دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٤٢٨
| اسكندربيك جلد: ٨ شماره مقاله:٣٤٢٨ |
اِسْكَنْدَرْبِيْك (٨٠٨ -٢٤ جماديالا¸خر٨٧٢ق/١٤٠٥-٢٠ژانوية ١٤٦٨م)،
سردار و قهرمان ملى آلبانى در جنگ بر ضد دولت عثمانى و يكى از شخصيتهاي
معروف در تاريخ اروپا. نام اصلى او ژرژ يا گِئورك (براي ضبطهاي مختلف، نك:
هامرپورگشتال، ١/٤٤٢؛ V/١٣٨ , ٢ ؛ EIسامى، ٢/٩٢٧؛ رضانور، ٣/١٧٥) و نام
خانوادگيش كاستريوتا١ بود. تاريخ تولد او را مآخذ به اختلاف از ٨٠٦ تا ٨١٧ق
ذكر كردهاند (اوزون چارشيلى، ؛ I/٢٠٩ ؛ IA,V(٢)/١٠٧٩ ٢ EI، نيز سامى،
همانجاها)، اما باتوجه به اينكه هنگام درگذشت ٦٣ سال داشته است (هامر
پورگشتال، ١/٥٨٧؛ مراد، ٢/٦٦)، مىبايد در ٨٠٨ق زاده شده باشد.
خاندان كاستريوتا كه نخست مازركو نام داشتند، از معروفترين اميران يا
سنيورهاي آلبانى بودند (اوزون چارشيلى، و زمينهاي وسيعى واقع ميان اشقودره
(اسكوتاري) و شهر لِش در اختيار داشتند و در ناحية بزرگى شامل تيران، ماتيا،
دِبرة عليا و سفلى، و ميرديتا تا نزديك مرز صربستان (همو، كه در مآخذ عثمانى
يوان ايلى (ايالت يوان) ناميده مىشود (لطفى پاشا، ١٥٤- ١٥٥؛ ، IA همانجا)،
فرمان مىراندند. يوان (ژان) كاستريوتا، پدر اسكندربيك در ٨١٣ق/١٤١٠م حاكميت
عثمانيها را بر سرزمين خود پذيرفت و پسر بزرگ و سپس ديگر پسران خود را به
عنوان گروگان به در بار عثمانى فرستاد.
ژرژ كاستريوتا كوچكترين پسر يوان، ١٩ ساله بود كه به دربار مراد دوم عثمانى
وارد شد و مطابق سنت عثمانيان در زمرة غلامان خاص تربيت مخصوص يافت (اوزون
چارشيلى، همانجا؛ ابن كمال، ٧/٢٧٩؛ اينالجيك، ؛ I/١٦٢ صولاق زاده، ١٦٨؛ قس:
آرنولد، ١٢٧) و به سبب سلحشوري و لياقتى كه داشت، مورد توجه سلطان واقع شد
و به توصية او اسلام پذيرفت و اسكندر ناميده شد (ابن كمال، هامر پورگشتال،
اوزون چارشيلى، همانجاها). به تدريج كار اسكندر روي به ترقى نهاد تا در
سپاه عثمانى به مقامِ «سنجق بيكى» رسيد، ولى به عنوان يك اميرزاده با
سرزمين پدري خود ارتباط داشت. بعد از درگذشت پدرش حكومت قلمرو او به حسن
بيك، امير شهر كرويا (آقجه حصار) واگذار شد. اين امر اسكندر را آزرده خاطر كرد
و در جنگ عثمانيها با ژان هونياد، پادشاه مجارستان، در موروا١ فرصت را غنيمت
شمرده، به دبره گريخت (اوزون چارشيلى، ؛ I/٢٠٤ رفيق، ٦/٤٠٠) و با استفاده
از يك فرمان جعلى كه پيش از آن تهيه كرده بود، شهر كرويا مركز آلبانى را
گرفت و قيام خود را آشكار كرد (اوزون چارشيلى، همانجا؛ هامر پورگشتال، ١/٤٤٣).
سپس با همداستانى رؤسا و بزرگان آلبانى نيرويى نظامى تشكيل داد و فرمانده
عثمانى را كه به سركوب او آمده بود، در هم شكست و بنابر تصميم مجمع بزرگ
اميران آلبانى در ٨٤٧ق/١٤٤٣م رهبري را در دست گرفت (اوزون چارشيلى، ؛
II/٥٩-٦٠ هامر پورگشتال، ١/٤٤٤- ٤٤٥؛ «تاريخ مصور...٢»، .(III/٣٣٢ پس از آن به
حملاتى بر ضد عثمانيان دست زد (٨٤٨ق/١٤٤٤م) و در همان حال به نزاع و جنگ
با ونيزيها پرداخت. در اين ميان حمزه بيك برادرزادة اسكندر بيك گريخت و به
سلطان مراد عثمانى پناهنده شد و به تشويق همو، سلطان لشكر به كرويا برد
(اوزون چارشيلى، هامر پورگشتال، همانجاها؛ نشري، ٢/٦٥٦ - ٦٥٨؛ سعدالدين،
١/٣٩١؛ عاشق پاشازاده، ١٣٣-١٣٤)؛ اما مدتى بعد خود بازگشت و فرماندهان عثمانى
را در آنجا گماشت و اسكندر بيك عثمانيان را شكست داد (١٤٤٨م) و مصطفى پاشا
فرمانده آنان را اسير كرد (هامر پورگشتال، ١/٤٤٥-٤٤٦؛ V(٢)/١٠٧٩ ؛ IA, لاموش،
٧٧). سلطان عثمانى اين بار نيز خود به مقابله آمد و بخش مهمى از قلمرو
اسكندر بيك را تصرف كرد و اسكندر به ناچار در كوهستانهاي اطراف كرويا موضع
گرفت (لطفى پاشا، همانجا؛ اوزون چارشيلى، و سپاه سلطان نتوانست كاري از
پيش ببرد و سلطان خود به ادرنه بازگشت (هامر پورگشتال، ١/٤٤٧- ٤٤٨؛ رفيق،
٦/٤٠١؛ اوزون چارشيلى .(II/٦٣-٦٤ اين امر موجب افزايش اعتبار اسكندربيك نزد
دول اروپايى شد كه از ناحية عثمانيان سخت احساس خطر مىكردند. از اينرو، به
حمايت مادي و معنوي او برخاستند (تانسل، ١٣٤ -١٣٣ ؛ اوزون چارشيلى، .(II/٦٥
اسكندربيك نيز در ٨٥٥ق/١٤٥١م خود را تابع آلفونس پنجم پادشاه ناپل خواند
كه متعهد شده بود به او كمك كند (تانسل، اوزون چارشيلى، نيز ، IA همانجاها).
از آن سوي با فتح قسطنطنيه توسط عثمانيها، دولت ونيز احساس خطر كرد و به
اسكندر بيك نزديك شد و هونياد پادشاه مجارستان نيز او را به يورش بر ضد
عثمانيان تشويق مىكرد (تانسل، همانجا؛ شاو، ١/١٠١). در ٨٥٩ق/١٤٥٥م اسكندربيك
از لشكركشى سلطان محمد دوم به صربستان سود برده، به پشتيبانى ناپل، بر
برات (بلگراد) كه در تصرف عثمانيان بود، حمله كرد، ولى به سختى شكست خورد
(اوزون چارشيلى، همانجا؛ هامر پورگشتال، ١/٥٤٨ - ٥٤٩؛ تانسل، .(١٣٥ اين شكست
دولتهاي اروپايى را تشجيع كرد و در ٨٦٠ق/١٤٥٦م نيروي كمكى متحد صرب،
آلمان، فرانسه، انگلستان و ناپل گرد آمدند و با اسكندر به جنگ عثمانيان
رفتند (تانسل، همانجا؛ هامر پورگشتال ، ١/٥٥٠؛ ؛ IA اوزون چارشيلى، .(II/٦٦
سلطان محمد پس از شكست از اين سپاه كسانى را براي مذاكرات صلح به نزد
اسكندر فرستاد و سرانجام، اسكندر پذيرفت كه خراج فرستد و در لشكركشيهاي سلطان
به نفع او وارد كار شود (تانسل، همانجا؛ اوزون چارشيلى، ؛ II/٦٦-٦٧ مراد،
٢/٦٥). اما در ٨٦٧ق/١٤٦٢م به تحريك ونيزيها و شخص پاپ دوباره با عثمانيان
به ستيز برخاست و در جنگى آنان را شكست داد و توسط ونيزيها وارد اتحادية ونيز
- مجارستان شد و بار ديگر با عثمانى به جنگ پرداخت (اوزون چارشيلى، ؛
II/٦٧-٦٨ تانسل، ١٣٧ -١٣٦ ؛ .(IA عثمانيان باز به مقابله آمدند، ولى اين بار
هم شكست خوردند (هامر پورگشتال، ١/٥٨٥ -٥٨٦؛ تانسل، همانجا). سرانجام، سلطان
محمد دوم به تن خويش روي به اسكندر نهاد و سپاهى به محاصرة كرويا مأمور كرد
و خود به فتح دژها و شهرهاي آن منطقه پرداخت (تورسون، ١٤٣ ؛ نشري، ٢/٧٧٦؛
تانسل، ١٣٩ -١٣٧ ؛ اوزون چارشيلى، ؛ II/٦٩ هامر پورگشتال، ١/٥٨٧). اسكندر براي
چاره انديشى اميران آلبانى را به تشكيل انجمنى فرا خواند، ولى در اين اثنا
بيمار شد و در گذشت (اوزون چارشيلى، ؛ II/٧٠ .(IA
اسكندر بيك در ميان كسانى كه به مقابله و جنگ با عثمانيان برخاستند،
پايگاه خاصى دارد. او به عنوان سردار و قهرمان ملى و مظهر استقلال آلبانى
شناخته شده است و افسانهها و داستانهاي بسيار در بارهاش ساختهاند كه از
آن ميان بايد به منظومة حماسى اسكندر بيك اثر نعيم فراشري معروفترين شاعر
بكتاشى فارسىدان در دورة تجديد حيات فرهنگى آلبانى در سدة ١٩م اشاره كرد
(گلشنى، ٤٥-٤٦). خصوصيات نظامى و سياسى او چنان بود كه پس از مرگش سلطان
محمد دوم گفت: مسيحيان شمشير و سپر خود را از دست دادند (اوزون چارشيلى، هامر
پورگشتال، همانجاها). مدتى پس از مرگش، دوست او مارينوس بارلِتيوس
زندگىنامة او را به لاتينى به رشتة تحرير درآورد كه در ١٥١٠م در رم به چاپ
رسيد و مدتى بعد به فرانسه ترجمه، و در ١٥٩٥م در پاريس منتشر شد. چنانكه
گفتهاند، وقايع مندرج در آن افسانهآميز و عاري از حقيقت است (همو، ١/٤٤٢).
مآخذ: آرنولد، توماس، تاريخ گسترش اسلام، ترجمة ابوالفضل عزتى، تهران،
١٣٥٨ش؛ ابن كمال (مل)؛ رضانور، تورك تاريخى، استانبول، ١٣٤٢ق/١٩٢٤م؛ رفيق،
احمد، بيوك تاريخ عمومى، استانبول، ١٣٢٨ق؛ سامى، شمسالدين، قاموس
الاعلام، استانبول، ١٣٠٦ق؛ سعدالدين، محمد، تاج التواريخ، استانبول، ١٢٧٩ق؛
شاو، استانفورد، تاريخ امپراتوري عثمانى و تركية جديد، ترجمة محمود رمضان
زاده، مشهد، ١٣٧٠ش؛ صولاق زاده، محمد، تاريخ، استانبول، ١٢٩٧ق؛ عاشق
پاشازاده، تاريخ، به كوشش عالى بك، استانبول، ١٣٣٢ق؛ گلشنى، عبدالكريم،
فرهنگ ايران در قلمرو تركان، شيراز، ١٣٥٤ش؛ لاموش، لئون، تاريخ تركيه،
ترجمة سعيد نفيسى، تهران، ١٣١٦ش؛ لطفى پاشا، تواريخ آل عثمان، استانبول،
١٣٤١ق؛ مراد، محمد، تاريخ ابوالفاروق، به كوشش طهزاده عمر فاروق،
استانبول، ١٣٢٥ق؛ نشري (مل)؛ هامر پورگشتال، يوزف، تاريخ امپراتوري عثمانى،
ترجمة زكى علىآبادي، به كوشش جمشيد كيانفر، تهران، ١٣٦٧ش؛ نيز:
The Cambridge Illustrated History of The Middle Ages, ed. R. Fossier, tr. S.
H.Tenison, Cambridge, University Press; EI ٢ ; IA; Ibn Kemal, Tev @ rih - i " l-
i Osman, ed. S. Turan, Ankara, ١٩٥٤; Inalcik, H., Fatih devri O zerinde
tetkikler ve vesikalar, Ankara, ١٩٥٤; Nesr Q , Cihan-N O m @ , ed. F. R. Unat &
M. A. K N ymen, Ankara, ١٩٨٧; Tansel, S., Osmanl o kaynaklarina g N re Fatih
Sultan Mehmed' in siyas Q ve as- ker Q faaliyeti, Ankara, ١٩٨٥; Tursun Bey, T @
rh Q -i Eb O 'l -Feth, ed. M. Tulum, Istanbul, ١٩٧٧; Uzun ٥ ars o l o I.H.,
Osmanl o tarihi, Ankara, ١٩٨٢-١٩٨٣.
علىاكبر ديانت