛
اصطخري، ابراهيم، المسالك و الممالك، به كوشش محمدجابر عبدالعال حسينى،
دمشق، ١٣٨١ق/ ١٩٦١م؛ اولياچلبى، محمد، سياحتنامه، استانبول، ١٣١٤ق؛
بروكلمان، كارل، تاريخ ملل و دول اسلامى، ترجمة هادي جزايري، تهران،
١٣٤٦ش؛ بستانى؛ بلاذري، احمد، فتوح البلدان، ليدن، ١٨٦٥م؛ پيرنيا، حسن،
ايران قديم، تهران، ١٣٠٨ش؛ حاجى خليفه، جهان نما، استانبول، ١١٤٥ق؛ حتى،
فيليپ، تاريخ عرب، ترجمة ابوالقاسم پاينده، تهران، ١٣٦٦ش؛ خوري، سليم،
آثار الادهار، بيروت، ١٢٩١ق/١٨٧٥م؛ دياكونف، م.، اشكانيان، ترجمة كريم
كشاورز، تهران، ١٣٥١ش؛ سامى، شمسالدين، قاموس الاعلام، استانبول، ١٣٠٦ق؛
شاو، استانفورد، تاريخ امپراتوري عثمانى و تركية جديد، ترجمة محمود رمضان
زاده، مشهد، ١٣٧٠ش؛ غزي، كامل، نهر الذهب فى تاريخ حلب، به كوشش شوقى
شعث و محمود فاخوري، حلب، ١٤١٢ق/١٩٩١م؛ فريدبك، محمد، تاريخ الدولة العلية
العثمانية، بهكوشش احسان حقى،بيروت، ١٤٠٣ق/ ١٩٨٣م؛ كريستن سن، آرتور،
ايران در زمان ساسانيان، ترجمة رشيد ياسمى، ١٣٧٠ش؛ گيرشمن، رمان، ايران از
آغاز تا اسلام، ترجمة محمد معين، تهران، ١٣٧٢ش؛ مقدسى، محمد، احسن التقاسيم،
به كوشش محمد مخزوم، بيروت، ١٩٨٧م؛ يعقوبى، احمد، البلدان، نجف،
١٣٣٧ق/١٩١٨م؛ نيز:
Census of Population ١٩٩٠, State Institute of Statistics, Ankara, ١٩٩١; EI ٢ ;
Heyd, W., Yak o n - dogu ticaret tarihi, tr. E. Z., Karal, Ankara, ١٩٧٥; IA;
Karal, E. Z., Osmanl o tarihi, Ankara, ١٩٨٣; Pauly; Runciman, S., Ha ٥ l o
seferleri tarihi, tr. F. Is o ltan, Ankara, ١٩٨٦; Sevim, A. & Y. Y O cel, T O
rkiye tarihi, Ankara, ١٩٨٩; Strabo, The Geography, tr. H. L. Jones, London,
١٩٧٠; T O rk ansiklopedisi, Ankara, ١٩٧٢; Uzun ٥ ars o l o , I. H., Osmanl o
tarihi, Ankara, ١٩٨٣; YA.
علىاكبر ديانت